اگر می­‌خواهید در دنیای امروز یک برند بسازید، نمی­‌توانید از شیوه‌های بازاریابی گذشته پیروی نمایید. شرکت­‌ها قبلاً کنترل کلی بر چگونگی دریافت پیام­‌های تبلیغاتی خود بوسیله عموم مردم را داشتند، اما در عصر شفافیت بالا و توانمندسازی مصرف­‌کنندگان از طریق رسانه‌های اجتماعی، کسب‌و‌کارهای مدرن می‌دانند که اصالت و درگیر کردن، اولویت‌های درجه اول هستند.

برای پاسخگویی به این اولویت­‌ها، برندهای بسیاری محتوای تولید شده توسط کاربران (User Generated Content, UGC) را در استراتژی‌های بازاریابی خود ترکیب نموده‌اند. با توییت نمودن مجدد پست‌های دنبال­‌کنندگان، اجرای مسابقات عکس و ویدئو یا تشویق مصرف‌کنندگان برای به اشتراک‌گذاری تجربیاتشان در مورد برند، شرکت می‌­تواند از این محتوای عالی بهره ببرد، زمانی‌­که این موارد در جهت درست استفاده شود، می­‌تواند تصویر مثبت‌تر و واقعی‌تری از برند نسبت به تصویری که هر کمپین داخلی ایجاد می­‌کند ترسیم نماید.

آپو گوپتا، مدیرعامل کورالیت، پلتفرم بازاریابی رسانه­‌های اجتماعی تصویری، می‌گوید: «باهوش‌­ترین برندهای امروزی مصرف‌کنندگان خود را به عنوان همکاران سازنده در نظر می­‌گیرند. آن‌ها به طور فعال مشتریان را برای به اشتراک گذاشتن تجربیات برند محور خود تشویق می‌­کنند و آن تجربیات را بوسیله­‌ی آمیختن در ابتکار­های بازاریابی خودشان تقویت می­‌کنند.»

به طور مشابه، جو هولاند، بنیان‌گذار و مدیرعامل ویدئو بلاک می­‌گوید شرکت‌­هایی با بهترین تلاش‌های بازاریابی شرکت­‌هایی هستند که به مشتریان اجازه می­‌دهند تا داستان برند آن­‌ها را تعریف کنند.

وی در «Business News Daily» بیان کرده است: «میزان محتوای در حال توزیع در شبکه‌های اجتماعی روزانه رو به افزایش است. این یک فرصت بزرگ است تا از پایگاه مشتریانتان بهره ببرید، بسیاری از آن‌­ها پیش از این محتوا را به اشتراک گذاشته و ایجاد نموده‌­اند و در صورتی‌­که آن­‌ها بخواهند داستان برند شما را تعریف کنند این محتوا را دارا هستند.»

اشتراک‌گذاری و پاسخ به نظرات و توییت‌های مشتریان در مورد کسب‌وکار شما در کانال­‌های اجتماعی روش‌های بسیار عالی هستند تا بر محتوای تولید شده توسط کاربران سرمایه‌گذاری کنید، اما مشتریان امروزی تمایل دارند تا به رسانه‌های تصویری بهترین پاسخ را دهند. این همان دلیلی است که برای برندها داشتن حضوری قوی در شبکه­‌هایی مانند اینستاگرام، پینترست، تامبلر و یوتیوب بسیار مهم است.

جاستین گراتی، مدیر شرکت تایگرلاجیک که مالک پستانو، پلتفرم بازاریابی تصویری است می‌گوید: «بازاریابی اجتماعی همان گونه که رو به جلو می‌رویم بیشتر تصویر محور می‌­شود. تعداد افرادی که از برنامه‌های کاربردی تصویری و ویدئویی استفاده می‌کنند رو به رشد است. این برنامه­‌ها فقط در مورد این نیست که بگوییم در سالن ورزشی هستم بلکه در شبکه­‌هایی مانند توییتر یا فیس‌بوک شامل یک عکس نیز می­‌شود.»

استفاده و بکارگیری محتوای تصویری تولید شده توسط کاربران می­‌تواند ترقی بزرگی برای برند شما باشد، اما تنها در صورتی­ که از آن به درستی استفاده نمایید. در اینجا به چند تاکتیک متفاوت که می­‌توانید امتحان کنید، و بهترین روش ها برای اجرای آن‌ها اشاره شده است.

تعامل با محصول: یکی از ساده‌ترین و مؤثرترین نوع از محتوای تولید شده توسط کاربران، تشویق مشتریان برای گرفتن عکس­‌ها و ویدئو­هایی است که آن­ها را در حال استفاده از محصول شما نشان می‌دهند و دنبال کردن آن­‌ها از طریق اشاره مستقیم و یا تعیین هشتگ است. برای مثال، فروشگاه لباس وِت سیل برای پیدا کردن و اشتراک گذاشتن عکس­‌هایی از مشتریان که لباس­‌هایی با برند وت سیل را پوشیده‌­اند از هشتگ #WSonME استفاده م‌ی­کند. گوپتا خاطر نشان می‌کند که شما نیز می‌توانید مشتریان محلی را با درخواست از آن‌ها برای عکس‌برداری در فروشگاهتان در این کار درگیر کنید. اگر آن‌ها موافقت کردند، اقدامشان را با لایک کردن عکس‌هایشان، گذاشتن نظرات دوستانه و اجازه گرفتن برای به اشتراک‌گذاری محتواهایشان بر روی شبکه­‌های اجتماعی خودتان مورد تقدیر قرار دهید. برای شیرین کردن این توافق، می‌توانید با اعطای یک کوپن خرید یا تخفیف در فروشگاه سنگ تمام بگذارید.

یکپارچه‌سازی محصول: اگر عکس­‌های تعامل با محصول معادل تبلیغات «فروش سخت» (hard selling) هستند، یکپارچه‌سازی محصول «فروش نرم» (soft sell) است. این محتوا نشان می‌­دهد که چگونه محصول شما متناسب با بافتار گسترده‌تر زندگی مصرف­‌کنندگان است. این رویکردی به‌مراتب ظریف‌انگارانه‌تر است، اما می‌تواند به اندازه یا حتی بیشتر نوع قبلی محتوای تولید شده توسط کاربران اثربخش باشد.

گراتی در «Business News Daily» بیان کرده است: «شبکه‌های اجتماعی به طرفداران اجازه می‌دهند تا ارتباط خود را با برندها نشان دهند.» در عکسی از دویدن صبحگاهی خود، می­‌توانید اشاره‌­ای به کفش­‌هایی داشته باشید که به پا دارید. شما می­‌توانید در مورد گروهی که برای دیدن اجرای آن­‌ها به کنسرت رفتید و آهنگ مورد علاقه‌تان را اجرا نمودند توییت کنید. در هر زمان که شما با برندی رابطه دارید می­توانید تحسین خود را در مورد آن‌ها به اشتراک بگذارید.»

گراتی خاطر نشان نمود که این نوع از پست‌ها بطور خاصی تأثیرگذارند زیرا آن‌ها تجربه‌ای را از یک شیوه‌ی شخصی و متفکرانه بیان می‌­کنند.

گراتی می­‌گوید: «برندها از طرفداران می­‌خواهند تا فراتر از یک اشاره­‌ی ساده رفته و خلاق‌تر باشند. به آن‌ها این بهانه را می‌­دهد تا چیزی را به تایم‌لاین خود اضافه کنند که در میان دوستان خود باعث برانگیختن علاقه خواهد شد.» مسابقات: برای این‌که به مشتریان خود این شانس را بدهید تا جایی که ممکن است خلاق باشند، میزبانی رقابت عکس و فیلمی را در نظر بگیرید که در آن از دنبال‌کنندگان می‌خواهید تا محتوای ویژه‌ای را برای شما ایجاد کنند. این امر به آن‌ها اجازه می‌­دهد تا بخشی فعال و مستقیم از استراتژی برندسازی شما باشند، و این را حس کنند که صدای آن­‌ها بوسیله شرکت شما شنیده شده است. یکی از بارزترین مثال­‌ها، کمپین «Crash the Superbowl» دوریتوز است، یک مسابقه­‌ی سالانه که در آن یک جایزه‌ی نقدی و امکان پخش در طول سوپر بول به بهترین تبلیغ ساخته شده از سوی طرفداران اعطا می‌شود. هولاند که شرکتش در این مسابقه‌ی سالانه شرکت دارد، می­‌گوید: «با انجام این کار، شما بهترین مشتریان خود را توانمند می­‌سازید تا حامی برند شما باشند. این کار قدرتمندتر از تبلیغات سنتی است و زمانی که آن را به درستی انجام می‌­دهید دشوار نیست.» گوپتا خاطر نشان کرد مسئله این نیست که شما کدام یک از استراتژی­‌های محتوای تولید شده توسط کاربران را بکار می‌برید. مهم تداوم تعامل طولانی مدت مشتریان بعد از این‌که کمپین به پایان می­‌رسد است. وی عقیده داشت که هدف نهایی تشویق به یک تغییر است؛ از مصرف‌کننده به طرفدار حقیقی. گراتی این طور گفته است که: «یک طرفدار به احتمال بیشتریبا برند به عنوان بخشی از هویت خود ارتباط برقرار می­‌کند.»

منتشرشده در برندینگ

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید.


Notice: Undefined offset: 68687 in /home/kianrada/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106
جمعه, 01 -2667

نمیدانم مفهوم برند از نظر شما دقیقا میتواند چه چیزی باشد ؟ خوب قطعا تعریف های مختلفی از برند را همه شنیده ایم ، آنقدر زیاد که من حتی معنی بعضی هایش را هم نمیفهمم  .

ولی وقتی که خودم یک کسب و کار کوچیک ولی جدید راه اندازی کردم ، به دلیل آنکه به شدت محدودیت های مالی داشتم مجبور شدم یک تعریف جداگانه از برند برای خودم درست کنم ( که طبیعتا بخشی از تعریف های شناخته شده برند هم در آن بود ) و بعد به مرور برای خودم مسیر را ترسیم کردم . تعریف اولیه من از برند این بود :

-  نیازی نیست همه دنیا مرا بشناسند فقط کافیست مخاطبینم مرا بشناسند
-  همه مخاطبین که در دسترسم نیستند پس بخش عمده از تلاشم را بر روی پیدا کردن آنها بگذارم .
-  همه مخاطبین که مشتری من نمیشوند پس مزیت هایی به وجود بیاورم که هر روز بیشتر به خرید از من ترغیب شوند .
-  برای ایجاد مزیت ، نقطه ضعف های رقیبانم و دلیل برطرف نکردن آنها از سوی رقبا را بدست آورم .
-  بعد از فروش مشتری را رها نکنم …

تیم مناسب اول سعی کردم تیم خلاق و با انگیزه ای را به همکاری دعوت کنم . خیلی وسواس به خرج دادم و تلاش کردم به دلیل آنکه توان پرداخت حقوق بالا را نداشتم کسانی را انتخاب کنم که در یک بخش تخصص لازم را داشته باشند ولی به دیگر بخش ها هم تا حدودی آشنا باشند . در خیلی از مواقع هنگام حجم بالای کار و یا مرخصی رفتن بچه ها ، کمتر به مشکل بر میخوردم و با تقسیم نیروهای موجود و کمک گرفتن از یکدیگر خلا ها را پر میکردم

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

 

نام گذاری مناسب

سعی کردم اسمی انتخاب کنم که در ذهن ها بماند و خیلی محدودیت زمانی ، جغرافیایی و حتی فعالیتی نداشته باشد . راستش از ابتدا به این فکر کردم که اگر کارم نگرفت ، بتوانم از اسمی که برایش زحمت کشیده و هزینه کرده ام در فعالیت های نزدیک استفاده کنم …. که خوشبختانه نیاز نشد

 

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

قیمت گذاری

خیلی کار سختی بود … گاهی به دلیل اینکه به خدمات و محصولاتم امکانات و ویژگیهای خاصی اضافه میکردم ، دلم میخواست قیمت بالاتری از رقبا را تعیین کنم . ولی بعد میدیدم با این کارم خودم دو دستی یک مزیت رقابتی را به رقیبانم تقدیم کرده ام . بعد ها که کمی جا افتادم برای خودم این قانون را گذاشتم :

قیمت دوبرابر دیگران ، کیفیت سه برابر دیگران . و با همه وجود برای آن کیفیت سه برابری تلاش میکردیم .

بعضی از مشتریانم را متاسفانه از دست میدادم ، ولی خیلی از آنها بعد از اینکه چند جای دیگه میرفتند و خدمات دیگر را امتحان میکردند به این نتیجه میرسیدند که بیش از دوبرابر هزینه کرده اند و هنوز نتیجه دلخواه را نگرفته اند . بعضی هاشون بر میگشتند و البته با استقبال گرم تیم من مواجه میشدند و به مشتری وفادار من تبدیل میشدند .

 

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

احترام و تکریم مشتری

این اتفاق خیلی برام مهم و حیاتی بود . از اولین تماس های تلفنی تا مراجعات حضوری و مراحل انجام کار و قرار داد و فروش و … همه تلاشم را میکردم که خودم و بچه های شرکت نهایت احترام را به مشتری بگذارند . به شدت بچه ها را از تملق گویی و تعارفات معمول در صحبت ها منع میکردم و سعی میکردم احترام واقعی و ملموسی را در فضای شرکت ترویج بدم . اول از خود شرکت شروع کردم و به شکلی اوضاع را مدیریت کردم که بچه اول به خودشون و همکاراشون احترام بگذارند . از کلمات و عبارات سخیف استفاده نکنند و تو کار همدیگه دخالت نکنند . حتی در استخدام هایم این یکی از مواردی بود که خیلی بهش توجه میکردم و تلاش میکردم افرادی را جذب کنم که این شرایط را درک کنند و با بقیه تیم همخوانی داشته باشند . به مرور فضای شرکت ، فضای محترم و کم تنشی شد و این آرامش و احترام به مشتریان هم منتقل میشد و حس ظاهر سازی و تملق را به مشتری نمیداد . اعتقاد داشتم مشتری بیشتر از خود کار به احترامی که به شخصیت و خواسته هایش میگذاریم پول میدهد .

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

تبلیغات و بازاریابی

خوب تبلیغاتخودش جوانب و راهکارهای مختلفی داشت . من تبلیغ و بازاریابی را در یک گروه گذاشتم و معرفی شرکت و در دسترس مشتری بودن را هم در این راستا میدیدم . به عبارتی اول زمینه های معرفی و دسترسی به شرکت را تعریف کردم و بعد برای این دست رسی ها تبلیغات کردم . چند تا از مواردی که شاخص تر بودن موارد زیر بودند :

فرم های اداری

سعی کردم لوگو ، کارت ویزیت ، سربرگ ، پاکت ( که خیلی ها آن را ندیده میگیرند ) ، بروشور ، مُهر و … مناسبی داشته باشم . در بیشتر مواقع اولین آشنایی ها با این ملزومات آغاز میشد و مراجعات بعدی از روی آنها ( سربرگ ، مهر و … ) پیگیری میشد .

مطبوعات

هرازگاهی در مطبوعات و نشریات مرتبط حضور داشتم . نشریات علاوه بر تاثیرگذاری فوری ، یک اثر ماندگار و دراز مدت هم داشت . خیلی ها با مراجعه به مطبوعات ماه های پیش برای یافتن مطلبی ، به آگهی من هم بر میخوردند و تماس میگرفتند .

رادیو و تلویزیون و بیلبورد

قطعا موارد فوق تاثیر بالایی در فروش و برندینگ خواهد داشت ولی من متاسفانه ( یا خوشبختانه ! ) همچین بودجه ای نداشتم و از آن استفاده نکردم . ولی نقش آنها به قدری پر رنگ هست که حیفم آمد در مطلبم از آنها نامی نبرم .

اینترنت

بله اینترنت … اینترنت و شبکه های اجتماعی ، کسب و کار خیلی ها را از جمله من ، متحول کرد . راهی که در چند سال بدون اینترنت طی کرده بودم را در چند ماه با

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

 

اینترنت و شبکه های اجتماعی پیمودم . به سرعت و با مشکلات خیلی زیاد سایت اینترنتی برای شرکت فراهم کردم ( اون زمان ثبت دامین و هاست فقط از طریق شرکت های خارجی انجام میشد و طراحی سایت کار ساده ای نبود … ولی خوشبختانه این شاخه ای بود که به تازگی به خدمات شرکت اضافه کرده بودم و تونستم از اولین شرکتهای صاحب سایت باشم )

بعد از اون و با ترویج روز افزون اینترنت ، شبکه های اجتماعی و موتورهای جستجو هم پدیدار و قوی تر شدند و به روند کار سرعت بخشیدند . ضمن اینکه به سئو علاقه مند شدم و تونستم حداکثر بهره را ( در حد توان و بودجه خودم ) از گوگل ببرم . من از اینترنت با شکل های زیر بهره خوبی بردم :

سایت و سئو : خوب بدون شک اولین قدم ، داشتن سایت بود و بعد از اون پیدا شدن . به مرور تلاش کردم با تکنولوژی روز من هم تغییراتی در سایتم بدهم .

ایمیل : به مخاطبینم ایمیل مستقیم میفرستادم و شرکت را معرفی میکردم . روزی پنج یا شش ایمیل هدفمند و حساب شده ارسال میکردم و با تحقیقات و جستجوهایی که میکردم تلاش میکردم مخاطب اصلی خودم را پیدا کنم . ( اگه بخوایم اصل را بر صداقت بگذاریم یکی دوبار هم در سالهای بعد ایمیل های انبوه و چند هزارتایی را امتحان کردم … خوب جوان بودم و جاهل )

شبکه های اجتماعی : من در برخی از شبکه های اجتماعی فعالیت بالایی را برای خودم برنامه ریزی کردم و حتی در آنها هزینه های تبلیغاتی نسبتا زیادی را هم تقبل کردم . ولی جوابی که از آن گرفتم کاملا مقرون به صرفه بود و مطمئن باشید در حال حاضر جایگزینی ندارد . به شرط آنکه حساب شده و حرفه ای با آن برخورد کنید .   عملکرد مداوم

بعد از بحث تبلیغات که براتون نوشتم ، عملکرد مداوم و همراه با تحقیقات بازار ، ارتقای سطح علمی کارمندان و فروشندگان ، بهبود شیوه های تحویل محصولات و ارائه خدمات و زیر ذره بین داشتن رقیبان و مخاطبان ، بهم خیلی کمک کرد تا در اون زمان که اوج فعالیت و شرکت داری ام بود ، در حد خودم به یک برند کوچک تبدیل شوم  و اعتماد مخاطبینم را جذب کنم . یا شاید بهتر این باشد که بگویم در مسیر برندینگ قرار گرفته بودم و همیشه میتوانستم به رشد و ارتقای مجموعه خودم امیدوار باشم . بعد ها فعالیت های شرکت تغییراتی کرد و بیشتر محصول محور شد و حتی با نمایندگی های ( نه چندان بزرگ و عریض و طویل ) در خارج از کشور ، طعم فعالیت های بین المللی و استفاده از تجربیات دیگران در سطح وسیع تری را نیز چشیدم .

شاید در این مطلب چیز جدیدی برای شما که سالهاست مشغول کسب و کار هستید به چشم نخورد ولی من تلاش کردم آنها را به شکل فهرست وار و به صورت یک چک لیست برایتان بنویسم که با مرور آنها ، اگر موارد خیلی واضح و بدیهی را در کسب و کار خود از قلم انداخته اید یا آنرا بی ارزش قلمداد کرده اید ، در آن تجدید نظر کنید .

منتشرشده در برندینگ

برند شخصی و بازاریابی شخصی

پنج شنبه, 26 فروردين 1395

برند شخصی مفهومی نسبتا جدید می باشد که اولین بار در سال ۱۹۹۷ توسط تام پیترز در قالب مقاله ای با عنوان برندی که شما نامیده می شوید مطرح گردید. در این مقاله تام پیترز مفهوم شرکت من را مطرح نمود, شرکتی که در آن هرکس مدیر خودش در نظر گرفته می شود و مهمترین کار او در این شرکت این است که بازاریاب ارشد برای برند شخصی خود باشد. پیترز معتقد است، یک برند شخصی می تواند به عنوان یک مزیت رقابتی در نظر گرفته شود که به فرد کمک کند تا به اهداف شخصی اش دست پیدا نماید.

بازاریابی شخصی در طول دهه ها توسط چهرهای سرشناس در میان هنرمندان, ورزشکاران حرفه ای, مدیران شرکت ها و سیاستمداران اغلب برای کسب اعتبار و نفوذ مورد استفاده قرار گرفته است, اما برندسازی شخصی را می توان فراتر از آن دانست چرا که فرد از طریق کشف خود واقعی و کسب ویژگی های لازم برای رسیدن به اهداف شخصی اش, خود را متمایز ساخته و در معرض دید دیگران قرار می دهد.

برندشخصی را می توان چهره عمومی فرد دانست که نیازمند به هم تراز شدن شخصیت درونی با آنچه به دیگران ابراز می شود می باشد. اگر فرد بتواند چنین کاری را مدیریت نماید در واقع کنترل طرز فکر دیگران نسبت به خود را در دست گرفته است. در حقیقت برای ایجاد یک برند شخصی نباید میان زندگی خصوصی و وجه عمومی فرد تفاوتی وجود داشته باشد. هنگامیکه فرد بزرگترین نقاط قوت خود را بداند,  برند شخصی متمایز و قوی خواهد داشت. برند شخصی و بازاریابی شخصی محمد کیانراد فرآیند ایجاد برند شخصی

در اولین گام افراد باید به درون خود بنگرند تا ویژگی های متمایز کننده کلیدی خود را بیابند, سپس به تنظیم یک بیانیه برند شخصی انگیزاننده بپردازند و در آن چشم انداز, رسالت و هرآنچه که برای‌ آنها دارای اهمیت است و وجه منحصر به فرد به آنها می دهد را مشخص نمایند. در انتها استراتژی لازم برای دست یافتن به آنها را تنظیم نمایند.

نکته مهمی که در برندسازی شخصی باید به آن توجه نمود, متخصص بودن در یک حوزه مشخص می باشد. چرا که اگر فردی بخواهد برای همه افراد همه چیز باشد نتیجه آن خواهد شد که برای آنها هیچ چیز نخواهد بود. تخصص مفهومی بسیار مهم در بازاریابی شخصی می باشد و به این معنی است که یک بخش محدود از میان همه مخاطبان را انتخاب نماید و پیام خود را به آنها برساند.

برای تاثیرگذاری بیشتر بر روی مخاطبان نسبت به بقیه افرادی که همان حوزه از مخاطبان را انتخاب نموده اند و به نوعی نقش رقیب را ایفا می کنند, باید به دنبال ایجاد تمایز و تفاوت نسبت به آنها بود, چرا که تمایز تنها روشی است که توسط آن برندشخصی در ذهن افراد نقش می بندد. همچنین برای برندسازی شخصی هیچ راه میان بری وجود ندارد و باید در این راه پشتکار داشت. تمام برند های که یک شبه به نظر می رسند ایجاد شده اند, در حقیقت حاصل سالها تلاش و پشتکار فرد بوده اند. به طور کلی گام های اصلی در فرآیند برندسازی شخصی را می توان بدین صورت عنوان خلاصه نمود:

 -  تعریف هویت اصیل, که خودشناسی و آگاهی از نقاط قوت و ارزش های انگیزاننده را شامل می شود.

- انتخاب بازاربکر, بیانگر یافتن جایگاهی مناسب در بازار هدف و میان مخاطبان مورد نظر می باشد.

-  شیوه متفاوت در اجرا, در واقع بیانگر ایجاد تمایز از دیگران می باشد که نیازمند خلاقیت و نوآوری بوده تا ویژگی منحصر به فرد ایجاد نماید.

-  انتشار, یا دیده شدن توسط مخاطبان هدف و برقراری ارتباط با آنها را در بر می گیرد.

-  حفظ و تکامل, تلاش برای حفظ و نگهداری برند با رویکردی تکاملی و رشد محور را بیان می کند.

منتشرشده در برندینگ

استیو جابز قبل از اینکه برای بار دوم در سال ۱۹۹۷ در شرکت اپل مشغول به فعالیت شود، همه چیز بسیار ساده تر بود. مشتریان جدی تجاری برای آنها بسیار متفاوت از مصرف کنندگان همیشگی و  سرزنده و خوش ذوق بود. مردان همیشه اقدام به تهیه محصولات مرتبط با تکنولوژی می کردند و زنان خریداران اهل مد و به اصطلاح فشن بودند. کودکان پولی در دست داشتند که بی زحمت بدست آورده و خیلی راحت هزینه می کردند، افراد بالغ تر هم با احتیاط بسیار اقدام به صرف ذره ذره پول زحمت کشیده خود می کردند. تنها در تبلیغات زیبا می توانستید قولهایی را از جانب برند ها ببینید که حاکی از برندینگ می بودند، تقریبا می توان گفت که قیمت تنها عاملی بود که در تمامی خریدهای خرد از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود و استفاده مصرف کننده از محصول و رضایت وی از این خرید مواردی بود که خیلی اهیمتی نداشت و یا اگر داشت در مراحل بعدی اهمیت می یافت.

آها، یک آی-مک چه تفاوتی ایجاد می کند.

این دقیقا همان موضوعی است که درک محصولات اپل را هم برای دیگران دشوار می سازد. اغلب تجزیه و تحلیل ها در رابطه با موفقیت برندینگ شرکت نتیجه بخش نبود. آنها تنها برخی از ویژگی های مشخص را برجسته می کردند: تبلیغات بسیار عالی بودند؛ طراحی محصولات در رقابت همیشه از بقیه پیشی می گرفتند، بسته بندی ها عالی و نفیس بودند؛ استیو خودش یک جادوگر بود و قادر به قرار دادن طلسمی تحریف کننده بر هر نوع از واقعیت موجود در اطراف خود بود.

اما در واقع اینگونه نبود، او یک کارآفرین بود، درست مانند شما! و با ابداع یک واقعیت جدید، برندینگ را از آن شکلی که ما می شناختیم، کاملا متحول ساخت.
استیو جابز چگونه قوانین برندینگ را به طور کل تغییر داد

استیو جابز چگونه قوانین برندینگ را به طور کل تغییر داد  محمد کیان راد

اپل به راحتی قوانین ثابت شده برندینگ آن زمان را تغییر داد، چرا که جابز آنها را به رسمیت نمی شناخت. او لیست اقدامات و فعالیت های تایید شده در حوزه برندینگ را دنبال نمی کرد و هرگز کاری را که از وی انتظار می رفت انجام نمی داد. او می دانست که موفقیت یک نفر دیگر هرگز از آن وی نخواهد شد، و این بخاطر نفس خود او نبود، بلکه این یک حقیقت است که تقلید کردن از دیگران هرگز منجر به موفقیت های بزرگ برای شما نمی شود. او تولید کامپیوترهای شل و وِل و پیش پا افتاده و غیر قابل فروش آن زمان را به رقبای اپل محول کرد که صفحاتی رنگین داشتند و با تبلیغات زیادی همراه بودند که همین تبلیغات باعث شده بود تا محصولات اپل به نسبت بهتر به نظر برسند و آینده ای روشن از انواع گوشی های هوشمند و تبلت ها را برای اپل نوید دهند.

در انجام این مهم، اپل بر انجام دادن درست یک کار تمرکز کرد: و آن یک کار انجام دادن و اداره کردن یک کسب و کار همراه با یک چشم انداز بود، داشتن رویکردی متمرکز بر یک هدف، و ارائه یک محصول و یک خدمت که هماهنگ با هدف شرکت بود.

جابز اعتقاد داشت که شما هرگز نمی توانید از طریق بازاریابی خوب بطور همزمان هم بصورت احساسی و هم بصورت معنا دار با مشتریان خود ارتباط برقرار کنید. هیچ نوعی از بخش بندی بازار، استراتژی، فن آوری یا بینش روانشناسانه قادر به انتقال پیام یک برند بزرگ نیست. شما باید خود احساس برند خودتان را انتقال دهید. برند در حقیقت همان احساسات و کلماتی است که مشتریان برای تعریف و تبلیغ و توصیف یک برند از آن استفاده می کنند. جابز در حقیقت بر کالسکه متمرکز بود، چیزی که امروزه هنوز بسیاری از بازاریابان آن را با اسب یا کشنده این کالسکه اشتباه می گیرند.

خبر بد در این رابطه اینست که شما نمی توانید شیوه ای را که اپل برای اجرای این تعهد خود از آن استفاده کرد مورد استفاده قرار دهید. با این وجود شما می توانید از استراتژی اولیه اپل کپی برداری کنید، و در این کپی برداری فرقی ندارد که آیا شما یک استارتاپ تازه هستید یا یک برند چندین میلیون دلاری. تنها سعی کنید کارها را به شیوه ای بهتر انجام دهید. به جزئیات کسب و کار خود بیش از آنکه رقبا اهمیت می دهند توجه کنید. همیشه به دنبال روشهای نوین و جدید برای ارتباط برقرار کردن با مشتریان خود باشید. در این چرخه به نقطه آغاز باز گردید و مسائلی را که امکان بهتر انجام دادن آنها وجود دارد شناسائی کنید و مواردی را که راه بهتری برای انجام دادنشان پیدا نمی کنید با روشهای نوین جایگزین کنید. سپس این شیوه را دوباره تکرار کنید.

بدانید که اپل اصول برندینگی را که ما می شناسیم، نابود کرد.

منتشرشده در برندینگ

خواه به آن توجه کرده باشید یا نه، اگر شما مالک یک کسب و کار کوچک هستید، بنابراین یک بازاریاب هم هستید. شاید هرگز در این رابطه آموزشی ندیده باشید، اما در حقیقت در حال بازاریابی برای کسب و کار خودتان هستید. در حالیکه بسیاری از افراد درک و فهم متفاوتی در رابطه با چیستی و چگونگی بازاریابی دارند، در نظر من، بازاریابی خوب تماما در رابطه با ایجاد یک تجربه جذاب و تاثیر گذار از برند است.

اداره کردن یک کسب و کار کوچک یک فرد ویژه با توانایی های ویژه را می طلبد. شما نقشهای مختلفی را بعهده خواهید گرفت. کارآفرینان اغلب یک نقش کاملا مشخص در یک تشکیلات مرتب و منظم را نداشته و همچنین نمی توانند روی  چندین منبع مختلف برای اتمام پروژه های خود تکیه کنند. در حقیقت تیم بازاریابی وجود ندارد که بتواند این کار سنگین را انجام دهد.

ما همچینین فکر می کنیم که بازاریابی یک شغل بی پایان و تمام نشدنی باشد. دقیقا در لحظه ای که تمامی برنامه ها آماده اجرا هستند، یک عامل تغییر می کند – یک رقیب وارد بازار می شود، سیاستهای قانونی تغییر می کنند یا یک پیشرفت تکنولوژیک نیاز به بررسی و تفکر مجدد پیدا می کند.

 

 اهمیت داشتن رویکرد برندهای بزرگ در بازاریابی برای کسب و کارهای جدید محمد کیان راد

این در ارتباط با کسب و کارهای بزرگ صدق می کند و البته در رابطه با کسب و کارهای کوچک هم کاملا درست است. برخی کارآفرینان در حالیکه آرزوهای بزرگی در سر دارند، به برندهای بزرگ  می نگرند؛ آرزو می کنند که ای کاش می توانستند فعالیت های آنها را عینا انجام دهند و همان نتایج را بدست آورند. من باور دارم که در کسب و کارهای کوچک، شما می توانید همان نتایج برندهای بزرگ را بدست آورید، منتها در مقیاسی کوچکتر از آنها.

اگر شما یک مشاور، یک رستوران محلی، نایک و یا حتی بی.ام.و باشید، روش انجام کار فرقی نکرده و یکسان است و بدون توجه به اندازه کسب و کار همان روند باید انجام پذیرد. مطمئنا، بودجه های مصرفی ممکن است متفاوت باشد، اما چگونگی نائل آمدن به آن نقطه حتما یکسان است.

برای شروع، کسب و کارهای کوچک می توانند موارد زیادی را از برندهای بزرگ یاد بگیرند. این موارد می تواند در رابطه با چگونگی ایجاد ارتباط  با مشتریان و وفادار ساختن آنها به برندهای بزرگ را شامل شوند.

در اینجا مسئله دانستن چیزی است که می خواهید به آن برسید و پیروی از بهترین روشهایی است که ثابت شده برای کسب و کار با هر اندازه ای می تواند جوابگو باشد. مسئله تبدیل کردن کسب و کار شما به یک برند از طریق ایجاد یک تجربه مناسب برای مشتری خاص شماست. کسب و کارهای کوچک معمولا بهتر از کسب و کارهای بزرگ می توانند آن را انجام دهند.

برندها می بایست الهام بخش باشند. الهام بخش بودن باید هدف نهایی  و غایی شما باشد. بعنوان یک کارآفرین ممکن نیست که فکر کنید می توانید الهام بخش باشید، اما بیشتر از این نمی توانید به بیراهه بروید. الهام بخش بودن بخشی از کارآفرینی است. کسب و کارهای کوچک مهمترین بخش از اقتصاد و شیوه زندگی ماست. شما بیشتر از هر شرکت بزرگ دیگری می توانید به زندگی مردم ارزش ببخشید. خلاقیت و نوآوری لزوما از ساختمانهای بلند شرکتهای بزرگ بیرون نمی آیند. بلکه از تفکرات عملی و خلق الساعه کسب و کارهای کوچک حاصل می شوند.

منتشرشده در برندینگ

۵ نکته برای بالا بردن کیفیت بازاریابی محتوایی پس از مرغ مگس خوار گوگل


Notice: Undefined offset: 68687 in /home/kianrada/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106
شنبه, 02 -2667

همراه با بروزرسانی های جدید گوگل تحت عنوان مرغ مگس خوار، پاندا و … بازاریابی محتوایی نسبت به قبل نه تنها ارزش خود را از دست نداده، بلکه حتی از اهمیت بیشتری هم برخوردار شده است.

برای سالیان سال موتورهای جستجو برای رتبه بندی و تعیین جایگاه واقعی سایت یا وبلاگ شما از طریق مطابق قرار دادن کلید واژه های جستجو شده در موتورهای جستجو با کلید واژه ها و عبارات استفاده شده توسط شما در متن وبلاگ یا وبسایت شما اقدام می کردند. تقریبا می توان گفت که نتایج جستجو تا حد زیادی بستگی به رویکرد کاربر داشت، اما اکنون دیگر گوگل به این نتیجه رسیده است که کلمات می توانند معانی بسیار متفاوتی داشته باشند.

پیش از این گوگل اعلام کرد که برای بهتر شدن وضعیت فعلی الگوریتم جستجوی خود مرغ مگس خوار را عرضه کرده است. هدف از این تغییر درک بهتر چگونگی فکر کردن مردم و در نظر گرفتن معانی مختلف کلمات یا عبارات استفاده شده در جستجو می باشد. در اینجا برای شما ۵ نکته یا راهکار را جمع آوری کرده ایم که در آنها به بهتر شدن وضعیت بازاریابی محتوایی بعد از معرفی مرغ مگس خوار پرداخته شده است:

۱- محتوا باید بر نیازهای مصرف کننده تمرکز داشته باشد

شاید هیچ زمانی بهتر از حالا برای در نظر گرفتن شرایط بدست آوردن و جذب مشتری از طریق استراتژی های بازاریابی اجازه محور نباشد. چرا؟ برای اینکه این مصرف کننده است که محتوای با کیفیت را تعریف می کند و هدف گوگل ارضای نیازهای مصرف کننده است. عایدی بسیار کمی در طراحی یک وبسایت یا یک کمپین ایمیلی خواهیم داشت اگر در طی این کار اقدام به تحمیل پیام خود به مردمی بکنیم که خواهان دریافت این پیام ما نبوده اند. زمانی که مردم از جستجو استفاده می کنند، آنها در پی یافتن یک پاسخ مشخص و دقیق به پرسش خود یا کسب اطلاعاتی هستند تا بتوانند بر آن اساس اقدام به اتخاذ یک تصمیم مهم بکنند، برای اینکه محتوای یک وبسایت با کیفیت در نظر گرفته شود باید توانایی برآورده کردن آن نیازها را داشته باشد.

۲- با دقت تمام زبان مورد استفاده در محتوای وبسایت خود را مورد بررسی قرار دهید

با وجود اینکه تمرکز مرغ مگس خوار بیشتر بر جستجو از طریق موبایل و جستجو از طریق صوت است، اما باز هم اکثر جستجوهای انجام شده بصورت آنلاین را تحت تاثیر قرار می دهد. شما باید متوجه شوید که چرا مردم یک کلمه یا واژه بخصوص را در بخش جستجو تایپ می کنند؟ آیا محصولات یا خدمات جایگزینی برای محصولات و خدمات شما وجود دارد؟ به عبارت دیگر، فرض کنید که شما یک وبسایت برای ارائه خدمات در زمینه املاک و خرید و فروش دارید – وبسایت شما در رابطه با کسانی که برای اولین بار اقدام به خرید یک خانه می کنند چه می گوید یا در رابطه با مشکلات مختلف که یک نفر ممکن است در خرید و فروش یک خانه با آنها مواجه شود چه مطالبی را پوشش می دهد؟ شما باید بسیار فراتر از یک کلید واژه را در نظر بگیرید و محتوای خود را در رابطه با آن ایده ها و مطالب متمرکز سازید. روشهای مدیریت روابط مشتری شما باید بیشتر بر روی “چرایی” کلید واژه های جستجو شده تمرکز کند و کمتر به “چه بودن” این کلمات توجه کند.

 

۳- محتوای با کیفیت باید قابل جستجو باشد

هر روزه میلیون ها نفر در حال اشتراک گذاری ایده ها، نظرات، و دیگر اطلاعات با ارزش در شبکه های اجتماعی هستند. آیا شما به اندازه کافی در این معدن بالقوه غنی از طلا وقت برای جستجو و بررسی صرف می کنید؟ وبلاگ یا وبسایت شما باید بگونه ای طراحی شود که اشتراک گذاری مطالب آن برای اقوام، دوستان و همکاران بازدید کننده گان شما تا جای ممکن سهل و آسان باشد.

۴- محتوای وبسایت باید جالب و دعوت کننده باشد

تهیه محتوا برای وبسایت بصورت تخصصی نباید بصورت کند و کسل کننده باشد. بروزرسانی های پاندا و پنگوئن وبسایت هایی را که شامل محتوای بی ارزش، نامرتبط و بی کیفیت بودند و از روش های لینک دادن منجر به محتوای بی کیفیت می شدند را جریمه می کنند. مردم تنها خواننده مطلب نیستند و در حقیقت دستگاه های هوشمندی هستند که اقدام به اسکن یا بررسی کلی یک محتوا در زمانی اندک می کنند و اگر آن محتوا را جالب و مرتبط تشخیص ندهند در همان ثانیه های اول از سایت خارج می شوند. اگر فکر می کنید که تهیه و عرضه محتوای با کیفیت کار مشکلی است اقدام به برون سپاری آن بکنید.

۵- محتوای وبسایت شما باید بصورت دقیق تعریفی جامع از برند شما را ارائه دهد

محتوای وبسایت و یا وبلاگ شما باید دارای ساختاری باشد تا بازدید کنندگان از طریق آن بتوانند به یک پاسخ مشخص و البته اطلاعات واضح دست پیدا کنند. آنها دوست ندارند تا از طریق سایت شما به یک منبع دیگر برای پیدا کردن پاسخ خود هدایت شوند. مردم را وادار به حدس زدن شغل و هویت خود نکنید. بهترین محتوا همیشه صادقانه و شفاف به بازدید کننده باید ارائه شود.

گوگل در حال حاضر هر تلاشی را می کند تا کیفیت جستجو را افزایش دهد و گوگل بات (googlebot – یک خزنده وب مورد استفاده توسط گوگل) در حال حاضر سعی در فهمیدن انگیزه پشت هر جستجو دارد. اکنون چالش ما – چگونگی برقراری ارتباط مستقیم با مخاطب هدف می باشد. جزء اصلی در این موضوع ارتباط است و باید به افق هایی بسیار فراتر از مطابق ساختن تنها چند کلید واژه مختصر بیاندیشیم.

اگر در روشهای لینک سازی و بطور کل بهینه سازی سایت خود نیاز به کمک دارید، با ما تماس بگیرید و ما به شما این اطمینان را می دهیم تا پیغام مناسب را از طرف شما بدرستی به دست مخاطب هدف برسانیم.

غیر از موضوع بروزرسانی الگوریتم گوگل، از بایدها و نبایدهای بازاریابی محتوایی چه اطلاعاتی دارید؟ یا اهمیت استفاده از ویدئو در بازاریابی محتوایی چطور؟

منتشرشده در برندینگ

مراحل رشد کسب و کار


Notice: Undefined offset: 68687 in /home/kianrada/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106
شنبه, 02 -2667

مایکل مسترسون میلیونر، به عنوان تاجری بسیار موفق، واقعا شایستگی این را دارد که نصایحی به کارآفرینان پیشرو ارائه دهد. کسی نیست که از دستاوردهای او در دنیای تجارت تاثیر نپذیرد، اشتیاق و انرژی او مسری است.

 فرضیه اصلی مسترسون نکات زیادی دارد: منتظر نشوید تا محصول یا خدمت شما در بهترین حالت ممکن قرار گیرد؛ قبل از هدف گیری شلیک کنید؛ نگران این نباشید که محصول شما عالی نیست، فقط آن را به بازار ارائه کنید.

 مسترسون توضیح می دهد که در ابتدای کارش زمان زیادی را به بهتر کردن خبرنامه ها اختصاص می داد، به جای اینکه به فروش آنها فکر کند. او تجربیات خود را به درس هایی آموزنده برای خوانندگان تبدیل کرده است تا آنها را از طریق کتاب هایش انتقال دهد.

مشکل اینجاست که مسترسون یا هر کس دیگری نمی تواند به شما نبوغ یا انگیزه بدهد. با وجود این، اگر توانایی و اشتیاق داشته باشید، بر این باوریم که می توانیم با ارائه خلاصه این مطلب، هر ذره از پتانسیل بالقوه در معاملات تجاری شما را بالفعل کنیم.

مراحل رشد کسب و کار

ایجاد کسب و کار در چند مرحله

کسب و کارهای تجاری با ارائه هر نوعی از محصولات و خدمات، چهار دوره مختلف رشد را تجربه می کنند.

هر مرحله اعم از نوزادی، کودکی، نوجوانی و بلوغ، مشکلات، چالش ها و امکانات مربوط به خود را دارد. قسمت مشکل اینجاست که تشخیص دهیم که کسب و کار شما در کدام مرحله قرار دارد، چه کارهایی برای ارتقا دادنآن به مرحله بعدی نیاز است و چگونه می توان این جهش را انجام داد.

مرحله اول: نوزادی

بسته پیشنهادی شما می تواند بهترین محصول یا خدمت در سرتاسر دنیا باشد اما اگر آن را به بازار عرضه نکنید، هیچ فایده ای نخواهد داشت. بسیاری از کارآفرینانا با متمرکز نکردن انرژی خود بر توسعه برنامه های مؤثر فروش، مرتکب اشتباهی مرگبار می شوند. حداقل 80 درصد زمان خود را صرف فروش کنید. لوگوهای تجملی و کارت ویزیت های طلاکوب را فراموش کنید. اگر محصول شما کامل نیست، نگران نباشید. شما زمان کافی برای دستکاری کردن و تنظم آنها را در اختیار دارید. راز مهم این است که آن را در معرض عموم خریداران بگذارید. تفکرات شما درباره محصولتان اصلا مهم نیست؛ چیزی که واقعا مهم است این است که آیا مشتریان بالقوه آن را می خرند یا نه.

بسیاری از کارآفرینان، مخصوصا آنهایی که تازه کار و بی تجربه هستند، خود را مدیران ارشد اجرایی تصور می کنند که نمی توان با موضوع بی ارزشی مثل فروش، مزاحم کارشان شد. آنها تصور می کنند که محصولاتشان به خودی خود فروخته می شوند و معمولا اشتباه فکر می کنند. به انبوه مردم نزدیک شوید تا ببینید چه عکس العملی نسبت به محصولتان نشان می دهند. یا یک میز در نمایشگاه های ارزان قیمت تهیه کنید یا میهمانی برای دوستان نزدیک و همسایه ها ترتیب دهید. در رابطه با هر موضوعی که شانسی برای کسب و کار شما به حساب می آید، سریعا اقدام کنید.

مرحله دوم: کودکی

بسیاری از شرکت ها از ماندن در مرحله اول خشنود هستند. کسب و کار آنها نسبتا موفق است. زندگی خوبی دارند و استرسشان حداقل است. این شرکت ها به ایجاد تغییر در کسب و کار خود هیچ علاقه ای ندارند، زیرا این کار بسیار ناخوشایند است. با وجود این، باید به استقبال تغییر بروید تا بتوانید پیشرفت کنید.

قدم حیاتی در حرکت به سوی درآمد میلیونی، گسترش، معرفی و فروش محصولات جدید است. اگرچه جذب مشتریان جدید بسیار حیاتی است اما رشد شما به برانگیختن مشتریان موجود بستگی دارد. به آنها دلایل قابل قبولی برای خریدن محصولات جدیدتان ارائه کنید و سعی کنید که خرید آنها را به تجربیاتی خوشایند تبدیل کنید.

 

 

نوآوری و خلاقیت کار یک نفر نیست. برای ایجاد طوفان ذهنی حداقل به سه نفر احتیاج دارید؛ اما تعداد افراد مشارکت کننده نباید از هشت نفر بیشتر شود. یک محدوده زمانی برای جلسه طوفان ذهنی مشخ صکنید؛ نهعایتا سه ساعت و اهداف خود را تشریح کنید. مشخص کنید که به چند عقیده احتیاج دارید. بر پیشنهادهای هوشمندانه و عملی تمرکز کنید. از نقد کردن عقاید دیگران بپرهیزید.

اجازه ندهید که نظرات نوآورانه از بین بروند. با اصرار بر اینکه افراد باید یک طرح محصول یا برنامه بازاریابی ارائه کنند، مفاهیم را به واقعیت تبدیل کنید. وقتی که دوباره دور هم جمع می شوید، نشان دهید که منتظر دیدن پیشرفت ها هستید.

احتمالا باید کارمندان خود را قانع کنید که تغییر، قدمی مثبت است. بسیاری از افراد از تغییر اجتناب می کنند، چون برای آنها استرس زاست. برای آنها توضیح دهید که رشد، بدون تغییر ممکن نیست و در طولانی مدت، همگی از این تغییر سود خواهند برد. همه کارمندانتان را به دادن داده های ورودی تشویق کنید. کاری کنید که تک تک کارمندان به اهمیت خود در کسب و کارتان پی ببرند.
نظریات جدید را سریعا اجرا کنید. ماشه را با اعتماد به نفس کامل بکشید و بدانید کهبعدا می توانید به جزئیات بپردازد. حتی اگر قرار است نظریات جدید شما با شکست مواجه شوند، با سریع عمل کردن، در وقت و پول خود صرفه جویی می کنید. اطلاعات مشتریان کنونی، مزیتی بسیار بزرگ در آزمایش یک محصول یا مفهوم است. بازخورد سریع از مشتریان وفادار، بسیار مفید خواهد بود.

در مقابل اصرار برای ادامه دادن یک طرح شکست خورده، مقاومت کنید. بهتر است یک فروشنده بی نوا بمانید و همه چیز را از اول آغاز کنید تا اینکه سعی کنید مشکل را برطرف سازید. همواره بکوشید که محصولاتتان را بهبود بخشید، حتی اگر هیچ چیز نامطلوبی در آنها وجود نداشته باشد. به جای اینکه در تلاش برای کاهش هزینه ها باشید، پول خرج کنید تا به نتایج بهتر برسید. مشتریان خود را راضی نگه دارید. آنها بهترین فروشندگان شما هستند.

رشد بیشتر یا ورشکستگی

افزایش سرعت مرحله دوم به کارایی راهبرد بازاریابی و فروش شما بستگی دارد. از اصول زیر پیروی کنید تا کسب و کار شما گسترش یابد.

مشتری پادشاه است: با همه خریدارانتان با احترام رفتار کنید؛ چه 50 میلیون بخرند و چه 5 هزار تومان. اساس کسب و کار شما بر مشتریان تکراری قرار دارد. آنها را راضی نگه دارید. عقاید آنها را بپرسید. تلاش بیشتری کنید تا با مشتریانی که خرج های گزاف می کنند، ارتباط برقرار کنید؛ آنها 80 درصد فروش شما را به خود اختصاص می دهند. کسانی که زیاد خرج می کنند، می خواهند احساس خاص بودن بکنند. آنها را ناامید نکنید.

خبرهای بد، خوب هستند: اگرچه ممکن است شکایات مشتریان ناخوشایند باشد، اما باعث می شود که محصولا تو خدمات خود را بهبود ببخشید. انتقادها را شخصا به خود نگیرید. به نظرات مشتریان اهمیت بدهید و آنها را به نظر دادن تشویق کنید.

 

در محصولات خود تمایز ایجاد کنید: برای اینکه از رقابت دور بمانید، هر یک از محصولات باید یک مشخصه بازاریابی منحصر به فرد داشته باشد. تفاوت ها، مزیت ها و سودها را بازاریابی کنید. مزیت های خود را حفظ کنید: بازاریابی مؤثر نیازمند کنترل دائمی است. مبارزات تبلیغاتی قوی را تقویت کنید و موارد ضعیف را دور بیندازید. بازاریابی باعث پایداری کسب و کار و تقویت آن می شود. نمی توانید راحت طلب باشید.

تاجران موفق با روانشناسی خرید آشنا هستند. 80 درصد سود شما به خاطر وجود افراد ثروتمند است؛ آنها زیاد خرید می کنند چرا که استطاعت آن را دارند و به آنها احساس خوبی می دهد. کار شما به عنوان یک کارآفرین باهوش، ایجاد اشتیاق در مشتریان است. هیچ کس واقعا به یک ساعت رولکس 20000 دلاری احتیاج ندارد. یک ساعت 20 دلاری که از کیوسک بازار خریده اید هم، زمان را به همان خوبی نشان می دهد اما ساعت گرانقیمتی که از طلا و الماس ساخته شده است، باعث می شود که خریداران احساس خوبی داشته باشند. یک تجربه خرید هیجان انگیز برای مشتری ایجاد کنید. این احساس می تواند اعتیادآور باشد و می تواند مشتریان را تشویق کند که برای خریدهای بیشتر بازگردند. تماس خود را با مشتریان نهایی حفظ کنید. کاری کنید که احساس خوبی به آنها دست بدهد.

 

 

مرحله سوم: نوجوانی

رشد سریع، هیجان انگیز و رضایتبخش است. افزایش درآمد شرکت مستلزم این است که کنترل های شدیدتری را اعمال کنید. در مراحل قبلی توسعه، این احساس را داشتید که تحت کنترل هستید. شما یک رابطه بسیار نزدیک با گروه هسته ای کارمندانتان ایجاد کرده و نظراتتان را با آنها تقسیم کرده اید. همزمان با رشد شرکت، نقش مستقیم شما در استخدام و به کارگیری افرد افزایش خواهد یافت اما در این مرحله ارتباطات شخصی را از دست می دهید. عملکرد شما بسیار پیچیده تر می شود.

قسمتی از جذب شدن شما به کارآفرینی به این دلیل است که شما در راهی برخلاف فرهنگ مشارکت قدم گذاشته اید؛ اما کسب و کار شما نمی تواند مشکلات را حل کند، مگر اینکه با آن مانند یک وجود متحد و مشارکتی رفتار کنید. استخدام مدیران باتجربه می تواند به شما کمک کند برای مشکلاتتان راه حلی بیابید. مدیران اجرایی که کلا ماهیت محافظه کاری دارند، تمایل دارند که بر بدنه اصلی کنترل کاملی داشته باشند و به کارایی و ثبات اهمیت می دهند.

شاید بخواهید که یک ساختار سازمان یافته طراحی کنید که مدیران متحد شما را قادر سازد تا حجم وظایف اداری شما را کمتر کنند. به آنها اجازه دهید که بخش خود را خودشان بچرخانند و به نظرات کارشناسانه آنها احترام بگذارید. شاید بخواهید که با هر مدیر هفته ای یک بار ملاقات داشته باشید، ولی بازاریابی را خود برعهده بگیجرید؛ چرا که بازاریابی و فروش تخصص شما است. شما باید همواره و دائما با مسائل مربوط به آن درگیر باشید.

وظیفه یک مدیر ارشد اجرایی، علاوه بر بازاریابی و فروش، استخدام افراد مناسب است. فواید مالی حاصل از داشتن کارمندان خوب و ضررهای مالی حاصل از داشتن کارمندان بد را در نظر بگیرید. تفاوت این دو گروه برای شرکت شما می تواند بالغ بر هزارها یامیلیون ها تومان باشد. پیدا کردن فوق ستاره ها مشکل است؛ آنها قبلا استخدام شده اند اما تبدیل کردن کارمندان واقعا خوب به فوق ستاره، اینقدرها هم مشکل نیست. کارمندان ممتاز و ستاره به نظارت زیاد نیاز ندارند، آنها خود انگیزه کافی دارند. به کار آنها افتخار کنید و دائما به دنبال چالش ها باشید. آنها به اینکه مشخص و ممتاز باشند، ارج می نهند.

 

مرحله چهارم: بلوغ (بزرگسالی)

تنها درصد بسیارت ناچیزی از کسب و کارهای تجاری به این مرحله می رسند. شما به عنوان عضو افتخاری این کلوپ انحصاری، چندین گزینه منحصر به فرد در اختیار دارید. شما می توانید یک مدیر ارشد اجرایی باقی بمانید، در حالی که به شدت از ساعات کار در اداره می کاهید. یا می توانید یک قدم پایین تر بیایید و نقش مشاور را برعهده بگیرید و مهارت های خود را با عوامل اجرایی شرکت خود تقسیم کنید.

البته شما همیشه حق فروش کسب و کار، عمومی کردن آن یا استفاده از ثروت شرکت برای ایجاد سایر کسب و کارها را دارید. در این مرحله، شما حق دارید که هدف منحصر به فرد خود را مشخص کنید. شما می توانید هر چقدر که می خواهید کار کنید، کم یا زیاد. باز هم به عنوان یک کارآفرین، می توانید چالش جدیدی را آغاز کنید.

منتشرشده در برندینگ

چرا ورشکست می شویم ؟


Notice: Undefined offset: 68687 in /home/kianrada/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106
شنبه, 02 -2667

ذات هنرمند و باهوش ما ایرانی ها، در همه امور زندگی خط مشی ها را تعیین می کند. همه ما تحت تاثیر این ارثیه بزرگانمان هر وقت که می خواهیم کسب و کار جدید راه بیاندازیم، طرح های تولیدی ، ابتکاری و اشتغال زا را آغاز می کنیم. متاسفانه اکثر فعالیت های اینگونه که ما ایرانیان آغاز می کنیم به ورشکستگی منجر می شود دلایل این پدیده هم از قبل مشخص و قابل پیش بینی است:

۱- علاقه مفرط ما به ایده هایمان باعث می شود که به بازار بعد از آن و پاسخ به این سوال که آیا مشتری خواهیم داشت یا خیر نیاندیشیم.

۲- معمولاً به دلیل اینکه قبل از شروع این کار، تجربه فعالیت تولیدی و تجاری به صورت حرفه ای انجام نداریم، نمی توانیم هزینه های واقعی اجرای پروژه را تخمین بزنیم و بنابراین سرمایه ای که برای شروع کار در نظر می گیریم بسیار اندک تر از میزان سرمایه واقعی مورد نیاز است. در نتیجه در میانه های کار با کمبود شدید سرمایه مواجه می شویم.

۳- اکثر ما، افراد فنی هستیم که می خواهیم ایده خود را تولید کنیم و اصولا بحث فروش و بازاریابی را به پس از تولید منتقل می کنیم. این موضوع و اینکه اصولا ما تجارت بلد نیستیم باعث می شود که هزاران ایده تولیدی پس از رسیدن به مرحله محصول حتی یک فروش هم نداشته باشد. متاسفانه این موضوع حتی گریبانگیر کارخانه های بزرگ کشور نیز هست.

۴- به دلیل اینکه ما ایرانی ها افراد کمال گرایی هستیم پس از اینکه یک ایده به ذهن مان رسید و تولیدش را شروع کردیم، به جای اینکه تولید آن محصول را به اتمام برسانیم، در نیمه راه هر ایده جدیدی که به ذهنمان می رسد را با ایده قبلی مخلوط می کنیم که محصولمان ایده آل تر شود. این باعث می شود که پس از گذشت مدت ها محصول ما به تولید نرسد و همیشه در فرایند تحقیق و توسعه باقی بماند. فرض کنید کارخانه پژو در سال ۱۹۷۰ می خواست مدل ۲۰۶ را تولید کند. این خودرو نه تولید می شد و نه الان کارخانه پژو وجود داشت. نه پدرانمان سوار ۵۰۴ می شدند نه ما سوار ۲۰۶!!!!

لذا توصیه می شود برای آغاز هر فعالیت تولیدی اقدامات زیر را حتماً انجام دهیم:

1-برای خودمان و سرمایه و پول مان بیش تر از ایده هایی که می آیند ارزش قائل باشیم. ایده های خوب را دوست داشته باشیم نه همه ایده هایی که به ذهنمان می رسد. به اولین ایده ای که به ذهنمان می رسد به دید تنها راه نجات نگاه نکنیم. این ایده ای بیش نیست و تا تبدیل به پول نشده ارزشی ندارد. یک راه حل خوب این است که خودتان را سرمایه گذاری فرض کنید که می خواهد ایده یک شخص مبتکر را ارزیابی و سپس روی آن سرمایه گذاری کند. پس خوب آن را بسنجید.

۲- در صورتیکه نمی دانید طرح شما به چقدر سرمایه نیاز دارد، حتماً با یک مهندس صنایع یا کسی که تجربه موفقی در مورد فعالیت های تولیدی و تجاری دارد مشورت کنید. اگر مبلغی که به شما گفت بیش از تصورتان بود، اعتماد کنید یا با یک شخص باتجربه دیگر مشورت کنید. یک تجربه از یک فرد داغدیده: نظر نفس خود را به نظر کارشناسی ترجیح ندهید.

۳- قبل از شروع تولید، به راهکارهای فروش فکر کنید. بازار هدف را مشخص کنید و نحوه فروش را روی کاغذ بیاورید. سپس با یک تاجر موفق که فعالیتش شبیه شماست مشورت کنید و به نظراتش اعتماد کنید.

۴- یک تعریف معقول از محصول خود بنویسید و جزئیات آن را مشخص کنید. در هنگام تولید اگر ایده جدیدی به ذهنتان رسید، آن را برای نسخه بعدی نگه دارید. رسیدن محصول شما به بازار مهم تر از به کمال رسیدن آن است.

۵- به این نکته دقت کنید که پولی را که برای محصولتان سرمایه می کنید، از جنس همان پولیست که بعداً باید با دردسر در بیاورید. سرمایه گذاری نکردن بهتر از ورشکست شدن است.

۶- به محصولات رقیب توجه کنید و قبل از تولید از مشخصات فنی آن ها و قدرت بازارشان توجه کنید و همچنین قیمت تمام شده خود را با قیمت آن ها در بازار مقایسه کنید. به سهم واسطه ها اهمیت بدهید. مغازه دار است که محصول را می فروشد نه شما!!!! از اجناس چینی بترسید! محصولات چینی با قیمت پایین شان، مزیت های رقابتی شما را کم رنگ می کنند. آیا مشتری شما توجیه کافی برای خریدن محصول شما دارد؟ یا ترجیح می دهد پول خود را پس انداز کند؟ برای تعیین قیمت تمام شده محصول با یک مهندس صنایع، کارشناس مدیریت یا یک فرد با تجربه مشورت کنید

منتشرشده در برندینگ

جرقه هایی که باعث ایجاد خلاقیت در مورد برند در ذهن شما می شود از عوامل زیر نشات می گیرد:

۱- پیشنهادهای خودتان را به عنوان مدیر برند یا بازاریابی به روز نمایید.

در دنیای کنونی مشتریان به دنبال تغییر و جابجایی مداوم در مورد محصولات هستند. اردیبهشت و خرداد ماه به اعتقاد مشاوران پارک بازاریابی ایران وقت مناسبی است تا گامی به عقب بردارید و نگاه دقیق تری به روند کنونی محصولات، خدمات و صنعت داشته باشید. در این زمان مدیران برند باید در بازاری که در آن حضور دارند تغییر ایجاد کنند و عملکرد رقبا را مورد ارزیابی قرار دهند و در نهایت سبد محصول خود را متناسب با شرایط بازار تغییر دهند.

به عنوان مثال اگر در بلند مدت متوجه شدید که هزینه تولید یکی از محصولات شما بیشتر از درآمد آن است، آن محصول را از پیشنهادات خود حذف نمایید.

سوالی که مدیران تبلیغات باید از مدیران تولید و یا از مدیران واحد مالی و اداری داشته باشند این است که با توجه به سودآوری سبد تولیدات کدام محصولات یا خدمات را باید بیشتر تبلیغ و پیشنهاد نماییم یا کدام یک را باید جذف کنیم ؟ البته پاسخ این سوال را با نیاز مشتریان خود نیز بررسی کنید.

۲- ارزیابی مجدد مشتریان و مخاطبان برند

تغییر در شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه باعث می شود که عده ای به بازار هدف مشتریان ما افزوده شوند و عده ای نیز از بازه مشتریان برند ما حذف گردند. عدم انجام این غربال گری و ارزیابی مجدد باعث می شود که مدیران برند ها برای مدت طولانی سرمایه گذاری خود را بر روی مخاطبینی داشته باشند که مشتری آن ها نخواهند بود.

مشاوران و پژوهشگران پارک بازاریابی ایران اعتقاد دارند که مدیران بازاریابی، تبلیغات و برند بایستی هر ۶ تا ۹ ماه یکبار مشتریان و مخاطبان خود را مورد بررسی قرار دهند و در صورت نیاز اقدام به تغییر در سیاست ها اعمال شود. در نظر داشته باشید که در اکثر مواقع نیازی به تغییر در استراتژی های کلان شرکت نیست. به عنوان مثال نبایستی با افزایش ۱۰% درآمد مخاطبان، محصولات قبلی را از بازار جمع نمود و محصولات جدید به بازار عرضه کرد. شاید با انجام یک تغییر کوچک در مورد محصول بتوان هزینه بیشتری از مشتری دریافت کرد.

۳- به روز رسانی وب سایت اینترنتی شرکت

متأسفانه اکثر مدیران ایرانی نقش وب سایت شرکت را در معرفی و فروش محصولات بی اثر می دانند. و اگر هم وب سایتی راه اندازی می کنند، هرگز در اطلاعات مندرج در سایت تغییر و تحولی رخ نمی دهد. زیرا سایت ها معمولاً متولی در شرکت های ایرانی ندارند. و افرادی که مسئول امور شبکه در شرکت ها هستند، از انجام این مسئولیت دوری می کنند. و به روز رسانی سایت را در شرح وظایف خود نمی دانند.

یکی از رسانه هایی که تعداد مراجعین جدید بسیار زیادی را به خود اختصاص می دهد، وب سایت رسمی شرکت هاست.

اطلاعاتی از قبیل مشتریان جدید، محصولات و بسته بندی های جدید و حتی سایر تبلیغاتی که در رسانه های دیگر دارید را از طریق سایت خود به مشتریان جدید معرفی نمایید. در واقع تأثیرات کلیه تغییراتی که در شرکت شما رخ می دهد، از طریق سایت تداوم می یابد. مدیران برند به کمک پیگیری وب سایت ها، نقش بسزایی در هویت سازی برند در ذهن مشتریان خواهند داشت. اطلاعات سایت شما باید بازتاب دهنده شرایط امروزی محصولات و خدمات برند شما باشند.

۴- اخبار مربوط به صنعت را دنبال نمایید

برای آنکه بتوانید تغییری در برند خود ایجاد کنید، باید در یکی از ابعاد برند این تغییر را ایجاد کنید. اما در نظر داشته باشید که این تغییر با در نظر گرفتن چند نگاه دیگر باید همراه باشد، نگاه به مشتریان، نگاه به رقبای داخلی و خارجی، نگاه به رسانه ها، نگاه به تصمیمات قانونی کشور، نگاه به شبکه توزیع و در نهایت نگاه به شرایط داخلی شرکت.

در عصر حاضر همه صنعت ها و بازارها دارای نشریات تخصصی متعدد هستند. این نشریات، منبع خوبی جهت دسترسی به اطلاعات روز هستند. از طرفی وجود موتورهای جست و جو گر از قبیل یاهو، بینگ و گوگل اطلاعات وسیعی را در رابطه با صنعت در اختیار شما قرار می دهد. مدیران برند و بازاریابی باید بتوانند ارتباط قوی با مجلات و وب سایت های خبری ایجاد نمایند و همواره اطلاعات شرکت را به نحو درستی در قالب روابط عمومی در این رسانه ها درج نمایند.

منتشرشده در برندینگ

۷ تفاوت عمده طرح توجیهی و پلن برند سازی را در این پست با شما در میان خواهم گذاشت، در عین حال که این تفاوت ها را ذکر می کنم با قسمتی از اصول برند سازی هم آشنا خواهید شد. طرح توجیهی گاهی طرح کسب و کار، پلن کسب و کار، بیزینس پلن و … نیز نامگذاری می شود ولی در کل آن را طرح توجیهی می نامند.

1-  طرح توجیهی سخت افزاری است، ولی پلن برند سازی نرم افزاری است:

در طرح توجیهی قست هایی مثل محل احداث کارخانه، لیست دستگاه های مورد استفاده، ساخت و ساز کارخانه و … پرداخته می شود ولی در پلن برند سازی به اسم کسب و کار و امکان ذخیره شدن این اسم در ذهن مشتری و شعار آن پرداخته می شود، در برند سازی ذهن مشتری کانون توجه ماست ولی در طرح توجیهی مقدمات شروع کسب و کار کانون توجه ماست.

2-  طرح توجیهی به استانداردهای محصول توجه دارد، ولی پلن برند سازی به وجوه تمایز:

طرح توجیهی سعی می کند محصولی تولید کند و وارد بازار کند ولی پلن برند سازی محصول را یک فاکتور دینامیک می داند که در صورت تشابه، نخواهد توانست تعصب مشتریان رقیب را رد کند و شکست خواهد خورد، محصولی که از پلن برند سازی نتیجه می شود جایگاه منحصر بفردی را هدف قرار می دهد و هدفی مافوق تولید در نظر دارد.

3-  طرح توجیهی به جلوه های ظاهری توجه ندارد، ولی پلن برند سازی خیلی به ظاهر اهمیت می دهد:

وقتی شما طرح توجیهی را می خوانید ایده ای در مورد رنگ سازمانی نخواهید یافت، ولی پلن برند سازی به شدت به رنگ سازمانی، رنگ های غالب سایت، رنگ بسته بندی، رنگ اسم برند، رنگ شعار و … توجه دارد چون نویسنده پلن برند سازی می داند با چه رنگی می توان چه حسی را در مورد محصول فراخوانی کرد و به محصول مرتبط ساخت.

 

4-  طرح توجیهی همه قیمت ها را بصورت خطی حساب می کند، ولی پلن برند سازی بعضی از قیمت ها را مورد توجه قرار می دهد و می سنجد که چه حسی به مصرف کننده می دهد:

طرح توجیهی هزینه ساخت ساختمانها را حساب می کند، ولی در پلن برند سازی شما اطلاعاتی در مورد هزینه ساخت و ساز ساختمانها یا قیمت خرید دستگاه ها پیدا نمی کنید. در طرح توجیهی نقطه سر به سر محاسبه شده و قیمت محصول ذکر می شود ولی در پلن برند سازی کاری به نقطه سر به سر نداریم و قیمت محصول طوری تعیین می شود که با جایگاه محصول سازگاری داشته باشد. مثلا اگه قیمت مازراتی را کاهش دهند، دیگر مازراتی اون حسی که الان مردم وقتی سوارش می شن رو نخواهند داشت!

5-  طرح توجیهی به فروش توجه دارد، ولی پلن برند سازی به چگونگی فروش نیز توجه می کند:

وقتی طرح توجیهی نوشته می شود، هدف فروش محصول است ولی در پلن برند سازی شما خط قرمزهای فروش را نیز پیدا می کنید. برند در مکان هایی فروخته می شود که با جایگاه برند نیز سازگار باشد. مثلا شما نمی توانید ادکلن DKNY Golden را در هیچ فروشگاهی پیدا کنید، باید با شرکت سازنده تماس بگیرین و مبلغ ۱ میلیون دلار به حساب شرکت واریز کنین و اونا با هلیکوپتر یا هواپیمای شخصی ادکلن شما رو میارن و دم درتون تحویل میدن!

 

6-  طرح توجیهی ایده ای در مورد نوع معرفی و … محصول ندارد، ولی پلن برند سازی، نحوه معرفی، رسانه مورد استفاده، کلمات، جملات و … معرفی محصول را مورد توجه قرار می دهد:

وقتی طرح توجیهی را مطالعه می کنید، با خود فکر می کنید، چگونه محصول شما مورد انتخاب مشتری قرار خواهد گرفت، در صورتیکه فلان محصول سالهاست در بازار هست و مردم هم بدون تفکر آن را از قفسه برداشته، در سبد خود قرار داده، خریده و به خانه می برند. ولی وقتی پلن برند سازی را می خوانید متوجه می شوید، مردم چه حسی به محصول شما پیدا خواهند کرد و محصول شما را انتخاب کرده و از محصول رقیب چشم پوشی خواهند کرد و محصول شما حس جدیدی به آنها خواهد داد.

7-  طرح توجیهی فقط به تولید و فروش فکر می کند، ولی پلن برند سازی به میزان تولید نیز توجه می کند:

در طرح توجیهی شما همیشه می توانید به صورت معقول تولید کنید و حتی آن را افزایش دهید و در صورت مواجه شدن با کاهش تقاضا آن را کاهش دهید، ولی پلن برند سازی بسته به جایگاه اجازه تولید بیش از عدد معینی را نمی دهد، مثلا رئیس اتومبیل سازی پورشه گفته بود وقتی در یک خیابان دو پورشه می بینم با خود فکر می کنم نکنه در برند سازی خود اشتباه کرده ایم! در سال ۱۹۹۴ پورشه فقط ۲۱ هزار خودرو تولید کرد و به بازار عرضه کرد!

تفاوت طرح توجیهی و برند سازی را در ۷ مورد شرح دادم ولی متخصصان می دانند که می توان دهها تفاوت دیگر را نیز ذکر کرد ولی همین اندازه برای روشن شدن موضوع کافی است.

 

 

منتشرشده در برندینگ

وقتی که شما به یک موفقیت بزرگ در کار می رسید و مالک یک برند معتبر می شود، خیلی ساده می توانید مزایای خلاقیت را درک کنید، اما مساله اصلی مربوط به زمانی است که کارتان گسترش آن چنانی نداشته و همچنان یک شغل کوچک دارید و افراد محدودی هم شما را می شناسند. اما در هر صورت پاسخ به این سوال بسیار جالب است و شخصی باید در این زمینه پاسخگو باشد که خود در دنیای خلاقیت و برند غرق شده باشد. اغلب اوقات این سوالی است که افراد خلاق زمانی که در کار با مشکلات زیادی مواجه می شوند، برایشان مطرح می گردد.

در اولین گام برای خود مشخص کنید که موفقیت کاری برای شما به چه معنا است و به صورت منطقی چه اقشاری باید برند شما را بشناسند. در زندگی روزمره و کاری، زمانی که چند گزینه کاری پیشنهاد می گردد، عکس العمل این گونه است که هر یک از گزینه ها را از زوایای متفاوت بررسی می کنیم تا گزینه نهایی خود را انتخاب نماییم. برای مثال، ممکن است شما در تولید کننده محصولی با درآمد خیلی بالا باشید که شروع کار تازه ای در بازاری جدید به شما پیشنهاد می شود. در این شرایط دو راه دارید: حفظ کار قبلی و داشتن امنیت شغلی با حقوق بالا یا پذیرش ریسک شروع کار تازه در بازار جدید.

اگر شروع یک کار تا زمانی که به سود فراوان نرسد برایتان معنی شکست می دهد، بهتر است که در کار قبلی  بمانید، اما اگر علاقه شما به شروع یک کار جدید است، به طوری که گسترش تدریجی آن و کسب سود به مرور و به دست آوردن مشتریان تدریجی برایتان به بخشی از زندگی تبدیل خواهد شد، گزینه دوم را به شما توصیه می کنم.

در نظر داشته باشید که شما باید در کار منتخب خود به درجه ای از رضایت شغلی برسید که خود به تنهایی بتوانید مسئولیت کار را بر عهده بگیرید. در این صورت هرگز خود را به خاطر راهی که انتخاب کرده اید سرزنش نخواهید کرد و آرزوی داشتن شغل دیگری را نخواهید داشت.

گام دوم این است که شروع یک کار تازه واقعا شبیه به داشتن تجربه منحصر به فردی است که پیش از شروع آن باید آمادگی لازم داشته باشید. بیشتر افراد خلاق می گویند پیش از شروع آن کار هرگز فکر نمی کردند شروع کارشان منجر به دست یافتن به چنین موفقیت بزرگی شود و این گونه برندی معتبر از خودشان در ذهن مشتریان ایجاد کنند. آنها تنها امیدوار بودند که کارشان روزی به ثمر برسد. موفقیت بزرگ در کار تنها اتفاقی است که ممکن است روزی برای شما هم بیفتد.

شما در کارتان برای دستیابی به موفقیت نیاز به برنامه ریزی دارید، اما گاهی ممکن است این امر برای شما اتقاق نیفتد. مساله مهم این است که شما باید یاد بگیرید همان اندازه که انتظار روزهای موفق را در کارتان دارید باید در انتظار روزهای سختی نیز باشید که چه بسا تعدادشان بیشتر هم باشد. این خود شیوه ای از زندگی است و آن طور که از تجربه برآمده، راه دستیابی به موفقیت مالی چندان راه همواری نیست، حتی صاحبان کسب و کارهای بزرگ هم روزگار سختی را گذرانده اند تا به آنچه امروز هستند، رسیدند.

در پایان بار دیگر تاکید می کنم که همواره به یاد داشته باشید موفقیت در کسب و کارتان به چه معنا است. این مفهومی است که برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد. نکته دیگر اینکه تا زمانی که برای کاری انرژی نگذاشته اید، منتظر نباشید موفقیت برای شما اتفاق بیفتد.

منتشرشده در برندینگ

 

شرکت های خوب بسیاری وجود دارند. این نوع شرکت ها وقتی قول انجام کاری را می دهند آن را انجام می دهند. وقتی مشتری با آنها تماس می گیرد پاسخ او را می دهند. وقتی مشکلی پیش می آید برایش راه حلی پیدا می کنند. آنها تمام کارهای لازم را انجام می دهند.

 

اما شرکت های خوب همیشه یکی دو قدم از شرکت های فوق العاده عقب اند. در نهایت شرکت های «خوب» هم دیگر چندان خوب به چشم نخواهند آمد؛ این سازمان ها به رشد بالایی که شرکت های فوق العاده به آن می رسند دست پیدا نمی کنند.

 

شرکت های فوق العاده، کنشگرا هستند، نه واکنش گرا. آنها با مشتریان خود در تماس می مانند و حساسیت های آنها را می شناسند. این نوع شرکت ها بدون آنکه از آنها خواسته شود ایده ها و راه حل های تازه ای به مشتریان خود ارائه می کنند. آنها به صورت منظم تلفن را بر می دارند و با مشتریان خود تماس می گیرند. آنها پیش از آنکه مشکلی پیش بیاید راه حل آن را در اختیار مشتریان خود قرار داده اند.

 

شرکت های فوق العاده از افراد متعهد و وفاداری تشکیل شده اند که هدفشان حصول اطمینان از رضایت همیشگی مشتریان از محصول یا خدمات آنهاست.

 

کارمندان شرکت های فوق العاده هر روز از خودشان می پرسند «آیا به بهترین نحو ممکن به مشتری ام خدمت رسانی کرده ام؟ اگر کوتاهی ای از طرف من صورت بگیرد، آیا موضوع را با مدیر و همکارانم در میان می گذارم تا به عنوان یک تیم بتوانیم توجهی شایسته ی مشتری به او داشته باشیم؟»

 

شرکت های خوب فرض را بر این می گذارند که مشتریان از خدماتشان رضایت دارند. اما شرکت های فوق العاده این موضوع را از آنها می پرسند، حتی اگر این پرسش به قیمت شنیدن چیزی غیر از این تمام شود. در واقع شرکت های فوق العاده به شنیدن خبرهای بد علاقه دارند.

 

بهترین شرکت ها آنهایی هستند که به بازخورهایی که از جانب مشتری دریافت می کنند گوش می سپارند. آنها از این بازخورها درس می گیرند و کسب و کارشان را به این وسیله بهبود می بخشند.

 

شرکت های فوق العاده روی یک هدف متمرکز اند و چشم خود را از آن بر نمی دارند. عملکرد آنها استراتژیک است. کارکنان این شرکت ها ضرب الاجل های هفتگی، ماهانه و سه ماهه مشخص می کنند و درک واضحی از مأموریت هر یک از اعضای شرکت دارند.

 

شرکت های فوق العاده، رهبران فوق العاده ای هم دارند؛ کسانی که به اطرافیان خود انگیزه می دهند و روابطی می سازند که فرهنگ مسئولیت پذیری را در فضای شرکت به وجود می آورد، کسانی که از اتخاذ تصمیم هایی به نفع تیم و شرکت خود ابایی ندارند.

 

شرکت های فوق العاده ریسک می کنند؛ ریسکی که اغلب مواقع به شکست می انجامد. اما آنچه که باعث فوق العاده شدن آنها می شود نحوه ی واکنش آنها به این شکست هاست. آنها در سرتاسر شرکت آزادانه درباره ی این شکست ها صحبت می کنند و از آنها یاد می گیرند. مادامی که نیات مثبتی پشت این تصمیمات بوده باشد، از بابت شکستی که متحمل شده اند عصبانی نمی شوند. آنها کارمندان ریسک پذیر را گرامی می دارند، چرا که در نهایت، این همان چیزی است که کسب و کارشان را به پیش می راند؛ ریسک پذیری همان چیزی است که باعث رشدشان می شود.

 

شما هم برای آنکه شرکت فوق العاده ای داشته باشید نباید درباره ی انتخاب خود توسط مشتریان جای هیچ شکی در ذهنشان باقی بگذارید. باید برای باقی ماندن در فضای رقابتی کسب و کار، تلاش بیشتر را به جان بخرید. باید رهبران درستی برای شرکت خود انتخاب کنید. باید کنشگرا باشید، راه ارتباط را باز نگه دارید و از ریسک کردن نترسید.

منتشرشده در تبلیغات و فروش

در حال حاضر تعداد زیادی از مدیران شرکت ها و سازمان ها از خدمات مشاور برند بهره می برند. آمارها نشان می دهد در کشور کانادا بیش از ۵۷ درصد شرکت ها، حداقل یک مشاور مدیریت در حوزه برند و برند سازی در اختیار دارند. اما سوال اینجاست یک مدیر ارشد سازمان چگونه می تواند اطمینان حاصل کند که در انتخاب یک مشاور برند خوب،دقیقا به هدف زده است؟

مراحل اجرایی انتخاب مشاور برند در سازمان به ترتیب عبارتست از:

 ۱٫ نیازهای خود را به منظور استفاده از خدمات مشاور برند مشخص کنید.

بسیاری از شرکت ها از مشاورین برند برای کسب اطلاعات تکمیلی و کمک گرفتن برای شناسایی و حل مسائل سازمانی استفاده می کنند. تجربه نشان می دهد سازمان ها دلایل و انگیزه های مختلفی برای به کارگیری مشاوران برند دارند، اما اهم این دلایل عبارت است از:

-  تعیین اهداف و استراتژی های بازاریابی و برند
-  تدوین و پیاده سازی فرهنگ برند در سازمان و میان کارکنان
-  تبدیل وضعیت سازمان را از حالت روزمره به وضعیت یادگیرنده و نوآور
-  حل مسائل سازمانی موثر به کمک تجارب قدیمی
-  بکارگیری خدمات مشاورین با توجه به تجربه آنها و مقرون به صرفه بودن هزینه

۲٫ مشاور مدیریت را انتخاب کنید.

مرحله اول به منظور انتخاب مشاور مدیریت، شناخت مسئله، موضوع یا فرصتی برای مشاوره است. برای این هدف باید موضوع را شفاف کنید، میزان و نحوه تعهدات را مکتوب کنید. برنامه زمانبندی ارائه کنید و محدودیت های بودجه را ثبت کنید.

در نظر داشته باشید که برای آنکه بهترین مشاور را انتخاب کنید، باید از افراد صاحب سبک کمک بگیرید. بهترین و سریعترین روش شناسایی مشاور از طریق جستجوی اینترنتی است. این افراد باید از مهارت مهارت و شایستگی علمی، تجربه عملی و اجرایی، در دسترس بودن، تعهد، وفاداری و رازداری برخوردار باشند.

برای انتخاب بهترین مشاور شرح خدمات و پروپوزال های آنها را بخواهید. بسته پیشنهادی مشاور باید دارای ویژگی های زیر باشد:

-  به سرعت ارائه گردد
-  برخورداری از درک درست از مساله
-  برخورداری از یک رویکرد و روش مشخص برای انجام کار
-  برخورداری از برنامه کاری و زمان بندی
-  برخورداری اقلام تحویلی و مورد نیاز
-  برخورداری از رزومه مشاور و همکاران وی
-  مشخص بودن هزینه انجام کار

مشاوران احتمالی را مورد ارزیابی قرار دهید. پس از دریافت پیشنهادهای مشاوران احتمالی سعی کنید با انجام مصاحبه رو در رو مواردی چون تجربه عملی مشاور، رویکردهای پیشنهادی انجام کار، نحوه انتقال مهارت ها، میزان سازگاری و میزان ارزش آفرینی (نه از نظر قیمت بلکه از نظر ارزش سازمانی) مورد ارزیابی دقیق قرار گیرند.

۳٫ با مشاوره مدیریت انتخابی خود تعامل موثر داشته باشید.

فرآیند مشاور مدیریت یک فعالیت مکانیکی نیست بلکه حاصل تعامل مشترکی بین کارفرما و مشاور است. برای موفقیت هر پروژه مشاوره ای مدیریت هم کارفرما و هم مشاور مسئولیت های خاصی برعهده دارند:

مسوولیت های کارفرما عبارتند از: پس از انتخاب نهایی یک مشاور مدیریت، کارفرما باید از وی برای اجرای برنامه های ارائه شده به طور کامل حمایت و محیط سازمان را برای کسب موفقیت در پروژه آماده نماید. برای این منظور کارفرما باید اطمینان حاصل کید که پرسنل شرکت دلیل حضور مشاور را می دانند و همکاری کامل را با مشاور برای کسب بهترین نتیجه دارند. همواره با مشاور بازاریابی خود صریح و بی پرده باشد به ویژه اگر در مواردی نارضایتی وجود دارد.

مسئولیت های مشاور برند عبارتند از:

 

-  درک درست اهداف و مسئولیت های پروژه
-  شناخت جنبه های منحصربه فرد سازمان،
-  اطمینان از اینکه کارفرما از مفاهیم پروپزال ارائه شده آگاه است و در نهایت صریح و بی پرده به منابع مورد نیاز خود اشاره کند و به تعهدات خود عمل نماید.
 

به یاد داشته باشید استفاده از مشاور بازاریابی مناسب در سازمان می تواند سرعت رسیدن به نتایج خیره کننده را در سازمان بسیار کوتاه نموده و مانع از صرفه بسیاری از هزینه های بدون برنامه بازاریابی شود.

منتشرشده در برندینگ

وقتی شما برند جدیدی را خریداری می کنید، با روش های توسعه محصول، شناسایی توزیع کننده مناسب، تاسیس فروشگاه و هماهنگ سازی طراحان خلاق با مدیران اجرایی قوی، به رشد این برندها کمک می کنید. در این مقاله به تشریح و اجرای صحیح این موضوع با کمک چند تکنیک برند می پردازیم:

محدود شدن در اقتصاد جهانی

یک متد با اهمیت رشد برند هایی که مالکیت آنها را به دست می آوریم، این است که به آنها در ایجاد استراتژی خرده فروشی کمک کنیم. به عنوان مثال وقتی برندهای لوکس پوشاک رشد می کنند، دیگر به طور کلی با عمده فروشی مدیریت نمی شوند و شروع به ایجاد شبکه های خرده فروشی و فروشگاهی خودشان می کنند. فروشگاه های لوکس در بازارهایی مانند مجتمع های تجاری تهران می توانند انواع مختلف مشتریان را جذب نموده و خودشان تبلیغ کارشان باشند.

در این باره باید گفت که انتخاب مکان مناسب طبق شرایط مناسب و در لحظه مناسب، کلید موفقیت است. وقتی برند نوپایی به شرکت شما می پیوندد، به یک تیم ملک و املاک شناس منطقه ای نیاز است. افرادی هستند که تخصص آنها فقط شناسایی محل فروشگاه و مراکز خرید شهرهای بزرگ در سراسر کشور است. این موضوع از جمله فعالیت های محققان و مشاورین پارک بازاریابی ایران از سال ۱۳۹۲ قرار گرفته است که با همکاری گروه بین المللی JC William در ایران صورت می دهد. اگر شما برند کوچکی در تهران باشید، افتتاح یک فروشگاه در شیراز یا مازندران می تواند کار ترسناکی باشد؛ اما اگر برند این کار را به مشاورین متخصص بسپارید، کارشناسان در انجام درست این کار به شما کمک خواهند کرد. البته رشد یک شبکه خرده فروشی باید با قابلیت های برند همخوانی و یکپارچگی داشته باشد و این موضوعی است که بسیاری از برندهای لوکس، در آن دچار اشتباه می شوند.

اغلب مدیران نمی دانند چگونه به رشد برند های جدید تر کمک کنند. گاهی اوقات، مدیران برند فکر می کنند می توانند فروشگاه های خرده فروشی خود را زودتر از موعد افتتاح کنند. اگر مجموعه کامل محصول برای پر کردن یک فروشگاه ۳۰۰ متری را نداشته باشید و قرارداد اجاره ۵ ساله فروشگاه را هم امضا کرده باشید، با یک بحران روبه رو خواهید شد. گاهی هم شرایط برعکس است و مدیران برند بسیار محافظه کارند و ما آنها را به چالش می کشیم تا سریع تر از آنچه فکر می کنند، به سوی مرحله بعد حرکت نمایند.

عملیاتی نمودن برنامه ها به صورت سیستماتیک

مدیر خلاق یک برند فقط محصول تولید نمی نماید، بلکه وجهه آن برند، ایده فروشگاه و تبلیغات آن را با دیدی ۳۶۰ درجه ای کنترل می کند. بد نیست بدانید که مدیر خلاق باید با یک مدیر اجرایی قوی و مکمل سازگار باشد. این سازش باعث می شود رویکرد استراتژیک و رویکرد خلاقانه با هم یکپارچه و هماهنگ باشند. وقتی برندی رشد می کند، مدیریت اجرایی آن موضوع واقعا مهمی است.

لوکس شدن آنلاین

ایجاد پایگاهی اینترنتی است که همه برند ها را پوشش دهد. و یا سرمایه گذاری مشترک با شرکت های خارجی که در تجارت الکترونیک کالاهای لوکس تخصص دارد. تجارت الکترونیک به خصوص برای کالاهای لوکس چالش برانگیز است؛ چون بازآفرینی کیفیت تجربه درون فروشگاه برای مشتری کار سختی است. وب سایت ها فقط با عکس و کارت های خرید سر و کار دارند و تفکیک کالاهای معمولی از کالاهای لوکس بسیار مشکل است.

با ایجاد خدمات کاملا جدید که برند های معمولی به آن دسترسی ندارند، تجربه متمایزی بسازیم. به عنوان مثال، در برخی سایت های پوشاک، مشتری می تواند دو یا سه سایز را در دو یا سه رنگ سفارش دهد، آن را در خانه امتحان کند و سپس مواردی را که نمی خواهد برگرداند؛ اما اگر ما یکی از خیاط های ماهر را طبق قرار قبلی به منزل مشتری بفرستیم تا تغییرات لازم را اعمال کند، چه می شود؟ برای تجربه برند لوکس یک مشتری آنلاین این کاره بزرگی خواهد بود.

چند تکنیک ساده جهت ارتقای برند های زیر مجموعه در شرکت

منتشرشده در برندینگ

ابعاد شخصیت یک برند Brand Personality

یکشنبه, 15 فروردين 1395

منظور از شخصیت برند، جنبه احساسی تصویر برند در ذهن افراد است.

از نظر مصرف کننده شخصیت برند Brand Personality معرف پایه و اساس یک برنامه برندسازی مطلوب است. مدیریت کارا و مناسب برند علاوه بر این که شخصیت برند را در برمی گیرد، در رسیدن به اهدافی مانند مشتری مداری، وفاداری مشتریان و سود دهی نیز بسیار مؤثر خواهد بود.

به اعتقاد اعضای هیئت علمی پارک بازاریابی ایران، متغیرهای روانی متعددی مانند احساسات آمیخته با تجسم ذهنی برند که با شخصیت برند در ارتباط است، وجود دارند. اگر تبلیغات دسته خاصی از محصولات به هر دلیلی با تأثیرات منفی همراه باشد، عملکرد آن تبلیغات منفی بر تصویر ذهنی مشتری اثر سوء می گذارد و به این ترتیب تبلیغات کارایی خود را از دست می دهد. در مقابل، تبلیغات منطقی، درست و قانع کننده می تواند بر ترجیحات مشتری اثر بگذارد.

برندسازی در تعارض با مدیریت برند

نظر اغلب مدیران شرکت های بزرگ این است که تبلیغات نقش محوری در ساخت برند ایفا می نماید؛ در حالی که توسعه و حفظ یک برند قوی به معنی واقعی کلمه، نیاز به یک تفکر استراتژیک و پویا دارد تا بتواند به طور جدی به وعده های داده شده به مشتری به طور پایدار وفادار بماند.

سهم برند در بازار رقابتی

مفهوم “مشتری محوری و سهم برند” با توجه به تأثیرات متفاوتی که دانش برند بر پاسخ مشتری در حوزه فعالیت های بازاریابی آن برند می گذارد، تعریف می گردد. در برخی موارد برندی خاص دارای سهم مشتری محوری مثبت و یا منفی در رابطه با واکنش های قابل تغییر مشتریان در زمینه فعالیت های گوناگون بازاریابی برای آن برند است.

سهم برند از مشتری محوری هنگامی مشخص است که مشتری از برند آگاه و با آن آشنا باشد و نام آن برند را در ذهن خود به عنوان برند مورد تأیید، قوی و بی همتا تداعی کند. مصرف کنندگان معمولا تنها یک تصویر از برند در ذهن خود دارند و آن تصویر با ویژگی ها و امتیازات مثبتی مثل آداب و رسوم، بسته بندی، تبلیغات و نحوه اجرای آن، قیمت گذاری، پذیرش، وضعیت تجارت، نظم و انضباط پرسنل فروش، رضایت مشتری، الگوهای خرید مجدد و غیره که برند مورد نظر برایشان به ارمغان آورده است، تداعی می شود.

در نظر داشته باشید که کیفیت و قیمت در ذهن مشتری به عنوان دو مفهوم مجزا از یکدیگر نیست بلکه کاملا با یکدیگر در ارتباطند. تحقیقات نشان می دهد که دادن تخفیف زیاد، در ذهن مشتری این تفکر را ایجاد می کند که حتما یک جای کار ایراد دارد. تخفیفات مکرر از ارزش کالا در ذهن مشتری می کاهد و او کم کم به کیفیت کالا مشکوک می گردد و همین سبب می شود تا مشتری به قیمت های فعلی کالا نیز به دیده تردید بنگرد.

سهم برند و رابطه مشتری

باید گفت که سهم برند قوی و کارا به شرکت ها این امکان را می دهد تا مشتریان خود را به گونه بهتری حفظ کنند، به نیازهای آنها پاسخ مناسبی بدهند و کمک کنند تا سوددهی شرکت بیشتر شود. به اعتقاد اعضای هیئت علمی پارک بازاریابی سهم برند می تواند از طریق مدیریت خوب ارتباط با مشتری و ارزش نهادن او و توجه به نیازهای وی، به طور موفقیت آمیزی توسعه یابد. بی توجهی به خواسته های به حق مشتری می تواند در درازمدت تیشه به ریشه تمام تلاش های صورت گرفته برای موفقیت یک برند بزند.

درک شخصیت برند

در دنیای بازاریابی امروز شخصیت برند مفهوم جذاب و گیرایی دارد. شخصیت برند، هسته مرکزی و نزدیک ترین متغیر در تصمیم گیری مشتری در هنگام خرید می باشد.

عناصر تحقیقات سهم برند عبارتند از:

اول. شکل برند:

جایی که در آن برند شما و همچنین رقبای شما در مقابل یک سری از شاخص ها و ویژگی ها شکل می گیرند.

دوم. تغییر مدل:

جایی که در آن میزان قوت و ضعف برند شما در مقایسه با رقبا بررسی می گردد. به عنوان مثال شرکت هایی که در زمینه سیم کارت فعالند، از این مدل برای شناسایی مشتریان شرکت های رقیب که برای تغییر برند آماده اند، استفاده می نمایند و به این ترتیب برایشان مشخص خواهد شد که آیا آن مشتری به برند فعلی وفادار است یا خیر. مثل ایرانسل و همراه اول.

تبلیغات؛ محرک برند

در برندسازی شخصیتی از تبلیغات به طور گسترده ای استفاده می شود. تبلیغات به عنوان وسیله ای بسیار مؤثر مورد استفاده قرار می گیرد. شاید یکی از متداول ترین روش های خلق شخصیت، استفاده از چهره های سرشناس است. مثلا از نام و شهرت و معروفیت قهرمانان ملی، تصاویر ورزشکاران، خوانندگان و هنرپیشگان معروف سینما برای برندی خاص به مدت طولانی استفاده می شود. به دلیل ناپایداری تأثیر تبلیغات و سایر روش های ارتباطی، استفاده از این روش در مسیر خلق تشخص رو به فزونی است.

خصوصیات فردی در برندسازی

ویژگی های شخصیتی افراد از طریق عوامل چند بعدی مانند رفتار، ظاهر، عقاید و افکار و ویژگی های جمعیت شناسی تعیین می گردد. پنج وجه شخصیتی افراد عبارتند از: برون گرایی و درون گرایی، سازگاری، هوشیاری، ثبات احساسی و هیجانی.

همان گونه که گفته شد صداقت، هیجان و شایستگی بر ویژگی های شخصیتی درونی انسان و مهارت و دوام بر خواسته ها و آرزوهای افراد دلالت دارند بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که تشخیص برند توسط مشتریان برندی که شباهت هایی به ویژگی های شخصی فرد دارد، معرف نزدیک بودن جنبه های روان شناختی و ویژگی های احساسی افراد است.

گونه شناسی ارتباط برند

ارتباط برند و مشتری مثل رابطه دو نفر است که شخصیت برند به این روابط عمق، احساس و عشق می دهد. ارتباط صمیمی و دوستانه مستلزم دانستن ویژگی های شخصیتی مختلف برند است. برخی از اطرافیان شوخ طبع و بذله گو و برخی جدی و فرمان پذیرند؛ برخی قابل اعتماد، ساده، بی پیرایه و بی تکلف هستند و برخی دیگر ترجیح می دهند در حاشیه باشند.

تمرکز بر روابط به جای تمرکز بر شخصیت برند، امکان و فضای بیشتری برای توجه به ویژگی های برند به وجود می آورد. تمرکز به طور عمده بر درک مشتری در مقابل برند استوار می باشد.

تأثیر رسانه های گروهی بر پیشرفت ارتباط برند

منظور از شخصیت برند، جنبه احساسی تصویر برند در ذهن افراد است.

این تصویر از تمام تجربیاتی که مصرف کننده از یک برند دارد، شکل گرفته است. تبلیغات نقش مؤثری در شکل گیری شخصیت برند ایفا می کنند. برندهای موفق این فرصت را دارند که در نهایت جایگاه رهبری را به دست آورند. این حالت در تبلیغات به عنوان محرک برتری محصول مطرح می شود. موقعیت و جایگاه محکم و استوار برند می تواند بر عناصر پایداری مثل میزان بالای فروش، ساخته و پایه گذاری شود. نتیجه گیری

قدرت و توان یک برند به ارزش کسب شده آن از طریق ویژگی هایی می باشد که به روش های ملموسی مثل رابطه نام برند و سود آن شکل می گیرد. مصرف کنندگان معمولا برند را از جنبه هایی که به طور عمده از شخصیت فرد گرفته شده است درک می نمایند و آن را به برند تعمیم و تسری می دهند. بعد شخصیتی برند را می توان توسعه و تعمیم داد و ابعاد شخصیتی انسان را در قلمرو برندها تشریح کرد.

بنابراین همواره رقبا در تلاشند اهمیت و ارزش بیشتری به جنبه های شخصیتی بدهند تا وضعیت رقابتی برندشان در بازار به تحرک واداشته شود.

ایجاد و تدوین شخصیت برند نیاز به ارتباط فعال گروهی است و نیز باید با متغیرهای چرخه زندگی برند هماهنگ باشد. نتیجه این که یک شرکت باید از استراتژی های جذاب تبلیغاتی مورد علاقه مشتری در روند مؤثر خلق شخصیت برند در ارتباط با درستی و صداقت، هیجان، شایستگی، مدرن بودن و استحکام استفاده می نماید.

منتشرشده در برندینگ

ابزار «شایسته محوری» یا Core Competency  یکی از ابزارهایی است که مطابق آخرین تحقیقات انجام شده در سال ۱۳۹۲ به عنوان ابزاری پرکاربرد و با بیشترین رضایت برای سازمان ها اظهار گردیده است. نگاهی به وضعیت رضایت و میزان استفاده از ابزار شایسته محوری طی سال ۹۲ نشان می دهد حدود ۸۰ درصد شرکت های استفاده کننده از ابزار شایسته محوری رضایت داشته اند.
معرفی ابزار شایسته محوری جهت تمایز در برند سازی

ابزار شایسته محوری، عاملی خاص برای هر شرکت و کسب و کار است که سازمان و کارکنان بر اساس آن فعالیت می نمایند. شایسته محوری مجموعه ای از مهارت های خاص است که یک شرکت یا سازمان را قادر می نماید محصولات یا خدماتی منحصربه فرد به مشتریان ارائه نماید.

در ابزار شایسته محوری، مدیران برند شرکت با استفاده از هماهنگی تولید، تنوع مهارت ها و یکپارچگی تکنولوژی های متعدد امکان یادگیری سازمانی ایجاد می نماید. شایسته محوری منجر به ایجاد مزیت رقابتی برای سازمان می گردد. استفاده از ابزار شایسته محوری به سازمان ها اجازه می دهد تا با سرمایه گذاری بر نقاط قوت خود تمایزی قابل توجه نسبت به رقبا ایجاد کنند و یکپارچگی در استراتژی سراسر سازمان داشته باشند.

این ابزار چگونه کار می کند؟
اقدامات برای توسعه شایسته محوری در برند سازی عبارتند از:

۱٫ درک درستی از آنچه برای مشتری ایجاد ارزش می نماید داشته باشید و برای توسعه آنها سرمایه گذاری نمایید.

۲٫ پتانسیل های کلیدی خود را شناسایی و جدا کنید، سپس با تقویت هرچه بیشتر آنها را به نقاط قوت اصلی تبدیل نمایید.

۳٫ خود را با دیگر شرکت ها و سازمان هایی که مهارت هایی مشابه دارند مقایسه و اطمینان حاصل کنید در مسیر توسعه قابلیت های منحصر به فرد خود هستید.

۴٫ business plan برای ایجاد تنظیم اهداف شایسته محوری تهیه کنید.

۵٫ نقاط قوت اصلی شرکت را حفظ کنید، حتی اگر مدیریت سازمان یا شرکت دچار تغییر شود.

۶٫ به دنبال اتحاد، یکپارچگی و جمع آوری نقاط قوت در واحدهای کلیدی و اصلی سازمان باشید.

۷٫ کارکنان را به ارتباطات و مشارکت در توسعه شایسته محوری در برندسازی سراسر سازمان تشویق کنید.

۸٫ توانمندی های غیرمحوری شرکت را برون سپاری یا واگذار کنید و تمام تمرکز خود را بر توانمندی های محوری سازمان معطوف کنید.

شرکت های موفق از شایسته محوری به روش های زیر جهت مدیریت برند و برند سازی استفاده می نمایند:

– با استفاده از نقاط قوت شرکت، موقعیت ها و شرایط رقابتی و استراتژیک ویژه ای طراحی می نمایند.

– برای بهبود انتقال دانش و مهارت میان کارکنان، یکپارچگی صحیحی میان واحدهای کاری ایجاد می نمایند.

– به کارکنان برای درک اولویت های مدیریت کمک می نمایند.

– در مورد چگونگی تخصیص منابع تصمیم گیری می نمایند. – دامنه نوآوری، تحقیق و توسعه را در سازمان گسترش می دهند.

– بازارهای جدید ایجاد می کنند و به سرعت وارد بازار می گردند.

– تصویر سازمانی نزد مشتریان را بهبود می دهند و وفاداری آنها را افزایش می دهند.

منتشرشده در برندینگ

برند و برند سازی چند سالی است که سر زبان مدیران بازاریابی و فروش و حتی برخی مدیران عامل جوان افتاده است. اما اینکه واقعا برند سازی به درد چه اقشاری می خورد و برند سازی به مفهوم واقعی و غیر واقعی چه منافع و معایبی دارد، بسیار حائز اهمیت می باشد.

برخی افراد برند را با نشان تجاری یا لوگو اشتباه می گیرند. برخی دیگر برندسازی را همان نام گذاری می پندارند. برخی فکر می کنند که با انجام یک سلسله تبلیغ می توانند یک برند معتبر و بزرگ بسازند و یا آن را بفروشند و یا به خاطر آن مردم به آن پول بیشتر بپردازند. اما این طور نیست!

اجازه دهید با یک مثال این موضوع را باز کنیم. حتما شما در یک میهمانی میزبان بوده اید. شما یک سری فعالیت از قبیل تهیه مواد اولیه، تدارک میوه و پخت غذا و … انجام می دهید. سپس میهمانان به منزل شما می آیند غذایی که شما ممکن است فعالیت های متعدد و زحمت زیادی برای پخت داشته اید را در حالت آماده می بینند و میل می کنند و از آنچه دیده اند و چشیده اند و حس کرده اند یک برداشت در ذهن خود ایجاد کرده اند.

حالا فکر کنید که فردی دیگری که توان و دانش تدارک و تهیه چنین میهمانی را ندارد بخواهد همین کار را تقلید کند. نتیجه اینکه مواد اولیه را تهیه می کند و به همان شکل برای میهمان می آورند. حالا چه برداشتی در ذهن میهمان شکل می گیرد؟

مدیرانی که بدون دانش به سراغ برندسازی می روند دقیقا مشابه میزبانی هستند که نمی دانند با مواد اولیه چه کار کنند و آن را به همان شکلی که هست به مخاطبین و مشتریان ارائه می کنند.

اجازه دهید مثال دیگری بزنم تا موضوع بهتر قابل درک شود. حتما تاکنون به تئاتر رفته اید. هر کدام از مخاطبین پس از بلند شدن از روی صندلی تئاتر برداشتی از آن خواهیم داشت. برداشت از بازیگران، برداشت از نحوه اجرای نقش، برداشت از فیلمنامه، برداشت از صدا و موسیقی و برداشت از فضای سالن. بسته به میزان علاقه و دانش مخاطبین پیرامون تئاتر این برداشت متفاوت خواهد بود.

برند سازی یعنی همین

در مدیریت برند، مدیران شرکت با انجام تحقیقات بازاریابی پی برده اند که چه موضوعی برای مشتریانشان اهمیت دارد و سعی بر پاسخگویی به نیاز مشتریان می نمایند. پرسنل شرکت، نحوه ارائه خدمات، کیفیت محصول، کارکرد محصول و حس استفاده از محصول به مشتری شما همان برداشته را القا می کند. حالا به بعد دیگری از همین برند سازی بپردازیم.

شاید برای شما پیش آمده است که در یک تئاتر با فیلمنامه انگلیسی حضور یافته اید و علی رقم خوب بودن همه چیز شما کسل شده اید اما برخی دوستانتان که دانشجوی رشته تئاتر هستند از روند اجرای تئاتر لذت برده اند. این بدان معناست که آن تئاتر برای بخشی از مخاطبین طراحی و اجرا شده است که علاقه مندان و یا دانشجویان رشته تئاتر و هنر هستند و نه عموم جامعه. پس شما هم باید یک بخش از جامعه را به عنوان بازار هدف در نظر داشته باشید و همه برنامه ریزی خود را جهت پاسخگویی به این بخش معطوف نمایید.

مشاورین و محققین پارک بازاریابی ایران با پیاده سازی مدل بازاریابی و برند سازی سیستماتیک Fg360 درجه، این هدف را برای مدیران در شرکت ها و در ذهن مشتریان محقق می نمایند.

نتیجه گیری:

در ابتدای همه فعالیت های برند سازی ابتدا باید تحقیقات بازاریابی به منظور شناسایی انتظارات و نیازهای مشتریان صورت دهید. سپس با توجه به بازار هدفی که دارید، اقدام به ارائه خدمات و محصولات منطبق با نیاز مشتریان نمایید و در نهایت با کنترل برنامه ریزی شده، کلیه برنامه های درگیر در زنجیره ارزش را به نحو احسنت اجرا نمایید تا به هدف تان برسید.

منتشرشده در برندینگ

همواره مشتریان نسبت به انتخاب برخی کالاها اصرار دارند، حتی اگر انتخاب آنها به نظر ما نادرست باشد. اما چرا بعضی از محصولات در حالی که از قیمت بالاتر و سطح کیفیت معمولی برخوردار هستند، می توانند رقبای خود را کنار بزنند؟

بعضی شرکت ها یا برندها دارای سرمایه بزرگ به نام پیروان وفادار هستند. این در حالیست که بعضی دیگر نتوانسته اند حتی یک مشتری وفادار هم برای خود ایجاد کنند؟

اجازه دهید به موضوعی با عنوان رفتار مصرف کننده بپردازیم. رفتار مصرف کننده ترکیب روان شناسی، بازاریابی می باشد. در واقع شناخت رفتار مصرف کننده، نقش و کارکرد سلسله رفتارها در تصمیم های خرید مشتریان را بررسی می نماید. هدف این علم غنی، تبدیل مشتریان بالقوه به مشتریان بالفعل، وفادار و همیشگی می باشد و به تثبیت موقعیت و ایجاد تصویری شایسته در ذهن مشتریان کمک کنیم.

روان شناسان بر این نکته اتفاق نظر دارد که این ضمیر ناخودآگاه همان ضمیر نه خودآگاه انسان است. و ما را جذب آگهی های تبلیغاتی، برندها ها و محصولات می نماید و در تحریک ما در زمینه تصمیمات خرید نقش اساسی ایفا می نماید.

واقعیت آن است که مشتریان در برخی مواقع برای خریدهای خود دلیل مستدل و منطقی ندارند. بسیاری از خریدهای افراد نه بر پایه «نیاز» بلکه بر مبنای «آز» انجام می شود، بنابراین امروزه تحقیقات بازار به شیوه های گذشته با چالش های جدیدی روبه رو شده و دچار نوعی سردرگمی شده است.

طبق نظر متخصصان روان شناسی و مغز، مغز انسان از سه بخش اصلی تشکیل یافته است که هر کدام کارکرد ویژه و منحصر به فردی دارند. این بخش ها عبارتند از:

۱- مغز انسانی یا حافظه جدید؛ (Human brain): بیرونی ترین قسمت مغز به قشر مخ یا کورتکس معروف است و اموری همچون یادگیری، تکلم، ارزیابی منطقی امور، افکار هوشمندانه و تکوین شخصیت ازجمله کارکردهای آن است.

۲- مغز مادرانه یا حافظه میانی؛ به دستگاه کناری نیز معروف است و با اموری همچون احساسات، عواطف، حالت های روحی و روانی و همچنین هورمون ها درگیر است.

۳- حافظه قدیمی یا خزنده؛ به مجموعه R نیز معروف است. این قسمت کنترل کارکردهایی که به حیات انسان مربوط است مثل گرسنگی، نفس کشیدن و مقابله با آسیب ها و تهدیدهای بیرونی را به عهده دارد.

یکی از یافته های برجسته بازاریابی که همه صاحب نظران در رشته های مختلف روی آن اتفاق نظر دارند این است که: «تمام تصمیمات مردم در زمینه خرید تحت تاثیر و کنترل حافظه قدیمی صورت می پذیرد. حافظه قدیمی روی تمام تصمیم گیری های آنی افراد اثر مستقیمی دارد.

به منظور تقویت برند، تحکیم روحیه وفاداری در مخاطبین و افزایش فروش باید به نقطه تحریک حافظه قدیمی در مغز مشتریان دست یافت و به آن ضربه وارد نمود. یک پیام تبلیغاتی متکی بر کورتکس نظیر اینکه جنس من را بخرید زیرا بیست درصد ارزان تر از رقبای دیگر است، نمی تواند وفاداری مشتری را بخرد. این پیام برای فرد یا شرکتی مناسب خواهد بود که ابتدا حافظه قدیمی مشتریان خود را هدف گذاری و آن را تحریک نموده باشد.
بمنظور دستیابی به علت ها و انگیزه هایی که موجب ترغیب افراد به خرید می گردند، باید به سه نگرش اساسی دست یابیم که عبارتند از:

۱- محرک حافظه قدیمی، عوامل احساسی و هیجانی می باشد. به عنوان مثال بوی خوش قهوه، صدای امواج دریا، غروب خورشید و … یکسری واکنش های احساسی را به طور ناخودآگاه در افراد به وجود می آورند. احساسات از چنین نقشی در تصمیمات خرید برخوردارند.

در بازارهایی که میزان عرضه از تقاضا بیشتر است، این احساسات مشتری است که نقش اول را در تصمیمات خرید ایفا می کند. درس مهم: موقع معرفی محصولات و خدمات خود هر چقدر حواس پنجگانه مشتریان را بیشتر درگیر کنید، بر رفتار و تصمیمات آنها در زمینه خرید بیشتر تاثیر خواهید گذاشت. اما در نظر داشته باشید که در کشور ما اغلب برندها حتی در بازارهای با عرضه بیشتر، اقدام به کاهش خدمات به منظور کاهش قیمت می نمایند. پس در نتیجه حفظ شرایط کیفی به عنوان یک اصل بسیار مهم قابل یادآوری می باشد.

۲- تصمیم گیری در حافظه قدیمی بر اساس رابطه سود زیان اتخاذ می گردد. تمام تصمیمات، اعمال و رفتار انسان از دو نظریه فطری در وجود او یعنی منفعت طلبی و خطرگریزی یا به عبارت دیگر؛ لذت جویی و دوری از ضرر و زیان نشات می گیرد. و این همان ناخودآگاه انسان است.

۳- آغاز و پایان هر اتفاق و تجربه در مورد کالا و خدمات بر حافظه قدیمی تاثیر می گذارد و ملاک قضاوت نهایی ما در مورد کل آن اتفاق یا تجربه قرار خواهد گرفت. احساس اولیه یا اولین خاطره ذهنی ما از اتفاقاتی که برایمان می افتد، لایه ای خواهد شد برای چگونگی برداشت ها و قضاوت های بعدی ما نسبت به آن اتفاق (همان حافظه کوتاه مدت یا Short Term Memory). آخرین تجربه ما نیز در قضاوت نهایی ما تاثیر خواهد گذاشت. که اگر مثبت باشد، مشتری خود را به شرکت و برند وفادار می بیند.

منتشرشده در برندینگ

برای بیشتر برندها یک مشتری زمانی مشتری محسوب می گردد که محصولی را به صورت روتین می خرد را پیشنهاد می کند. اما چنین دیدگاهی در مورد مشتری واقعیتی بزرگ تر را نادیده می گیرد.

آیا می توان افرادی که به دنبال خدمتی هستند که شما ارائه می دهید نیز مشتری نامید؟ درست است که این نوع مشتریان تاکنون یک سکه هم برای شما نفع مالی نداشته اند، اما چه اتفاقی می افتد اگر تصمیم بگیرید برند تان را طوری مدیریت نمایید که شغل شما فقط فروش محصول یا خدمات نباشد، بلکه انجام هر کاری را دربربگیرد که اعتماد افراد علاقه مند را جلب می نماید؟

به نظر شما آیا می توان یک گروه علاقه مند همان لحظه در ذهن شما مشتری تلقی شوند و ابزارها و فرآیندهایی برای خدمت رسانی به آنها ایجاد نمایید؟ آیا می شود یکی از استراتژی های اصلی بازاریابی این باشد که مشتریان به آسانی بتوانند کاری را که شما انجام می دهید بی آزمایند؟ و در نهایت آیا به نظر شما می شود با مجموعه اقدامات فضایی را ایجاد نمود که مشتریان بتوانند به بازاریاب هایی برای شما مبدل گردند؟
برای مثال یک شرکت ارائه خدمات اینترنتی را در نظر بگیرید. این شرکت به گونه ای است که توضیح در مورد خدمات، نحوه خرید و حتی متقاعد کردن افراد برای اینکه خدمات متمایزی وجود دارد، کار دشواری است. با توجه به این موضوع، ما زمان زیادی برای ایجاد محتوا و فرآیندهای آموزشی که خدمات رسانی را ساده سازی کند، آن را به شیوه های عملی بسته بندی کند و دقیقا کار و هدف ما را توضیح دهد، صرف می کنیم؛ یعنی در واقع به مشتریان  احتمالی برند درباره نوع خدمات آموزش می دهیم.

این نوع برنامه ها نوعی مشارکت از مشتریان برند ایجاد می نماید، امکان به اشتراک گذاری را به وجود می آورد و فرآیند اعتماد آفرینی را راحت می کند.

در نهایت به محض اینکه فردی شروع به استفاده از محتوا می نماید تا در مورد برند اطلاعاتی منطق با خواسته خود به دست آورد، این برند را بهتر می بیند. طوری رفتار می کنیم که گویی به مشتریان اصلی خود خدمات می رسانیم (رفتار برند) و به نتیجه آن اهمیتی ندارد و مشتری احساس می کند ارزش فوق العاده ای دریافت نموده است. این نوعی سرمایه گذاری است که انجام می دهیم، چون خودمان را از این طریق اثبات می کنیم و بر ایجاد جالب ترین تجربه ممکن متمرکز می مانیم.

بعد از اینکه این سیاست را برای مشتریان بالقوه برند اتخاذ کردیم، نرخ تبدیل مشتریان احتمالی به مشتریان واقعی از ده درصد به چهل درصد افزایش خواهد یافت. درحالی که بخشی از این دستاورد مربوط به آموزش بهتر مشتریان احتمالی بود، اما عمده آن ناشی از تغییر طرز تفکر ما بود مبنی بر اینکه چه زمانی مشتری را مشتری برند بدانیم.

در پاره ای مواقع، افراد فروشنده وقتی متوجه می شدند که یک نفر از آن ها خرید نمی کند، حتی جواب سلام مشتری هم به زور می دهند. در صورتی که مطابق آنچه گفته شد، فروشندگان در هر مرحله ای می توانند افراد را ترغیب به رسیدن به مشتری برند نمایند.

منتشرشده در برندینگ

شما باید تصویر برند را بسازید، خوب و درست شناخته شوید، همان محصول و خدمتی که مشتریان می خواهند به آنها ارائه دهید و عقایدتان را با آن ها به مشارکت بگذارید.

برندهای موفق محلی متعددی تاکنون در ایران برند سازی را به درستی انجام داده اند. کافه مون (در شهر یزد) عمل روزمره خریدن یک فنجان دمنوش را به یک تجربه به یاد ماندنی تبدیل می کند و این کار را به واسطه ایجاد یک برند به یاد ماندنی انجام می دهد.

یک برند منحصربه فرد و یک لوگو ی به یادماندنی که دمنوش را نه فقط یک دمنوش، بلکه یک حس خوشایند و مکانی با آرامش برای رفتن و دیده شدن می سازد. برند مون یک فرهنگ خلق کرد.
ضرورت وجود یک برند موفق

زمانی که محصولی را نام گذاری می کنید، طبیعی است که بخواهید آن را تفسیر کنید. این مسیر قطعا مستقیم ترین راه برای انتخاب یک نام مرتبط خواهد بود. شرکت های تاریخی و شناخته شده ای هستند که نام آن ها کارشان و محصولشان را توضیح می دهد. به عنوان مثال: شرکت صنایع راهسازی و معدن ایران

در حالی که این نام های توصیفی احتمالا برای کسانی که نام گذاری را انجام داده اند بسیار راحت بوده است، خود نام ها عمر خیلی بلندی ندارند و باید تبدیل به نام های اختصاری شوند.

به جای توجه به نام های برندی که به سادگی برند را تفسیر می کنند، راه هایی پیدا کنید که در رابطه با چگونگی رفتار برند ، خلاقانه فکر کنید. یک نام مرتبط می تواند شخصیت جالب توجه یک برند را منتقل کند، چیزی جالب در مورد محصول یا خدمت بیان کند یا این که می تواند در ارتباط با مخاطبان منتخب باشد و به زمینه فرهنگی آن ها مربوط گردد.

به عنوان مثال شوینده Bioclean را در نظر بگیرید. این نام نمادی از تمیزی و ارگانیک است. این نام کمک می کند که مخاطب به جای این مواجهه با نامی که فقط نمایانگر کفش است، به ایده نمادین آن متصل گردد.
برندهایی که با استفاده از نام های توصیفی فقط از طریق منافع کاربردی ارتباط برقرار می نمایند، فرصت ایجاد یک رابطه پرقدرت با مشتریان خود را از دست می دهند. یک نام پرقدرت و مبتنی بر ادراک، داستانی می گوید که به صورت استعاری به محصول یا شرکت مربوط می گردد.برند موفق

برای پشت سر گذاشتن میل به نام های توصیفی و قدم گذاری به محدوده خلاقه، اینجا چند پیشنهاد ارائه شده است تا از رنج مرتبط بودن نام خلاص شوید البته فراموش نکنید که نام های بی معنا امکان ثبت در اداره ثبت علائم تجاری را ندارد و باید یک مفهوم در فرهنگ دهخدا برای این منظور یافت:

۱- به جای این که تلاش کنید دقیقا کاری را که برند انجام می دهد توصیف کنید، به اسم هایی توجه کنید که پیشنهاد دهنده هستند؛ پیشنهاد چیزی که برند انجام می دهد یا فلسفه آن.

۲- به نام های مدرن برند ها دقت کنید. شما باید به عنوان کلمه را توجه کنید و بعد به عنوان نام برند. به عنوان مثال اپل چگونه سخت افزار کامپیوتر، موسیقی یا گوشی تلفن همراه را توصیف می نماید؟

۳- برند را با دیگران بازگو کنید تا عکس العمل آن ها را ببینید. آیا کنجکاو می شوند، ناراحت می شوند، گیج می شوند یا حس بد پیدا می کنند؟ اگر آن ها تمایلی به بیشتر دانستن پیدا می نمایند؟ نامی که انتخاب کرده اید در مسیر درستی قرار دارد. اگر بی حوصلگی نشان دادند، گیج شدند یا ناراحت شدند، نامی که برگزیده اید نیازمند بازنگری است.

۴- یک بخش توصیفی متناسب با برند بعد از نام برند قرار دهید تا طبیعی تر به نظر برسد و در مراحل اولیه استفاده از نام درک آن را آسان نماید. به عنوان مثال ایران خودرو.

وقتی قدم به منطقه خلاقیت و نوآوری می گذارید، به خاطر داشته باشید که یک برند موفق، کاری بیش از ایجاد ارتباط در مورد موضوع یا حتی انتقال شخصیت آن برند صورت می هد؛ یک نام تجاری موفق، در واقع بنیاد و شالوده ارتباط با مشتری را بنا می نماید. نامگذاری برند موفق هم هنر و هم علم شناخت مبدا و رمز معانی کلمات، عکس العمل های حسی به اصوات معین و توصیف بصری یک برند می باشد.

برند موفق

قصد داریم در این مقاله به بررسی اینکه چگونه می توان این کار را انجام داد، در سه گام بپردازیم:

گام نخست: تصویر برند (ImageBrand) را با مهارت بسازید

جلب توجه دیگران به برند، نیاز به نفوذ در دید مشتری دارد. تلاش شما برای آن است که برند را در مقابل افرادی که نمی خواهند تصمیمات خرید شان را تغییر دهند، قرار دهید. برند باید به اندازه ای قوی باشد که مشتری را مجبور به خارج شدن از مسیر عادی کند.

این فرایند با یک اسم (Brand Name) شروع می شود. هر اسمی با تکرار کافی به یاد ماندنی می گردد. این اسم می تواند مثل رستوران بوف ، فراورده های پگاه ، صنایع غذایی مینو و …  یک اسم توصیفی، توضیحی باشد و شاید یک کلمه ساختگی یا مبهم باشد که دارای قدرتی برای خلق یک ارتباط احساسی بادوام است. مثل برند کاله و یا صندلی اداری نیلپر. برندهایی با اسامی مبهم در رقابت، منحصربه فرد و به یاد ماندنی تر هستند. همچنین این برند می تواند یک نام خانوادگی باشد که نشان دهنده اعتبار، مهارت و استاندارد اخلاقی مالک شرکت باشد.

نشان تجاری (Logo)  شما نیز دارای اهمیتی مشابه نام برند است. لوگو، اولین ارتباط عمیق درونی است که مشتری با برند برقرار می نماید و حس توجه به برند را بر می انگیزد. اولین وظیفه یک لوگو پاسخ به سوالاتی است از قبیل اینکه “شما چه کسی هستید؟ چه می کنید؟ و به چه کار مشتری می آیید؟”

شاخص های عملی دیگری هم در طراحی لوگو وجود دارد. که این موارد عبارتند از:

۱- به خوبی در اندازه های مختلف و رسانه های گوناگون قابلیت ایجاد داشته باشد.

۲- حساسیت  های مخاطبان هدف را منعکس نماید.

۳- راحت و مستقل قابل تشخیص باشد.

۴- نیت و پیام برند باید کاملا شفاف باشد.

در حالت ایده آل، یک لوگو خوب باید بتواند ارتباطی احساسی و هویت شرکت شما را انتقال دهد. ذکاوت نهفته در یک لوگو ی مفهومی باید عکس العملی دریافت نماید تا آنچه شما انجام می دهید را منتقل کند و شخصیت برند را به تصویر بکشد.

گام دوم: برند موفق درست شناخته می شود (Recognition)

روند مبدل گردیدن به برند خوب در ذهن مصرف کنندگان رخ می دهد. تعهدات یک برند برای جذابیت های خاصی ایجاد می کند و عملیاتی نمودن این تعهدات است که برای برند، مشتری خلق می نماید.

جلب توجه از طریق رسانه های سنتی ، تبلیغات، ترویج ، نمایشگاه های تجاری ، بازاریابی مستقیم، رخدادها، کتاب های راهنما و حتی بازاریابی از طریق گوگل نیاز به پول دارند و بسیاری از شرکت های نوپا پول زیادی ندارند. رسانه های اجتماعی ، به وجود آورنده فرصت های تبلیغاتی بسیار خوبی برای کارآفرینان کم سرمایه هستند.

برخی رهنمودهای مهم برای ایجاد اثربخش برند به کمک  Twitter، Face book، You Tube، وبلاگ ها و دیگر رسانه های اجتماعی عبارتند از:

گوش کنید، حرف نزنید.

دیگر زمان اینکه هرچه به ذهنتان می رسد یا گزارش موضوعات بی ارزش اتمام یافته است. اول گفتگوها را گوش کنید و سپس مشارکت نمایید.

بپرسید، نگویید.

هدف، توسعه تعاملات است. نظرات خود را تغییر دهید و قبل از اینکه دیگران شروع کنند به مباحثات پایان دهید.

 اصیل باشید و یک داستان داشته باشید.

رفتاری متناسب با شخصیت برند خود داشته باشید. به این شخصیت عمق دهید و اصیل باشید.

 جالب و بخشنده باشید.برند موفق

با تمام توان علمی که دارید در مکالمات شرکت کنید.

علاقه مند و پاسخگو باشید.

نیاز مشتریان را بشنوید، سپس تخصصتان را به نحوی که گویی هیچ انگیزه ای جز کمک ندارید، ارائه کنید.

یک نتیجه خوب داشته باشید و تشکر کنید.

به پیروانتان (Follower) چیزی خاص و منحصربه فرد جایزه دهید و از آنها به خاطر پیروی از برند تشکر کنید و خود را در حال و هوای آنها قرار دهید.

گام سوم و نهایی: برند موفق نیازهای مشتریان درست شناسایی می کند

پتانسیل موفقیت یک برند در زمان راه انداختن یک شرکت با بودجه ای محدود، بیشتر بر اساس میزان اشتیاق کارآفرین در خلق ایده های منحصربه فرد است تا مبتنی بر تحقیقات بازاریابی صورت می پذیرد. روش های مختلف تحقیقات بازاریابی را از روش های مختلف و علمی می توانید صورت دهید.

در پایان اگر هنوز فکر می کنید پیدا کردن یک نام برند موفق دشوار است، از مشاورین پارک بازاریابی ایران بهره برداری نمایید

منتشرشده در برندینگ
صفحه1 از2
طراحی سایت