هرساله بسیاری از کسب وکارها میلیاردها دلار برای تبلیغ در فیس بوک و اینستاگرام هزینه می کنند. اگر سرعت سرمایه گذاری تبلیغاتی در حوزه های آنلاین به همین ترتیب پیشروی داشته باشد، تا سال ۲۰۱۹ فقط در آمریکا ۱۷٫۳۴ میلیارد دلار هزینه تبلیغات آنلاین خواهد بود.

 این رقم شگفت انگیز پرسش های زیادی را در ذهن مخاطب ایجاد می کند. به عنوان مثال، چرا این مقدار هزینه اثربخش و رو به افزایش است؟ پاسخ را باید در امکانات فراوانی که این فضا به بازاریاب ها و طراح های تبلیغات می دهد، جست وجو کرد. در حقیقت شبکه های اجتماعی به صاحبان کسب وکار امکان کنترل کامل روی مخاطب و دسترسی آسان به مخاطب هدف را می دهد. با این حال همگام با امکانات بیشتر در زمینه کنترل مخاطب نیاز به تأمل از سوی بازاریاب ها نیز بیشتر می شود. در واقع در چنین فضایی دیگر صحبت از بازاریابیتوده ای قابل دفاع نیست.

برهمین اساس باید به سوی انتخاب مخاطب ایده آل و طراحی بهترین استراتژی به منظور دستیابی به آنها حرکت کنیم. به دلیل اهمیت این موضوع در این مقاله «لورن سلدِن» به بررسی چگونگی استفاده از ابزارهای هدف گذاری مخاطب در شبکه های اجتماعی به منظور دستیابی به مخاطب مورد نظر خواهد پرداخت.

گام اول: جمع آوری اطلاعات

گردآوری اطلاعات پیرامون مخاطب هدف یکی از مهم ترین ابزارها در راستای شناخت هرچه کامل تر از میزبان های تبلیغاتی مان است. برخی از سازمان ها اطلاعاتی طبقه بندی شده در مورد مشتریان شان دارند. این امر معمولا در شرکت های نسبتا بزرگ و با سابقه مرسوم است. اگر به هر دلیلی چنین اطلاعاتی را در دست ندارید، تلاش برای گردآوری آن به هزینه اش می ارزد.

پس از دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده باید مشتریان و مخاطب های دارای ویژگی موردنیاز در کمپین تان را انتخاب کنید. استفاده از این نوع اطلاعات نه تنها در زمان و هزینه های بازاریابی صرفه جویی خواهد کرد، بلکه تأثیرگذاری فعالیت مان را نیز تضمین می کند.

۳ گام اساسی برای جذب مشتری واقعی از طریق شبکه های اجتماعی

در این مرحله در صورت وجود اطلاعات کار نسبتا راحت خواهد بود. با این حال در صورت فقدان چنین مدارکی باید راهکار مناسب را برای تولیدشان انتخاب کرد. در این راستا بهترین راهکار توجه به معیارهای مخاطب ایده آل پروژه تبلیغاتی مان است. همچنین تصویرسازی مخاطب به همراه مشکلات و دغدغه های روزمره اش اهمیت فراوانی دارد. به این ترتیب تا حدودی امکان پیش بینی نحوه عملکرد مخاطب هدف مان فراهم می شود.

در مرحله بعد، باید ویژگی های موردنظرمان را به صورت دقیق و وسیع تر ترسیم کنیم. به عنوان مثال علاوه بر ویژگی هایی نظیر نیاز به محصول مورد تبلیغ باید مخاطب را از نظر سن، جنسیت و محل سکونت نیز تقسیم بندی کرد. در صورت امکان آگاهی از سلیقه شخصی و همچنین شبکه اجتماعی که بیشتر از آن استفاده می کنند نیز مفید خواهد بود.

در نهایت باید نحوه کمک رسانی محصول مان به مخاطب را مدنظر قرار دهیم. به عبارت بهتر، تمام فرآیند تبلیغات در راستای رفع نیاز مخاطب است. حال اگر این نیاز اصلا وجود نداشته باشد، هزینه های ما بی نتیجه خواهد ماند. یک راهکار ساده در زمینه دستیابی به مخاطب هدف مشاهده و تحلیل نحوه فعالیت سایر رقباست. براین اساس در کسب وکار خود فعالیت تبلیغاتی آنلاین یک یا دو رقیب تان را زیر نظر بگیرید. نحوه طراحی مطالب، شبکه های اجتماعی مورد استفاده و همچنین هشتگ های آنها به شما کمک شایانی در شناسایی مخاطب هدف خواهد کرد.

گام دوم: انتخاب استراتژی مناسب برای شبکه های اجتماعی مختلف

اگرچه کمپین های تبلیغاتی در راستای تحقق یک هدف ساده و مشخص توسعه می یابند، با این حال آگاهی از شبکه اجتماعی مناسب برای جلب مشتری به همین آسانی ها نیست. در اینجا باید به تفاوت سلیقه و سطح نیازهای کاربران هرکدام از شبکه های اجتماعی توجه کرد. به عنوان مثال، کاربران لینکدین بیشتر علاقه مند مطالعه مقاله های تخصصی پیرامون حوزه های مختلف کسب وکار هستند. در سوی مقابل، کاربران اینستاگرام اصولا با هر پستی که دربرگیرنده مطلب طولانی باشد، مشکل دارند. برهمین اساس انتخاب شبکه اجتماعی مناسب برای پیگیری فعالیت تبلیغاتی اهمیت بسیار زیادی دارد.

هنگامی که صحبت از ابزارهای مناسب برای هدف گذاری تبلیغاتی می شود، هیچ شبکه اجتماعی توان رقابت با فیس بوک و اینستاگرام را ندارد. این دو غول دنیای شبکه های اجتماعی علاوه بر ارائه امکانات متنوع در زمینه هدف گذاری مخاطب ها، اطلاعات جانبی جذابی در مورد فالوورهای تان نیز به شما می دهند.

در سوی دیگر میدان، توییتر و لینکدین اطلاعات کمتری در مورد کاربران در اختیار بازاریاب ها قرار می دهند. در عوض توییتر امکان هدف گذاری مخاطب با استفاده از کلیدواژه و هشتگ را فراهم کرده است. همچنین لینکدین نیز با توجه به بیوگرافی نسبتا کامل اغلب کاربرانش فرآیند هدف گذاری مخاطب را برای صاحبان کسب وکار بسیار راحت ساخته است.

توجه به امکانات هرداک از شبکه های اجتماعی هنگام بارگذاری پست های تبلیغاتی اهمیت ویژه دارد. به عنوان مثال، در توییتر برای تبلیغ لوازم سفر از هشتگ هایی نظیر «سفر_خوب» یا «گردش _خانوادگی» استفاده کنید. در سوی دیگر در فیس بوک از امکاناتی نظیر سن و محل سکونت افراد برای ارائه آگهی بهره ببرید.

اگر اندکی خلاقیت بیشتر به خرج دهیم، امکان بازاریابی عمیق تر نیز وجود خواهد داشت. به عنوان مثال، هدف گذاری کاربرانی که پست های مرتبط با کسب وکارمان را لایک کرد ه اند، راهکاری مناسب برای بازاریابی ثمربخش محسوب می شود. همچنین هدف گذاری مخاطب براساس مناسبت های پیشرو نیز مطلوب به نظر می رسد. به عنوان مثال، در فیس بوک امکان طبقه بندی کاربران براساس تاریخ تولدشان وجود دارد. همچنین فیس بوک در به روز رسانی جدیدش دسترسی به مخاطب هایی را که تولد دوستان شان نزدیک است برای اکانت های تجاری فعال کرده است. استفاده از این ویژگی برای کسب وکارهایی نظیر گردشگری و آژانس های هواپیمایی مطلوب به نظر می رسد.

در پایان این بخش باید به ضرورت صرفه جویی در هزنیه ها اشاره کرد. براین اساس، ارائه تبلیغات به کاربرانی که از پیش نسبت به عدم علاقه شان آگاه هستیم، منطقی نخواهد بود. در اینجا طبقه بندی کاربران اهمیت می یابد. به این ترتیب با رعایت مطالب ارائه شده در این مرحله تا حد زیادی از عدم هزینه بی مورد پرهیز خواهید کرد. همچنین فراموش نکنید که شما قابلیت هدف گذاری مخاطب براساس دستگاه مورداستفاده را نیز خواهید داشت. به عنوان مثال در صورت فعالیت در زمینه فروش لوازم جانبی گوشی های اندرویدی، شناسایی کاربرانی که از این سیستم عامل استفاده می کنند از صرف هزینه بیشتر جلوگیری خواهد کرد.

گام سوم: دریافت حداکثر بازخورد از مخاطب با ایجاد آرشیو گسترده

پس از موفقیت در دستیابی به مخاطب های هدف نوبت به ترکیب اطلاعات می رسد. این گام پس از انجام هر کمپین تبلیغاتی ضروری است. براین اساس اطلاعات به دست آمده در طول کمپین های مان را با یکدیگر ترکیب و مجموعه ای عظیم از مخاطب های مناسب با ماهیت کسب وکارمان خلق خواهیم کرد. اهمیت این شیوه در بازاریابی به اندازه ای است که برخی از آژانس های بین المللی با گردآوری تخصصی چنین اطلاعاتی درآمدهای چند میلیون دلاری کسب می کنند.

در این گام باید نسبت به حذف کاربرهای تکراری توجه کافی به خرج داد. در واقع در هر کمپین تعداد ثابتی از کاربران شناسایی به لیست شما اضافه می شوند. در این میان نزیدک به ۲۰درصد مخاطب های جدید از پیش از لیست تان حضور دارند. به این ترتیب با حدف کاربرهای تکراری تا حد امکان حجم پایگاه داده مان را پایین خواهیم آورد.

در عصر دیجیتالی نگهداری آرشیو مخاطب های هدف گذاری شده به صورت فیزیکی چندان منطقی به نظر نمی رسد. برهمین اساس استفاده از سیستم های فضای ابری مانند گوگل درایو یا دراپ باکس برای ذخیره سازی امن اطلاعات مناسب است. مزیت اصلی این شیوه نگهداری اطلاعات سهولت در دسترسی بدان هاست. به این ترتیب دیگر وقت تان را برای جست وجوی کاربران و افراد مدنظر تلف نخواهید کرد.

منتشرشده در مارکتینگ و سئو

باید ها و نباید های بازاریابی دهان به دهان

بازاریابی دهان به دهان یکی از قدیمی‌ترین انواع استراتژی بازاریابی است. این نوع بازاریابی یک راه خوب و مطمئن برای رسیدن به مشتریان هدف است و آن‌ها را به خرید یک محصول از برند خاص تشویق می‌کند. بازاریابی دهان به دهان از طریق اینفلوئنسر مارکتینگ(افراد سرشناس) به معنی استفاده از رهبران و افراد سرشناس، متفکر و معروف در صنعت خود برای انتشار پیام خود به مخاطبانی گسترده‌تر است. به جای بازاریابی مستقیم برای یک گروه زیادی از مردم، شما با افراد و صنایع سرشناس ارتباط برقرار کرده و همکاری‌های متقابل سودمندی برای تبلیغ برند خود انجام می‌دهید. شبکه‌های اجتماعی و بازاریابی محتوا دو عنصر مهم بازاریابی افراد سرشناس هستند.

طبق یک مطالعه شرکت نیلسون در سال ۲۰۱۵، ۸۴ درصد از مصرف‌کنندگان توصیه‌های دوستان و خانواده را قابل‌ اعتماد‌ترین و مؤثرترین عمل هنگام تصمیم‌گیری‌های خرید خود می‌دانند. بازاریابی دهان به دهان افراد سرشناس همان مفهوم توصیه‌ی دهان به دهان است که به غیر از عزیزان، افراد سرشناس را نیز شامل می‌شود.

حتی در عصر امروز، بازاریابی دهان به دهان مؤثر است و تأثیر زیادی بر ذهن مصرف‌کنندگان دارد. استراتژی بازاریابی آنلاین مفهوم بازاریابی دهان به دهان را تغییر داده است و مفهوم و موفقیت این نوع بازاریابی بستگی به کانال‌های ارتباطی مختلف دارد. بازاریابی دهان به دهان از طریق اینفلوئنسر مارکتینگ(افراد سرشناس) را می‌توان ارائه‌ی توصیه‌های آنلاین از طریق نقد و بررسی‌های آنلاین، به اشتراک‌گذاری محصول در شبکه‌های اجتماعی، به اشتراک‌گذاری نظرات از طریق بحث، تبادل‌نظر و وبلاگ‌نویسی توصیف کرد. تبادل آنلاین اطلاعات، در تأثیرگذاری بر تصمیمات مشتریان در زمان حاضر نقش مهمی بازی می‌کند. بسیاری از کسب‌و‌کارهایی که موفق هستند، وابسته به بازاریابی و توصیه‌های دهان به دهان هستند.

چگونه به وسیله‌ اینفلوئنسر مارکتینگ بازاریابی دهان به دهان موفقی را انجام دهیم؟

افراد سرشناس در بازاریابی دهان به دهان افرادی مهم و کلیدی محسوب می‌شوند چرا که آن‌ها همیشه و در همه عصر داستان‌هایی را با مخاطبان به اشتراک می‌گذارند. تمام کاری که باید انجام دهید این است که آن‌ها را پیدا کرده و متقاعد کنید  در مورد برند و یا محصول شما داستان‌ها را گفته و به اشتراک بگذارند.

در حالی که بازاریابی دهان به دهان را می‌توان یک فرایند پیچیده محسوب کرد اما سه عنصر کلیدی است که پایه و اساس هر بازاریابی موفق را تشکیل می‌دهد: شناخت افراد سرشناس، پیدا کردن افراد سرشناس مناسب و سپس ارائه‌ی داستانی که آن‌ها بتوانند از فردی به فرد دیگر منتقل کنند. چند نمونه از کارهای مهمی که باید هنگام اجرای این نوع استراتژی باید به خاطر داشته باشید در ذیل عنوان شده است:

تحقیق کنید

درباره‌ی مخاطب هدف خود و مخاطبان و مشترکین افراد سرشناسی که به دنبال همکاری با آن‌ها هستید تحقیق کنید. آن دسته از مخاطبان و افرادی که بیش‌ترین همپوشانی را دارند، انتخاب کنید یعنی افرادی که با آنچه شما به دنبال تبلیغ آن هستید همخوانی دارند.

یک کمپین ایجاد کنید

هنگامی که شما مخاطبان و افراد سرشناس مناسب خود برای همکاری را شناسایی کردید یک کمپین ایجاد کنید و از صدای افراد سرشناس برای تبلیغ محصول و یا برند شما استفاده کنید. معیارهای که کارایی بازاریابی دهان به دهان به وسیله‌ی‌ این افراد را افزایش می‌دهد، بیابید.

داستان خود را بگویید

داستان برند شما باید آنقدر جذاب باشد که تأثیری مثبت بر ذهن افراد سرشناس داشته باشد و آن‌ها تمایل داشته باشند آن را بیان کرده و به اشتراک بگذارند. تنها زمانی که شما یک نقد و بررسی کامل از محصول ارائه دهید، آن‌ها می‌توانند اطلاعات دقیقی را کسب کنند و در اختیار مخاطب قرار دهند.

محصولات و خدمات مناسب مخاطبان هدف باشد

شما باید این واقعیت را در نظر بگیرید که بازاریابی دهان به دهان از طریق اینفلوئنسر مارکتینگ زمانی موفق‌تر خواهد بود که مجصولاتی متناسب و مربوط به مصرف‌کنندگان و مخاطبان هدف را ارائه دهید. اگر مخاطبان هدف شما افرادی با میانگین سنی ۵۰ تا ۶۰ سال باشند، شما نمی‌توانید درباره چیزی که مربوط به نوجوانان است صحبت کنید.

از اصالت اطلاعات محصول مطمئن شوید

درباره‌ی آنچه برند شما وعده می‌دهد با افراد سرشناس صحبت کنید. اگر شرکت شما به تولید و فروش محصولات آرایشی بهداشتی می‌پردازد شما نمی‌توانید نتایج حاصل از محصولات دارویی را تضمین کنید. دادن اطلاعات غلط ممکن است اعتبار کسب وکار شما را به خطر اندازد. اطلاعات معتبر کمک می‌کند که بازاریابی دهان به دهان از سوی افراد سرشناس بر مردم بیشتر تاثیر بگذارد.

راه‌هایی برای جلوگیری از موانع در مسیر بازاریابی دهان به دهان

اگرچه بازاریابی دهان به دهان افراد سرشناس به عنوان یکی از بهترین استراتژی‌های تبلیغاتی برای نفوذ و تأثیرگذاری بر مصرف‌کنندگان توصیف شده است اما لازم است بدانید که این نوع بازاریابی می‌تواند باعث افزایش اعتبار کسب و کار شما شده و یا به طور کامل به اعتبار آن آسیب بزند. مشکلات مربوط به استراتژی بازاریابی دهان به دهان تقریباً شبیه به سایر کمپین‌های بازاریابی است. موفقیت این نوع استراتژی  به طور کامل به نحوه‌ای که افراد سرشناس اطلاعات را به  کانال‌های دیگر ارائه می‌دهند بستگی دارد. بهترین راه برای غلبه بر موانع مربوط به بازاریابی WOM عبارتند از:

در بازاریابی دهان به دهان به روشی مشابه همچون سایر برنامه‌های بازاریابی عمل نکنید. همیشه آن را به نحوی متفاوت نسبت به روش‌های دیگر انجام دهید. تنها درباره چیزی که مربوط به کالا است صحبت کنید و آن را با یک لحن جذاب و ترغیب‌کننده بیان کنید.

درباره‌ی محصول به نحوی درست و مناسب به افراد سرشناس اطلاعات و آموزش دهید. آن‌ها باید بتوانند در ارتباطات آنلاین خود در مورد مزایای استفاده از محصول و میزان تفاوت آن از برندهای دیگر اطلاعات دهند.

برای اینکه مردم را از طریق بازاریابی دهان به دهان متقاعد و ترغیب کنید مهم است که  تصویر برند خوبی بسازید. برای این کار لازم است کمی بیشتر روی کمپین بازاریابی از طریق افراد سرشناس کار کنید.

منتشرشده در مارکتینگ و سئو

مدیریت کردن حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی مختلف کاری است که به مهارت، دقت و نکته‌سنجی بدیع نیاز دارد. برای اینکه بتوانید آوازه کسب‌وکار خود را در پهنه شبکه‌های اجتماعی گسترش دهید، باید بتوانید به بهترین نحو ممکن از این پلتفرم‌ها بهره بگیرید.

کسانی که در زمینه مدیریت حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی فعالیت دارند می‌دانند که گاها یک اشتباه ممکن است بهای گزافی برای کسب‌وکار داشته باشد. بنابراین پر واضح است که باید با تمام زیر و بم این کار حساس آشنایی داشته باشید. ما قصد داریم ۷ اشتباه رایج در مدیریت حساب‌های کاربری شبکه‌های اجتماعی را با شما به اشتراک بگذاریم.

برای مدیریت و موفق هرچه بهتر شبکه‌های اجتماعی شما نیز سعی کنید هرگز این هفت اشتباه را تکرار نکنید.

تمرکز روی کمیت به‌جای کیفیت

حضور شما در شبکه‌های اجتماعی باید امری پایدار و مداوم باشد، به‌گونه‌ای که کاربر احساس کند شما همیشه در کنار او هستید و می‌توانید مشکلات و سوالات او را به بهترین نحو ممکن پاسخ بگویید. اما توجه داشته باشید که در شبکه‌های اجتماعی هرگز نباید کیفیت را فدای کمیت کنید.

اینکه ۱۰۰ پست باکیفیت در اینستاگرام داشته باشید خیلی بهتر از آن است که ۱۰۰۰ محتوای بی‌کیفیت و با نرخ بازدهی پایین را پست کنید. با کاهش دفعات پست کردن مطالب در شبکه‌های اجتماعی می‌توانید بخشی از تمرکز خود را به کیفیت پست‌ها اختصاص دهید.

در تمام شبکه‌های اجتماعی حضور دارید

یکی از اشتباهات رایجی که مدیران کسب‌وکارها مرتکب می‌شوند این است که برای شرکت خود در تمامی شبکه‌های اجتماعی حساب کاربری ایجاد می‌کنند. شما فقط باید در پلتفرم‌هایی حضور داشته باشید که می‌دانید کاربران و مشتریان بالقوه‌تان نیز در آنجا حضور دارند.

هرچقدر که در شبکه‌های اجتماعی بیشتری فعال باشید به این معنی است که زمان بیشتری از شما صرف این پلتفرم‌ها خواهد شد و به‌احتمال‌زیاد نیز هیچ نصیبی از حضور در شبکه‌های اجتماعی ناآشنا نخواهید برد.

پست کردن یک محتوای واحد در تمامی شبکه‌های اجتماعی

ما معمولا به مشتریان توصیه می‌کنیم که محتواهایی منحصر به فرد را در هر شبکه اجتماعی به اشتراک بگذارند و از اشتراک‌گذاری یک محتوای واحد در تمامی شبکه‌های اجتماعی خودداری کنند. باید بدانید که نیازهای کاربران هر پلتفرم با پلتفرم دیگر متفاوت است و با یک محتوای واحد نمی‌توانید امیدی به جذب مخاطب جدید داشته باشید.

برای مثال، اینستاگرام یک شبکه اجتماعی بصری محور است و نوع کارکرد آن با فیس‌بوک یا توییتر متفاوت است. متن‌های بلندی که در فیس‌بوک به اشتراک گذاشته‌اید شاید در اینستاگرام نتوانند برایتان کاری از پیش ببرند.

۷ اشتباهی که نباید در شبکه‌های اجتماعی مرتکب شوید

سایز نامناسبی را برای ویدئوها و تصاویر خود استفاده کرده‌اید

محتواهای بصری در شبکه‌های اجتماعی همیشه بیش از سایر محتواها مورد توجه کاربران قرار می‌گیرند و از این حیث از اهمیت بالایی برخوردار هستند. اما سایز مناسب برای محتواهای بصری نیز نکته‌ای است که باید به آن توجه داشته باشید.
 

بر اساس مطالعات صورت گرفته توسط bufferapp، نرخ بازدید و تعامل ویدئوهای مربعی معمولا ۷۸ درصد بیشتر است. با توجه به استفاده روزافزون کاربران از گوشی‌های هوشمند برای سیر در شبکه‌های اجتماعی، در نظر گرفتن سایز مربعی برای ویدئوها و تصاویر اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند.

فقط محتواهای خودتان را به اشتراک می‌گذارید
 

در مدیریت شبکه‌های اجتماعی نباید خساست به خرج دهید و باید با روی گشاده محتواهای مفید سایر سایت‌ها را نیز به اشتراک بگذارید. این کار باعث ایجاد پلی میان کسب‌وکار شما و سایت‌ها و مراکز دیگر می‌شود و هر دو طرف می‌توانند از مزیت‌های این همکاری بهره‌مند شوند. وقتی شما مطالب سایر سایت‌ها را در حساب‌های کاربری خود به اشتراک می‌گذارید، می‌توانید آگاهی از برند و تعداد دنبال‌کنندگان خود را نیز افزایش دهید.

از محتواهای تولید شده توسط کاربران استفاده نمی‌کنید
 

سعی کنید از محتواهای تولید شده توسط کاربرانتان نیز در پست‌های خود استفاده کنید. bufferapp با استفاده از همین رویکرد توانست تعداد دنبال‌کنندگان خود در اینستاگرام را در طی شش ماه حدود ۵۰۰ درصد افزایش دهید. با این رویکرد، کاربران تشویق می‌شوند که تعاملی بیشتر و باکیفیت‌تر با شما داشته باشند.

از ویدئو استفاده نمی‌کنید
 

ویدئو یکی از بهترین راه‌های ارتباطی در شبکه‌های اجتماعی است و معمولا پست‌های ویدئویی بازخورد خوبی را نیز دریافت می‌کنند. اما یکی از اشتباهات رایج کسب‌وکارها این است که فقط متن و تصویر را به‌عنوان خوراک شبکه‌های اجتماعی قبول دارند و حسابی روی ویدئو باز نمی‌کنند. غافل از اینکه ویدئو می‌تواند گاها بهتر است چند صد کلمه متن منظور کسب‌وکار را به مخاطبان منتقل کند.

منتشرشده در مارکتینگ و سئو

عدم موفقیت در برنامه‌ریزی، برنامه‌ریزی برای عدم موفقیت است.

بحران شبکه‌های اجتماعی برای بسیاری از برند ها مسئله ای محتمل و قابل تکرار است. بسیاری از موضوعات با به وجود آمدن می توانند روی شبکه‌های اجتماعی برند شما غوغا به پا کنند و در صورت بی برنامگی شما برندتان را تخریب کنند.

در این مواقع خیلی سریع کنترل اوضاع از دست شما خارج می شود و موج های پیاپی نظرات و انتقادات مشتریان روی شبکه‌های اجتماعی برند شما را در موقعیت آسیب پذیری قرار خواهد داد. مطمئن شوید برای سناریو های مختلف و مواقعی که همه چیز از دستتان در می رود برنامه ریزی مناسبی دارید. چند نمونه از مواردی که می توانید برای طراحی برنامه ی مواجهه با بحران در شبکه‌های اجتماعی خود مد نظر داشته باشید را در ادامه از نظر خواهید گذراند:

پست های اتوماتیک را متوقف و همه ی پست های زمانبندی شده را روی حالت پیش نویس قرار دهید:

مطمئن شوید زمانی که در بخش امور مشتریان خود درگیر یک بحران هستید، هیچ پست از قبل زمانبندی شده ای منتشر نمی شود. اگر در این برهه اقدام به انتشار پست های از قبل تنظیم شده روی شبکه‌های اجتماعی خود بکنید چند اتفاق ممکن است بیافتد: مثلاً ممکن است اینطور به نظر برسد که قصد دارید با ارسال محتوای بی ربط و پیاپی، مشکل اصلی را نادیده بگیرید. یا اینکه ممکن است شرکت خود را در معرض اختلافات بیشتر با مشتریان قرار دهید. برای نمونه، احتمال دارد سهواً محتوایی روی شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید که باعث دامن زدن به مشکل اولیه شود و اوضاع را از قبل نیز پیچیده تر کند.

جایی که مشتریانتان در آن حضور دارند حضور داشته باشید

روی تمام کانال هایی که مشتریانتان معمولاً روی آنها حضور دارند آگاهی خود از مشکل به وجود آمده را اعلام و به آن واکنش نشان دهید. همان جایی که مشتریانتان با شما تماس برقرار می کنند به آنها پاسخ دهید. اگر مشتری تان به شما توئیت می کند، انتظار دارد شما نیز با توئیت پاسخش را بدهید، نه ایمیل. متأسفانه برخی از برند ها منشن هایی که روی شبکه‌های اجتماعی از نامشان صورت می گیرد را دنبال نمی کنند و روی شبکه‌های اجتماعی که مشتریانشان روی آنها فعال هستند حضور مستقیم ندارند. اینگونه برند ها حتی به صورت غیر مستقیم نیز می توانند منشن شدن نام برند خود روی این شبکه ها را جستجو و دنبال کنند. برای مثال، ممکن است برند شما اکانتی روی اینستاگرام نداشته باشد. با این حال شما باید منشن های صورت گرفته از برند خود را روی آن جستجو و دنبال کنید.

یک واکنش ساده بهتر از واکنش نشان ندادن است

واکنش خود را ساده و خط ارتباطی تان با مشتریان خود را باز نگه دارید. به یاد داشته باشید که در مواقع بحران، اولین خواسته ی مشتریان و مخاطبان شما این است که آنها را به رسمیت بشناسید. در بسیاری از مواقع برند ها احساس می کنند وقتی پاسخی برای همه ی ادعاهای مطرح شده ندارند بهتر است اصلاً چیزی نگویند. اما پاسخ ندادن، یا پاک کردن نظرات منفی ممکن است به پیدایش مشکلات بزرگ تری بیانجامد. بنابراین، مسئله را به رسمیت بشناسید و به بهترین نحوی که در توان دارید به آن رسیدگی کنید.

آمارها نشان می دهند:

۷۱ درصد از مشتریانی که از سوی برندی روی شبکه‌های اجتماعی پاسخی سریع و اثربخش دریافت می کنند، احتمالاً برند مورد نظر را به دیگران نیز پشنهاد می دهند. این در حالی است که این احتمال در میان کسانی که چنین پاسخی دریافت نمی کنند تنها ۱۹ درصد است.
۳۲ درصد از مشتریان شبکه‌های اجتماعی انتظار دارند ظرف ۳۰ دقیقه پاسخ خود را دریافت کنند؛ ۴۲ درصد نیز انتظار دریافت این پاسخ را ظرف ۶۰ دقیقه دارند.

همه چیز را به صورت انسانی انجام دهید؛ از فرایند های اتوماتیک بهره نگیرید

تیم پشتیبانی خود را با آموزش و ابزار های مورد نیاز تجهیز کنید و آنها را از شخصیت دادن به کارشان دلسرد نکنید. استفاده از ماکرو می تواند شروع خوبی باشد، اما اعتماد کردن به تیم پشتیبانی برای پاسخ دهی به موقع و دقیق می تواند سهم به سزایی در جنبه ی انسانی بخشیدن به برند شما ایفا کند. وقتی مشکلی پیش می آید مشتریان می خواهند بدانند که واقعاً یک نفر انسان از موضوع اطلاع دارد. سعی کنید واکنشتان چیزی بیشتر از پیام «ما از این موضوع اطلاع داریم. تیم پشتیبانی ما در حال برطرف کردن مشکل به وجود آمده است» باشد. برای آنکه به مشتری تان نشان دهید پیامش به دست شما رسیده، حرف هایش را برای خودش تکرار کنید و سپس پاسخ مربوطه را به او ارائه دهید. برای نمونه:

مشتری: ایمیل من کار نمی کند. مشکل را برطرف کنید.
برند: «ما هم مثل شما عمیقاً از اینکه ایمیلتان از کار افتاده ناراحتیم. تیم پشتیبانی ما همین حالا رسیدگی به مشکل به وجود آمده برای شما را پیگیری می کند».

سفیران برند خود را به کار بگیرید

سفیر برند به کسی گفته می شود که چه از روی علاقه ی شخصی و چه با منافع مالی، در فضاهای عمومی مثل شبکه‌های اجتماعی به کمک برند شما می آید و سعی می کند بر نظرات جمع اثرگذاری داشته باشد.

سفیران شما می توانند بزرگ ترین متحدان شما در مواقع بحران باشند. آنها با اینکه خودشان هم با بحران مذکور مواجه اند، نسبت به مشتری معمولی از محصول شما درک بهتری دارند و آن را بهتر می فهمند. از این موضوع به نفع خود بهره بگیرید. آنها با اشتراک گذاری و ریتوئیت کردن پست های شما به انتشار پیامتان کمک خواهند کرد و به این ترتیب شرکت شما برای رسیدگی به مشکلات مشتریان خود وقت بیشتری خواهد داشت. تماس گرفتن با آنها از طریق یک کانال خصوصی یا یک گروه بسته، نه تنها به شناسایی سرمنشأ مشکل کمک می کند، بلکه در هنگام بحران دیدگاهی بی طرفانه در اختیار شما قرار خواهد داد.

شما با آگاهی از این توصیه ها قادر خواهید بود بحران های خود روی شبکه‌های اجتماعی را بدون دشواری پشت سر بگذارید.

منتشرشده در مارکتینگ و سئو

تقریبا هر کسی که با دنیای دیجیتال مارکتینگ آشنایی دارد با بازاریابی درونگرا یا جاذبه‌ای آشناست. بسیاری از مواقع، راهکارهایی مانند سئو، ایمیل مارکتینگ، بازاریابی رسانه‌های اجتماعی و… ابزاری هستند برای بازاریابی درونگرا (Inbound Marketing).

اما تعریف بازاریابی درونگرا یا ربایشی چیست؟

بازاریابی درونگرا (Inbound Marketing) یعنی استفاده از بازاریابی برای جذب مشتریان احتمالی به سمت‌تان، بدون این که بخواهیم به مشتری برای توجه کردن و دیده شدن التماس کنیم!

و در تعریفی دیگر (از Hubspot) می‌خوانیم که:

تولید محتوا و ایجاد فضایی که مخصوصا برای مخاطبان شما طراحی شده، آن هم به گونه‌ای که پاسخ‌گوی نیازهای او باشد و او را جذب کند؛ بازاریابی درونگرا (یا بازاریابی جاذبه‌ای‌ست).

تا این جای کار توانستیم تعریفی کلی و مختصر را از این نوع بازاریابی داشته باشیم. حال می‌خواهیم شما را با 3 جنبه‌ای که همیشه در بازاریابی درونگرا همراهتان خواهد بود آشنا کنیم:

1) آن چه به کار مشتری می‌آید!

- ایجاد محتوا: محتوایی هدفمند تولید کنیم که اصلی‌ترین و پایه‌ای‌ترین سوالات و نیازهای مخاطب (مشتری بالقوه) را پاسخگو باشد.

- نشر محتوا: تا جایی که می‌توانیم، این محتوا را به قدری گسترش دهیم تا در دسترس همه‌ی مخاطبان‌مان قرار بگیرد (هر چه بیشتر و هدفمندتر، بهتر).

2) در جای مناسب باشیم

در بازاریابی درونگرا ما از درگاه‌های مختلفی استفاده می‌کنیم. به طور مثال، شبکه‌های اجتماعی، موتورهای جست و جو و…

به عبارت دیگر، بسته به این که مخاطب ما بیشتر از همه در کجا تردد دارد، و از کجا احتمال آمدنش به سمتمان بیشتر است؛ فعالیت‌های بازاریابی درون گرایمان را انجام می‌دهیم.

3) همه‌ی المان‌ها، دست به دست هم!

تولید محتوا، نشر آن، تحلیل مخاطب و غیره و غیره، همگی باید مانند اجزای یک موتور ماشین با همدیگر هماهنگ باشند و البته در یک راستا! لازمه آن هم این است که سعی کنید تا مخاطب را در زمانی مناسب، با محتوایی مناسب رو به رو کنید.

از کجا شروع کنیم؟ بعد از آن چه کنیم؟

بسیار خب، حالا اگر ما بخواهیم از روش بازاریابی درونگرا استفاده کنیم باید از کجا شروع کنیم؟

خبر خوب این است که می توانیم بازاریابی جاذبه‌ای را به 4 گام اصلی تقسیم کنیم:

- جذب مخاطب: باید بتوانیم مخاطبانی «هدفمند» را به سمت خودمان جذب کنیم.

- دریافت اطلاعات: باید بتوانیم راهی را برای ارتباط با او پیدا کنیم.

- تبدیل مخاطب به مشتری: باید بتوانیم نظر او را برای خرید کردن جلب کنیم.

- حفظ ارتباط با مشتری: باید بتوانیم از مشتری نگهداری کنیم، به نحوی که دوباره و دوباره برای رفع نیازش به ما مراجعه کند.

منتشرشده در مارکتینگ و سئو

بازاریابی در اقتصاد دیجیتال امروز مشکل‌تر از روزهایی است که این کار در رسانه‌های جمعی انجام می‌شده است. در گذشته، صرف بودجه‌های کلان و انتقال پیام‌های بازاریابی فراوان برای این‌که مصرف‌کنندگان شما را به خاطر داشته باشند، کافی بود. امروزه، نه‌تنها مخاطبان به گروه‌های کوچک‌تر و بیشتری تقسیم‌شده‌اند، بلکه نیاز به یک رویکرد هدفمندتر هم وجود دارد؛ اما فعالیت‌های دیجیتال به‌صورت ادامه‌دار است، بنابراین حتی اگر شما در ایجاد آگاهی مشتریان نسبت به برند خود موفق عمل کنید، رقبای شما با پیشنهادهای رقابتی می‌توانند آن مصرف‌کنندگان را مورد هدف قرار دهند.
به همین دلیل بسیاری از برندها به محتوا روی آورده‌اند. بازاریابی محتوایی به‌جای قرار دادن تبلیغات بین صفحه‌های روزنامه‌ها و مقالات، به برندها اجازه می‌دهد تا مستقیماً با مصرف‌کنندگان ارتباط برقرار کنند. هرچند متأسفانه این روش هم در اغلب موارد به‌صورت یک نسخه‌ی دیگر از اشکال قدیمی تبلیغات انجام می‌شود. با این اوصاف بازاریابان نیاز دارند که رویکرد خود را تغییر دهند.
چند سؤال که به شما در ایجاد یک استراتژی پایدار کمک خواهند کرد عبارت‌اند از:
1-چرا شما به محتوا نیاز دارید؟
در مروری کلی از موضوع، موسسه‌ی بازاریابی محتوایی ا(the Content Marketing Institute) توضیح می‌دهد که بازاریابان به این دلیل به محتوا نیاز دارند که «تأثیر بازاریابی سنتی لحظه‌به‌لحظه در حال کاهش است» این ممکن است درست باشد، اما توضیح نمی‌دهد که چرا محتوا واقعاً اثربخش است.
بازاریابی سنتی به‌شدت به رسانه‌های ارتباط‌جمعی تمایل دارد، چون این رسانه‌ها امکان دسترسی به بسیاری از افراد را در یک‌زمان کوتاه و با هزینه‌ی بسیار کم برای بازاریابان فراهم می‌کنند، اما محتوا هیچ‌کدام از این کارها را انجام نمی‌دهد؛ بنابراین کار سختی است که بخواهیم ببینیم چطور هرکسی به‌صورت بالقوه می‌تواند یک استراتژی انتشار سنتی را با یک استراتژی محتوا جایگزین کند.
از طرف دیگر، محیط دیجیتال امروز این امکان را فراهم می‌کند که بازاریابان بتوانند به روشی که قبلاً امکان‌پذیر نبوده است مستقیماً با مشتریان، شرکا و عموم مردم ارتباط برقرار کنند. این روش، دسترسی به افراد کمتری را فراهم می‌کند و زمان بیشتری نسبت به یک استراتژی انتشار سنتی لازم دارد، اما فرصت‌های جدید هیجان‌انگیزی برای ایجاد تعامل بیشتر ایجاد می‌کند.
واضح است محتوایی که برای ۳۰ ثانیه زمان در تلویزیون تولید می‌کنید با محتوایی که قرار است به‌اندازه‌ی یک فیلم ۱۰ دقیقه‌ای باشد متفاوت است؛ بنابراین محتوا را مانند یک کمپین تبلیغاتی تلقی نکنید. در مورد آن‌چه که منتظر دست یافتن به آن هستید، به‌طورجدی فکر کنید. اگر تنها دلیل شما برای انجام بازاریابی محتوایی این است که آن را جایگزین بازاریابی سنتی کرده‌اید، به‌احتمال بسیار زیاد شکست خواهید خورد.

چرا هیچ‌کس محتوای بازاریابی شما را نمی‌خواند؟ محمد کیان راد

 

 

2-چه ارزشی برای تبادل ارائه می‌کنید؟
مزیت اصلی محتوای مؤثر و کارآمد این است که افراد آن را به‌عنوان یک تبادل ارزش می‌بینند. محتوا با حفظ توجه مخاطبان و ایجاد یک رابطه‌ی مداوم، منابع و تخصص شرکت را به مشتریان و شرکا پیشنهاد می‌دهد.
به‌عنوان‌مثال، اهرم نفوذ نایک (Nike)، ارتباط آن با ورزشکاران برتر برای ساخت فیلم‌های جذابی است که میلیون‌ها نفر دوست دارند آن‌ها را تماشا کنند و با دوستان خود به اشتراک بگذارند. آمریکن اکسپرس (American Express) به مشتریان خود در انجمن، مشاوره‌ی تخصصی کسب‌وکار ارائه می‌دهد.  موسسه‌ی مطالعات پیشرفته
ا(The Institute For Advanced Study) از بعضی محققان برتر
دعوت می‌کند تا گزارش‌های شخصی کارهای پیش‌گامانه‌ی خود را در آن ارائه بدهند.
بنابراین اصول اولیه‌ی هر استراتژی محتوای مؤثر این است که ارزش ارائه‌شده کاملاً واضح باشد. آیا در کسب‌وکار شما هم روابطی مانند اهرم‌های نفوذ نایک وجود دارد؟ آیا شما مانند آمریکن اکسپرس مشاوره ارائه می‌دهید؟ آیا می‌توانید مانند موسسه‌ی مطالعات پیشرفته به کارشناسان در سطح جهانی دسترسی داشته باشید؟
توجه کنید که این روش با یک کمپین بازاریابی سنتی به‌شدت مغایر است. بازاریابان آموزش‌دیده‌اند که بر مصرف‌کننده متمرکز شوند، اما تولیدکنندگان و ناشران موفق روی مأموریت تمرکز می‌کنند و این باعث همه‌ی این تفاوت‌ها می‌شود.

چرا هیچ‌کس محتوای بازاریابی شما را نمی‌خواند؟ محمد کیان راد

عقل آن است که بدانی چه بگویی
و تیز هوشی آن است که بدانی چه زمانی آن را بگویی.

 

3- انکور (anchor) شما چیست؟
یک کمپین تبلیغاتی سنتی، شروع و پایان تعریف شده‌ای دارد و شما برای تعیین این‌که آیا این کمپین موفق بوده یا نه، در بهترین وضعیت ممکن، نتایج را با اهداف اولیه‌ی خود مقایسه می‌کنید. از سوی دیگر، تلاش برای ارائه‌ی محتوای موفق حتی بعد از انتشار هم ادامه دارد. آن‌ها باید فراتر از تغییرات بازار، مخاطبان و حتی کسانی که تازه وارد بازار شدند عمل کنند.
تنها از طریق انکور کردن یک مفهوم (anchoring) است که شما می‌توانید یک تجربه‌ی پایدار ایجاد کنید که مخاطبانتان می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. این روشی است که به شما می‌گوید چگونه توجه آن‌ها را به خودتان حفظ کنید.

 

چرا هیچ‌کس محتوای بازاریابی شما را نمی‌خواند؟ محمد کیان راد

رمز ماندگار شدن برند! برندينگ
به روز باشيد؛ زمان، نياز و تغييرات، منتظر ايده هاي كهنه نمي مانند!

 

4-قصد دارید چه نوع تجربه‌ای را ارائه دهید؟
کمپین‌های بازاریابی سنتی برای ایجاد مخاطب بر برنامه‌ریزی عامه‌پسند تکیه دارند. از سوی دیگر ناشران برند، نیاز دارند توجه مخاطبان را با شایستگی خود حفظ کنند. بازاریابان برای تولید محتوایی که افراد می‌خواهند بخوانند و یا تماشا کنند، نیاز دارند تأکید خود را از تهیه‌ی پیام به ایجاد تجربیات تغییر دهند.
اکثر بازاریابان از اهمیت تجربه‌ی کاربری در محصولات و وب سایت‌ها آگاهی دارند، اما در زمان انتشار و تولید آن را نادیده می‌گیرند. در عوض، آن‌ها به رویکردهای بازاریابی سنتی مانند هدف‌گذاری و ارسال پیام رجوع می‌کنند که ممکن است برای زمان کوتاه ۳۰ ثانیه‌ای و یا تبلیغات نیم‌صفحه‌ای خوب عمل کند، اما برای ایجاد یک تجربه‌ی سریع، اثرگذاری کمتری دارد.
ناشران موفق به همه‌ی ابعاد محتوای خود توجه زیادی دارند مانند قالب، ساختار و صدا. بدیهی است که شما برای ارسال مقاله به یک روزنامه، متفاوت از زمانی عمل می‌کنید که قرار است آن را برای یک مجله بفرستید، همان‌طور که رویکرد شما برای یک نمونه‌ی آزمایشی برای تلویزیون کاملاً متفاوت از تهیه‌ی یک فیلم طولانی است. ارائه‌ی تجربه‌های پایدار و محتوای موفق نیازمند صرف تلاش قابل‌توجهی برای ایجاد و مستندسازی استانداردها است.
بنابراین به‌جای فکر کردن درباره‌ی محتوا تنها به‌عنوان یک اقدام بازاریابی، به‌صورت جدی در مورد تجربه‌ای که قصد دارید ارائه دهید فکر کنید. تجربه‌ای که شما برای مشتریان ایجاد خواهید کرد، چیزی خواهد بود که آن‌ها به خاطر می‌آورند و تعیین می‌کند که آیا آن‌ها می‌خواهند دوباره برگردند یا نه.

منتشرشده در مارکتینگ و سئو

شبکه‌های اجتماعی دیگر یک تجربه نیست، بلکه تبدیل به بخشی از استراتژی کسب‌وکار شده‌اند. یعنی به عبارتی می‌توان گفت که چیزی است که در تاریکی انجام می‌دهید و . . . شما را به روشنایی وارد می‌کنند.

در نظر برخی از صاحبان مشاغل، بازاریابی شبکه‌های اجتماعی تنها یک مد و جریان جدیدی دیگری است که هر از چند گاهی شدت آن بیشتر و کمتر می‌شود، جریان موقتی و قدرتمندی که باید تا زمان حضور داشتنش، از آن به‌خوبی استفاده کرد. برای برخی دیگر هم تنها همانند یک هیاهوی تبلیغاتی است که مزایای عملی قابل قبولی در یادگیری و استفاده از آن در نظر گرفته نمی‌شود.

 یکی از دلایل این گروه اخیر هم ظهور و توسعه سریع و یک‌باره اعتبار آن و به‌نوعی شناخته شدن به‌عنوان یک علاقه و روند زودگذر بازاریابی است که سودی در برندارد. این موضوع در حالی است که مثلاً به‌عنوان نمونه در سال 2015 92% از بازاریاب‌ها کاربرد آن در پیشبرد فعالیت‌های خودشان را مهم تلقی کرده و 80% افزایش ترافیک وب‌سایت خودشان ناشی از به‌کارگیری این شبکه‌ها عنوان کرده‌اند. در همین حین 85% از استفاده‌کننده در حوزه بازاریابی از تأثیر آن بهترین کاربرد آن اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند.

 این آمار و اطلاعات به‌خودی‌خود نشان‌دهنده نیروی فوق‌العاده بالقوه این شبکه‌ها برای بازاریابی برای افزایش فروش و همچنین درک وجود درک کامل از چگونگی دستیابی به این نتایج است. در ادامه به برخی از دلایل استفاده و مفید بودن آن‌ها برای کسب‌وکار شما اشاره‌کرده‌ام:

شبکه‌های اجتماعی دیگر یک تجربه نیست، بلکه محمد کیان راد

مشتریان شما پیش‌ازاین در حال استفاده از شبکه‌های اجتماعی بوده‌اند.

بر اساس گزارشی که در سال 2015 توسط مجموعه Nielson منتشرشده است، شهروندان آمریکایی تقریباً یک‌چهارم از زمان حضور آن‌ها در فضای آنلاین در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها سپری می‌شود. این به آن معنا است که به‌احتمال‌زیاد بخش عمده‌ای از بازار هدف شما در هر محل جغرافیایی در شبکه‌های اجتماعی حضوری به نسبت فعال دارند. مطمئناً برای دسترسی داشتن و ارتباط برقرار کردن با این گروه نیاز به حضور در فضای دارید که آن‌ها پیش از شما در آن حضور نسبتاً فعال داشته باشند و با حضور در شبکه‌های اجتماعی احتمال رسیدن پیام خودتان به تعداد زیادی از آن‌ها را بیش‌ازپیش افزایش می‌دهید.

 استفاده از این شبکه‌ها یک مزیت رقابتی برای شما ایجاد می‌کند.

حتی اگر شما از شبکه‌های اجتماعی استفاده نکنید یا اعتقادی به استفاده از شبکه‌های اجتماعی نداشته باشید، به‌احتمال‌زیاد رقبا زیرک‌تر و عاقل‌تر از شما در این فضای کنونی کم نیستند که از این شبکه‌ها استفاده کنند. پس بهتر است که هر چه سریع‌تر به استفاده از این شبکه‌ها روی بیاورید و یا اینکه ریسک عقب افتادن از آن‌ها در این بازار را به جان بخرید. اما اگر به‌وضوح می‌بینید که آن‌ها هم هنوز به استفاده از این شبکه‌ها روی نیاورده‌اند، پس فرصت خوبی برای خوشحال شدن در اختیاردارید – چراکه با پیوستن استفاده از این شبکه‌ها به‌عنوان رسانه‌هایی به نسبت ارزان‌قیمت می‌توانید مزیت رقابتی قابل‌توجهی در برابر آن‌ها و پیش از آن‌ها برای خود ایجاد کنید و رفته‌رفته آن را به یک مزیت رقابتی پایدار تبدیل کنید.

 استفاده از آن‌ها به شما در برقراری ارتباط با مشتریان فعلی و مشتریان بالقوه کمک می‌کند.

اغلب کانال‌های بازاریابی ماهیت یک‌طرفه و یک‌سویه دارند – به این شکل یک کسب‌وکار پیام بازاریابی خود را منتشر می‌کند و مشتری در سوی دیگر کانال ارتباطی آن را دریافت می‌کند. با استفاده از شبکه‌های اجتماعی درواقع می‌توانید مکالمه‌ای دوسویه داشته باشید. شبکه‌های اجتماعی به شما کمک می‌کنند تا اجتماعی از طرفداران و دنبال کنندگانی برای خود ایجاد کنید که شما به‌صورت یک‌نهاد یا موجودیتی بزرگ‌تر از یک مجموعه اقتصادی در نظر بگیرند. از این طریق شما در نظر آن‌ها به‌عنوان موجودیتی قابل‌اعتماد جلوه می‌کنید و مطمئن باشید مردم همواره از کسی خرید می‌کنند که در درجه اول به آن اعتماد داشته باشند.

شبکه‌های اجتماعی تنها یک رسانه ارتباطی برای بازیگران بزرگ عرصه فروش و بازاریابی نیست، بلکه حداقل در برهه‌ای از زمان که قابل پیش‌بینی است، برای کسب‌وکارهای کوچک به‌عنوان یک ابزار باارزش بازاریابی در نظر گرفته می‌شود – پس تا دیر نشده از آن استفاده کنید و مزایای آن را از آن خود کنید.

منتشرشده در مارکتینگ و سئو

به واسطه کارم با مشتری ها، متخصیصن و وب مستر های زیادی در طول روز صحبت میکنم، که اولین مشکلشون به کل نداشتن بازدید و نتیجه نگرفتن از وبسایتشون هست. این دست از افراد اتفاقا بازاریابی محتوا هم انجام میدند و محتوا هم تولید میکنند. در واقع بازاریابی محتوای اونها به کل جواب نمیده و نتیجه گرفتن از وبسایت براشون به یک کار بسیار سخت و غیر ممکن تبدیل شده.

چرا اینطوره؟ اگر بازاریابی محتوا در این حد مهم هست که خیلی از اساتید بازاریابی میگن “بازاریابی محتوا تنها استراتژی باقی مانده بازاریابی هست” و ۹۰% کسب و کارهای B2B ازش استفاده میکنند پس چرا خیلی از کسب و کارها احساس میکنند بازاریابی محتوا برای اونها جواب نمیده و ازش نتیجه نمیگیرند؟

 

در ادامه مهم‌ترین مشکلاتی که وبسایت های ایرانی با اونها دست و پنجه نرم میکنند رو باهم بررسی خواهیم کرد.

۱- هدف وبسایت شما مشخص نیست

نداشتن هدف واضح و دقیق اولین و مهم ترین مشکل وبسایت ها هست. و خیلی ها هم در تعریف هدف کلا مشکل دارن! وقتی یک کسب و کار اینترنتی دارید از دو حالت خارج نیست که یا محصولی برای فروش دارید یا خدماتی برای ارائه. در دو حالت شما میخواین نیازی از مشتری رو برطرف کنید.

کاربر وقتی وارد وبسایت شما میشه دقیقا باید براش مشخص کنید که چگونه میخواین نیازش رو برطرف کنید و هدایتش کنید به سمت هر عملی که میخواین انجام بده.

این عمل میتونه ثبت نام در وبسایت شما باشه، میتونه دانلود اپ موبایل شما باشه، میتونه خوندن وبلاگ باشه ، تست کردن نرم افزار شما و هر چیز دیگه‌ای باشه…

برای هدایت کاربر به انجام عمل مورد نظرتون هیچ چیزی به جز المان های وبسایتتون در دست ندارید. جملات و محتوا، دکمه ها، لینک ها، فرم های ثبت نام یا عضویت در خبرنامه و غیره… هدف مورد نظر هرچیزی که باشه در نهایت باید به گرفتن اطلاعات کاربر منتهی بشه، تا بعدا بتونید بازاریابیتون رو هدفمندتر روی کاربرانی که به شما اجازه این کار رو با دادن اطلاعاتشون دادند انجام بدید.

اگر شما هیچ ایده‌ای راجع به بازاریابی ایمیلی و هدایت کاربر ندارید، قطعا نیاز به یک مشاور دارید.

۲- استراتژی بازاریابی محتوا ندارید

استراتژی بازاریابی محتوا به زبان ساده، مشخص کردن مرحله به مرحله کارهایی هست که باید انجام بشه و محتوایی که باید تولید بشه تا کاربر به هدف مورد نظر شما برسه. از هدف گذاری مناسب تا برنامه روزانه، هفتگی و ماهانه تولید محتوا و تحلیل و بررسی نتایج بدست آمده و بهینه سازی اونها.

حجم عظیمی از وبسایت ها هستند که واقعا محتوا هم تولید میکنند اما هیچ استراتژی مکتوب و مدونی ندارند. آمار نشون داده که در ۹۰% موارد اگر موفقیتی هم بدست بیاد مقطعی و ناپایدار هست. اگر هنوز استراتژی خودتون رو تنظیم نکردید همین الان اقدام نمایید و اگه نمیتونید برای داشتن یه مشاور اقدام کنید.

 

۳- محتوای خود را توزیع نمی کنید و هیچ رابطه ای با بقیه ندارید

 

سریعترین کار برای کشتن و حیف کردن محتواتون این هست که بعد از فشار دادن دگمه‌ی انتشار مقاله هیچ کاری نکنید و فکر کنید که مخاطب از هوا خواهد آمد و مطلب شما رو خواهد خواند و یا معجزه‌ای رخ خواهد داد و گوگل شما رو در صدر نتایج خودش خواهد برد و میلیونی بازدید به شما هدیه خواهد داد!

همچین چیزی نیست!

تولید محتوا تنها قسمتی از بازاریابی محتواست. نصف دیگرش توزیع و ترویج محتواست. بطور کلی بازاریابی محتوا به ۲ عمل کلی تقسیم میشه:

-   تولید محتوا

-   توزیع محتوا

مشخصا توزیع محتوا فقط رفتن به فیسبوک و توئیتر و شیر کردن لینک مقاله نیست! چطور محتوای خودتون رو توزیع کنید؟ چند راه ساده برای توزیع محتوا به شرح زیر هست:

-  خبرنامه ایمیلی (ساخت لیست ایمیل و بازاریابی ایمیلی)

-   شیر کردن محتوا در شبکه‌های اجتماعی (همزمان گسترش مخاطبهای شبکه های اجتماعیتون)

-  کامنت گذاشتن در وبلاگ‌های پربازدید و مرتبط با صنعت شما

-   ایجاد رابطه با وبلاگهای دیگر و نوشتن پست میهمان در آنها

-   پیدا کردن افراد معروف و تاثیرگذار در حوزه کاریتون که میتونند محتوای شما رو شیر کنند

-   پیدا کردن وب مسترهای دیگر و ایجاد رابطه با اونها و درخواست به اشتراک گذاری مطالب شما

-   وغیره…

واقعا راه‌های خیلی زیادی برای ترویج و توزیع محتوا هست و حتی میتونید در این راه خلاقیتهای زیادی به خرج بدید. فقط کافی هست به همون اندازه‌ای که برای تولید محتوا وقت میگذارید، حتی بیشترش رو برای توزیعش وقت بگذارید.

۴- محتوای شما افتضاح است

دیگه واقعا با این حجم محتوای کپی که وجود داره باید این رو گفت. بعضی اوقات برخی از وبمسترها هیچ کاری به جز کپی کردن مقالات دیگران نمیکنند و فکر هم میکنند هرچی بیشتر کپی کنند بهتر هست و اتفاق خاصی میفته و گوگل بهشون روزی ۱ میلیون نفر بازدید میده! بعضی‌ها هم مقالاتی رو کپی میکنند که خودشون ترجمه یک مقاله خارجی دیگه هستند…

زهی خیال باطل!

 

بازاریابی محتوا یعنی شما باید محتوا تولید کنید، اون هم محتوای با کیفیت. کیفیت محتوای شما به شدت روی نتیجه کار شما تاثیرگذار هست. اگر محتوای بهتری از محتوای شما در سطح وب وجود داشته باشه چرا مخاطب ها باید محتوای شما رو بخونند اصلا؟! یا چرا بقیه باید به اون لینک بدن و شیرش کنند؟

با رشد روزافزون بازاریابی و تولید محتوا، قد علم کردن و ایستادگی در یک بازار و صنعت پر جمعیت سختتر از همیشه شده. بازاریابی و تولید محتوای با کیفیت ساده نیست، ارزان هم نیست و نیاز به کار، زمان و هزینه داره.

۵- بازار هدف (Niche Market) خود را به درستی مشخص نکرده اید

اگر از من بپرسند یکی از مهمترین عوامل موفقیت در بازاریابی محتوا چی هست، قطعا انتخاب بازار هدف مناسب رو خواهم گفت. بازار هدف کوچک و مشخص در بازاریابی سنتی هم کاربرد داشته. در بازاریابی محتوا امروز بیشتر از هر زمان دیگری مهم هست که بازار هدف خودتون رو به بهترین و متمرکزترین شکل ممکن مشخص کنید. معروفترین جملات بازاریابی میگن “شما نمیتوانید همه چیز برای همه کس باشید” و “کوچکتر، بزرگتر است”.

ایده این هست که با توجه به مهارت ها و دانشی که دارید، با تولید محتوای مناسب و هدفمند، بخش کوچکی از یک بازار بزرگ رو بطور کامل در اختیار بگیرید و در اون بخش کوچک بهترین بشید. تمام سوراخ های محتوایی در بازار هدفتون رو پیدا کنید، ببینید در چه حوزه هایی محتوای خوب و مناسبی وجود نداره و بطور کامل اون بخش مشخص رو پوشش بدید، عمیق بشید، نتایج موتورهای جستجو رو از محتوای خودتون پر کنید تا رهبر اون بخش بشید.

اگر موفق به این کار شدید، میتونید یک مرحله به جلو برید و بخش های دیگه ی بازار رو نیز کم کم به دست بگیرید.

۶- بازار هدف شما به شدت رقابتی و سخت است

بازاریابان محتوایی که در بازارهای شدید رقابتی هستند کسانی هستند که بیش از همه برای نتیجه گرفتن مشکل دارند. دلیل هم واضح هست. بازار شما پر از رقبای قوی و وبلاگ های و تجارتهای مختلف هست.

چراغ جادویی وجود نداره که روی اون دست بکشید و یک شبه بتونید از همه بالا بزنید!

در همچین بازارهایی باید استراتژی خودتون رو دوباره تنظیم کنید، رقبا رو به دقت بررسی کنید، منحصر به فرد عمل کنید و آرام آرام و استراتژیک قدم بردارید. گاهی لازم هست نوع محتوایی که بیشترین تاثیر رو در حوزه تون داره پیدا کنید و زمان و هزینه بیشتری روی اون بگذارید و با کیفیتی بهتر از رقبا ارائه اش بدید.

۷- به اندازه کافی صبر ندارید و نتیجه را سریع و یک شبه میخواهید

بازاریابی محتوا به زمان نیاز دارد تا رشد کند و ارام ارام محتوای شما بتواند در موتورهای جستجو پدیدار شود. هیچ راهی وجود ندارد که در چند هفته حتی چند ماه بتونید به سرعت نتیجه بگیرید.

به جای عجله، روی یک برنامه زمانی کاملا مشخص بصورت روتین و ادامه دار محتوای با کیفیت تولید کنید و مخاطبان خود را آرام ارام بیشتر کنید. صبر کنید و نتیجه را خواهید دید.

 

۸- رابط کاربری وبسایت شما خوب نیست و کاربر را به سمت نتیجه دلخواه هدایت نمیکند

در اوایل مقاله از داشتن هدف حرف زدیم. نیاز نیست خدای رابط کاربری باشید. میتونید با جملات و دگمه های خیلی ساده هم کاربر رو به سمت هدف مورد نظر خودتون هدایت کنید. صحبت از صفحات فرود و دگمه ها و کپی رایتینگ و اینها از حوصله این بخش خارج هست، اما سعی کنید یک هدف اصلی تعیین کنید و:

-   طراحی سایتتان بسیار ساده و حول محور هدف اصلی نگه دارید.

-   از بیش از ۴ تا ۶ گزینه برای منوها استفاده نکنید و از زیر منوها استفاده کنید.

-   از Call To Action ها در اول صفحه و آخر صفحه اصلی خود استفاده کنید. (البته بستگی به نوع وبسایت شما دارد)

-   بطور خلاصه نگذارید کاربر تصمیم بگیرد که چه کار باید بکند و کجا باید برود، برایش بصورت واضح مشخص کنید.

۹- هیچ ذهنیتی راجع به تحلیل و آنالیز و تبدیل بازدید به مشتری ندارید! واقعا اگر ذهنیتی ندارید بپرسید! یاد بگیرید یا از کسیکه میداند کمک بگیرید. شما باید، تاکید میکنم باید حتی ریزترین حرکات بازدیدکنندگان در وبسایتتان را نیز بررسی کنید. باید بدانید چند درصد از بازدید کنندگان، کاری که شما میخواسته اید را انجام داده اند و چند درصد نداده اند. باید بدانید چند درصد در وبسایت مانده اند و چقدر نمانده اند. باید بدانید بیشترین ترافیک شما از کدام سایت ها بوده، در کدام قسمت ها باید بیشتر کار کنید…

دانستن تمام اینها به شما کمک میکند تا در طول زمان فاکتورهایی که بهترین نتیجه را رقم میزنند نگه دارید و فاکتورهایی که جواب نمیدهند را تغییر دهید یا حذف کنید. قسمت عمده ای از تحلیل خود را میتوانید با گوگل آنالایتیکس انجام دهید.

۱۰- فکر میکنید باید ترافیک نجومی داشته باشید تا نتیجه بگیرید

سندرُمِ ترافیک نجومی متاسفانه بسیار در وبمستران ما شایع است. باور غلطی که موفقیت و فروش را مستقیما به حجم بالای ترافیک ورودی به وبسایت مرتبط میداند.

واقعا چنین نیست!

ترافیک بالا البته خوب است اما بسیار مهمتر از آن ترافیک هدفمند است. ترافیکی که به فروش تبدیل شود. ۱۰۰ نفر بازدید کننده مرتبط و خوب که با محتوای شما ارتباط برقرار میکنند و پتانسیل تبدیل شدن به مشتری دارند از ۱۰۰۰ نفر ترافیک مصنوعی و نا مرتبط بهتر است. شما باید بتوانید حتی از ۳۰-۴۰ نفر بازدید در روز هم نتیجه بگیرید و رفتارهای آنها را برای بهتر شدن بررسی کنید.

هیچ وبسایتی یک شبه به بازدید بالا نرسیده و شما هم نخواهید رسید. با صبر و حوصله از یک بازار هدف متمرکز شروع کنید، با مخاطبانتان آرام آرام رابطه برقرار کنید و سعی کنید از بازدید کمتان نتیجه بیرون بکشید تا برای ترافیک بالا آماده شوید. ساخت گروهی از مخاطبان وفادار که محتوی شما را در سطح وب منتشر میکنند کاری زمان بر و البته زیباست.

جمع بندی

بازاریابی محتوا یک روند ادامه دار و یک رشد آرام در طول زمان است. مهمترین فاکتورهای آن تولید محتوای با کیفیت بصورت روتین و همیشگی و شناخت مخاطب هدف است. ممکن است هزاران دلیل برای شکست شما وجود داشته باشد اما مشکل شما میتواند جزء موارد بالا باشد. من اطمینان دارم ۹۰% از کسب و کارها میتوانند از بازاریابی محتوا استفاده کنند و یا استراتژی محتوای خود را بهتر کنند. اهداف کسب و کار خود را مشخص کنید، برنامه ریزی کنید و همین امروز شروع کنید.

فقط به یاد داشته باشید که از آن لذت ببرید.

آیا شما در بازاریابی محتوای خود دچار مشکل هستید؟ چگونه موفق شدید مشکل را برطرف کنید و نتیجه بگیرید؟

منتشرشده در مارکتینگ و سئو
طراحی سایت