امسال همانند سالهای گذشته کمپانی معتبر اینتربرند، ۱۰۰ برند برتر جهان در سال ۲۰۱۷ را معرفی کرد که در این پست به معرفی برند های برتر می پردازیم.هرچند اینتربرد و سایر موسساتی که به ارزش گذاری برند اقدام می کنند، به روشنی روش هایشان را ارائه نمی کنند، اما شاید نوشته فوق جالب توجه باشد. اما قبل از اینکه به معرفی برند های مطرح بپردازیم، اینتربرند نکات جالبی را در زمینه برندهای برتر و برگزیده مطرح کرده که خلاصه ای از آن را اینجا باهم مرور می کنیم.

تغییرات شگرف

برای مثال کسب و کارهایی باید به این نکته توجه کنند که از دیدگاه اینتربرند، امروزه در هیجان انگیزترین عصر تغییر از زمان انقلاب صنعتی قرار گرفته ایم و این مساله باعث تفاوتهای شگرف اجتماعی، نگرشی و تکنولوژی شده است و هریک بر جنبه های تجارت و زندگی تاثیرگذاشته است. بنابراین رشد کسب و کارها در چنین محیط دائما در حال تغییر به یک چالش بزرگ تبدیل شده است. بنابراین برندها به ناقل هایی نیازمندند که ارتباط روشنی برقرار کند و با مخاطبان درگیری ایجاد نموده و یک تجربه بی نظیر را خلق کند. تجربه ای که مرتبط، پرمعنی و با ارزش باشد. در این عصر کسب و کارها بیش از هرچیز به برندها نیاز دارند.

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

رشد از درون

برندها از داخل با انسانها ( منابع انسانی ) آغاز می شوند و در نهایت در بیرون به انسانها ارائه می شوند. این عنوان یکی از سرفصل های گزارش اینتربرند است که نشان می دهد برندسازی و تبدیل شد به یک برند معتبر چه مقدار به برندسازی داخلی و توجه به منابع انسانی نیازمند است. در این گزارش اشاره می شود که ۷۴ درصد از پرسش شوندگان از شغلشان رضایت داشته اند زیرا آنها احساس می کردند که کارشان برای خودشان، کمپانی و جامعه پرمعنی است. همچنین در این گزارش اشاره می شود که برندهایی که با هدف بهبود کیفیت ما تلاش می کردند در بازار سهام ۱۲۰ درصد رشد داشته اند. نهایتا اینکه تنها ۱۴ درصد از مشتریان به خاطر کیفیت محصول آن را رها کرده اند و ۶۸ درصد از  این ترک محصول ها به خاطر بی تفاوتی کارکنان برند بوده است.

و اما رتبه بندی ۱۰۰ برند مطرح جهان در سال ۲۰۱۷

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

همانطور که ملاحظه می کنید طبق معمول اپل، گوگل، مایکروسافت، کوکاکولا، آمازون، سامسونگ، تویوتا، فیس بوک، بنز و نهایتا آی بی ام در صدر ۱۰ برند برتر جا خوش کرده اند!

۱۰ برند برتر، ۴۲ درصد از مجموع ارزش بهترین برندهای جهانی را در اختیار دارند.

فکر می کنم جمله بالا دقیقا تعریف برند بودن و برند برتر بودن را معنا می بخشد. اینکه ۱۰ برند برتر کمتر از نیمی از ارزش بهترین برندها را داشته باشند، اثبات مدیریت برند و رویکردهای مدیریتی برندسازی است.

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

مجموعا ۱۶ برند توانسته اند درصد رشد ۲ رقمی در سال ۲۰۱۷ را ثبت کنند.

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

kianrad btand2017 06

kianrad btand2017 07

kianrad btand2017 08

 

و برندهایی که جدیدا به جدول ۱۰۰ تایی ها وارد شده اند

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

نتفیلیکس و فراری را می شناسیم اما شاید برایمان Salesforce غریبه باشد. اینکه یک کسب و کار مربوط به سرگرمی و یک برند ماشین های لوکس به جمع ۱۰۰ برند برتر جهان در سال ۲۰۱۷ راه پیدا کرده بار دیگه به ما ثابت می کند که برند می تواند سیطره متنوعی از کسب و کارها و افراد را دربر بگیرد. مهم راه حل های خلاقانه مدیریت برند است.

بخش ها و صنایع پیشرو در برند سازی

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

پنج بخش برتر که بیشترین برندها را در میان لیست ۱۰۰ تایی ها دارند، همانطور که انتظار هم می رفت، بخش های تکنولوژی، اتومبیل، سرویس های مالی، نوشیدنی ها و نهایتا خرده فروشی ها هستند که برندهای برتر این صنایع را در تصاویر بعدی مرور می کنیم.

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

بخش تکنولوژی از آن بخش های پر از برند برتر است از اپل و گوگل پر سهم گرفته تا برندهایی مثل سیسکو و اوراکل. البته حضور لنوو در میان این جمع یا حتی شرکت ادوبی می تواند جالب توجه باشد. اینکه از میان ۱۰۰ برند برتر ۱۵ مجموعه در حوزه تکنولوژی فعال هستند، نشان از توجه جهانی به مبحث تکنولوژی است چه کمپانی ها و چه مصرف کنندگان نگاه به آینده ای دارند که تکنولوژی برای آنها به ارمغان خواهد آورد.

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

100 برند برتر سال 2017 میلادی توسط موسسه اینتر برند معرفی شد محمد-کیان-راد

در بخش کالاهای ورزشی هم بعید نبود که نایک و آدیداس در جمع جدول ۱۰۰ برند برتر جهان در سال ۲۰۱۷ حضور داشته باشند. هرچند سهم نایک از ارزش این بخش کاملا بیشتر است.

kianrad btand2017 14

نقش صنعت لجستیک بر هیچکس پوشیده نیست. به همین خاطر کاملا طبیعی است که غول های جهانی این عرصه در یعنی دی اچ ال، فدکس و البته یو اس پی در جمع ۱۰۰ برند برتر باشند. ضمن اینکه این صنعت در این لیست شش و نیم درصد رشد داشته و یک و نیم درصد ازکل ارزش لیست را به خود اختصاص داده است.

منتشرشده در برندینگ

فرآیند جذب مشتری و تلاش برای برگرداندن آن‌ها بسیار سخت و طاقت‌فرسا است. از طرفی کارآفرینان معمولا افراد صبوری نیستند و نمی‌توانند زمان زیادی برای انجام این کار بگذارند. پس چگونه می‌توان تعداد مشتری‌های وفادار برند را افزایش داد؟ متیو لیبرمن (Matthew D. Lieberman)، نویسنده و استاد دانشگاه UCLA معتقد است که یک برند برای افزایش تعداد مشتری‌های وفادار خود باید از روان‌شناسی انسان‌ها کمک بگیرد. طبق گفته‌های این استاد، نیاز انسان‌ها برای برقراری ارتباط با یکدیگر از نیازشان به غذا و سرپناه نیز بیشتر است. بنابراین اولین کار برای افزایش وفاداری مشتری‌ها، ساختن یک اجتماع است. لیبرمن می‌گوید: «بهترین وسیله برای پیش‌بینی اندازه‌ی مغز، در نظر گرفتن گروه‌های اجتماعی آن است. ما مغزهای بزرگی داریم و باید از آن برای برقراری ارتباط استفاده کنیم.» شما با ساختن یک اجتماع در اطراف برندتان، در حال رسیدگی به این نیاز انسان هستید بنابراین نتیجه‌ی آن می‌تواند برقراری یک ارتباط قوی و وفادارانه با برند باشد. ۶ روش زیر نیز به شما در انجام این کار کمک می کنند.

 روش های علمی برای وفادار کردن مشتری های برند-محمد-کیان-راد

۱- رویداد برگزار کنید

آیا برای روبه‌رو کردن مشتری‌ها با یکدیگر و برقراری ارتباط حضوری آن‌ها فکری کرده‌اید؟ اگر پاسختان منفی است بهتر است که به انجام آن فکر کنید. برای برگزاری یک رویداد برنامه‌ریزی کنید و از مشتری‌ها یا مخاطبین خود بخواهید که در آن حضور پیدا کنند. نیازی به برنامه‌ریزی گسترده و خرج هزینه‌های زیاد برای انجام این کار نیست. یک رویداد کوچک ترتیب دهید و پذیرایی ساده داشته باشید. خلاقیت نشان دهید و به این فکر کنید که چگونه می‌توانید برنامه‌ی بهتری برای مشتری‌های خود داشته باشید.

۲- گروه فیسبوکی مرتبط با کسب‌و‌کار خود راه‌اندازی کنید

فیسبوک به طور عمومی اعلام کرده است که یکی از اهداف اصلی آن در آینده تمرکز روی راه‌هایی برای آموزش جامعه است. این بدان معنا است که اصلی‌ترین ابزار این سرویس برای ساختن اجتماع (گروه‌های فیسبوک) بیشتر از قبل کاربردی خواهد شد. بنابراین برای شروع، یک گروه فیسبوکی با هدف ارزش آفرینی برای مشتری‌هایتان راه‌اندازی کنید.نکته‌ی مهم: نیازی نیست که گروه‌ها، صد درصد به کسب‌و‌کارتان مرتبط باشند. به‌عنوان مثال اگر یک کافی‌شاپ در شهر دارید، می‌توانید یک گروه فیسبوکی راه‌اندازی کرده و نام آن را عاشقان قهوه بگذارید.کمی زمان بگذارید و ببینید مخاطبانتان بیشتر در کدام شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند. سپس گروه مورد نظر خود را در آنجا تشکیل داده و از مشتری‌ها بخواهید که در آن عضو شوند.

 روش های علمی برای وفادار کردن مشتری های برند-محمد-کیان-راد

۳- به اعضای گروه نام یا عنوان بدهید

دادن عناوین مناسب و جالب به مخاطبان مانند «نِرد به معنی آدم زحمت‌کش» یا دیگر اسم‌های مشابه، نام برند را در ذهن مخاطبان ماندگار می‌کند. همچنین این دیدگاه را در مشتری‌ها به وجود می‌آورد که آن‌ها تنها محصول شما را خریداری نکرده‌اند بلکه عضوی از جامعه‌ی شما شده‌اند و این جامعه در آینده اهداف بزرگ‌تری برای آن‌ها دارد. پس همین حالا به این موضوع فکر کنید و ببیند که چه کلمه‌ای برای توصیف مشتری‌هایتان مناسب‌تر است.

۴- تجربه‌ای از بازی برای مشتری‌ها فراهم کنید

مقاله‌ی مرتبط:

    آموزش: گیمیفیکیشن چیست

معنی لغتی گیمیفیکیشن عبارت است از: «اپلیکیشنی متشکل از عناصر معمول در بازی، مانند در نظر گرفتن قوانین بازی، امتیاز جمع کردن و مسابقه دادن با دیگران. درواقع گیمیفیکیشن تکنیکی برای بازاریابی آنلاین است که میزان درگیری مخاطب با محصول یا خدمات را افزایش می‌دهد.»از بارزترین مثال‌های گیمیفیکیشن می‌توان به برنامه‌هایی برای افزایش میزان وفاداری اشاره کرد. به این صورت که یک مشتری بعد از هر بار تعامل با برند، امتیاز می‌گیرد و به مرحله‌ی بعد می‌رود. در این روش شما در ازای وفاداری مشتری، به او امتیاز می‌دهید و وفاداری آن‌ها را نسب به برند افزایش می‌دهید. به‌عنوان مثال استارباکس، برندی است که گیمیفیکیشن‌های آن همیشه مثال زدنی بوده است. این برند گیمیفیکیشن خود را در سال ۲۰۰۹ راه‌اندازی کرد و امروزه بیش از ۱۲ میلیون کاربر فعال در آمریکا دارد و هر سال تعداد آن‌ها ۲ برابر می‌شود. این برنامه کاربران را همیشه درگیر نگه می‌دارد و کاری می‌کند که باز هم به این برند مراجعه کنند.

 روش های علمی برای وفادار کردن مشتری های برند-محمد-کیان-راد

۵- با خدمات جالب خود آن‌ها را شگفت زده کنید

اصل روابط متقابل یکی از ۶ اصل متقاعد کننده‌ی رابرت چالدینی (Robert Cialdini) است. این اصل می‌گوید انسان‌ها زمانی که در حقشان لطف شود، تمایل بیشتری به جبران کردن آن لطف دارند. هرچقدر خدمات بیشتری با هدف اجتماع سازی انجام دهید، احتمال اینکه مشتری‌ها در آینده بازگردند و پول بیشتری برای خرید محصول یا خدمات شما بپردازند را افزایش می‌دهید. به‌عنوان مثال چندین وقت پیش یک فست فود آمریکایی به دلیل کاری که در این زمینه انجام داد در اینترنت بر سر زبان‌ها افتاد. ماجرا از این قرار بود که یکی از مدیران این رستوران به یکی از مشتری‌های خود کمک کرد تا چرخ پنچر شده‌ی ماشین خود را عوض کند.

۶- اجازه دهید کاربران محتوا تولید کنند

انسان‌ها معمولا به گفتار یکدیگر اعتماد بیشتری دارند. بنابراین کلام هم نوع خودشان را بیشتر برای تعریف یک برند قبول دارند تا صحبت‌های خود برند. به همین دلیل قبل از اینکه سراغ برند جدید بروند نام آن را در اینترنت جستجو کرده و نظر دیگران را در مورد آن جویا می‌شوند. درواقع می‌خواهند ببینند که همنوعانشان چه نظری در مورد برند داشته‌اند. بنابراین از مشتری‌ها یا کاربران خود بخواهید که در مورد برند شما محتوا تولید کنند. سپس این محتوا را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید. این کار به دیگر افراد علاقه‌مند نشان می‌دهد که مشتری‌های قبلی از شما راضی بوده‌اند و برند شما را دوست داشته‌اند. در نتیجه اعتماد مشتری‌های جدید به برند افزایش پیدا می‌کند.

منتشرشده در برندینگ

افراد حرفه ای و دانشگاهی ارزش ویژه برند را مفهومی مهم می دانند. عناصر ارزش ویژه برند تاثیرگذاری مثبت بر ادراکات مصرف کننده و رفتارهای خرید برای برند دارند. بنابراین، برای افزایش این ارتباطات مثبت و کنترل صحیح برند، شرکت ها باید استراتژی ها را توسعه دهند که رشد ارزش ویژه برند را تشویق کند.

تحقیقات نشان می دهد، عناصر آمیخته بازاریابی متغیرهای اصلی در ایجاد ارزش ویژه برند هستند، با این وجود به گفته‌ی کلر این محققان «معمولا به عمق کامل ابعاد ارزش ویژه برند نپرداخته اند».

دو متغیر بازاریابی مورد توجه خاص هستند: تبلیغات و ترفیع فروش. در مقایسه با شکل های دیگر فعالیت بازاریابی، هزینه‌ی تبلیغات و ترفیع قابل ملاحظه است. با این حال نقش مجزای این دو مورد برای ارزش ویژه‌ی برند هنوز نامشخص است و این متغیرها نیاز به بررسی بیشتر دارند.

در این مقاله دو بحث را مورد بررسی قرار می دهیم

- توضیح درباره دو عنصر از ارزش ویژه برند یعنی تبلیغات و ترفیع فروش

- روابط میان این ابعاد

ارزش ویژه برند

ارزش ویژه برند موضوعی اساسی در بازاریابی است. با اینکه توجه قابل ملاحظه ای در این مورد وجود دارد اما درباره‌ی اینکه کدام معیارها برای شناخت این ساختار پیچیده و چند وجهی بهترین معیار هستند، هیچ اتفاق نظری وجود ندارد که دلیل آن دیدگاه های مختلف اتخاذ شده برای تعریف و سنجش این مفهوم است به عنوان مثال: دیدگاه مالی و دیدگاه مصرف کننده از دو نظر به این مهم پرداخته اند که نگاهی یکسان را به دست نمی دهند.

از رویکرد روانشناسی، ارزش ویژه برند، ارزش افزوده اعطا شده توسط برند برای محصول است. آکر (1991) یکی از پذیرفته شده ترین و جامع ترین تعاریف را از ارزش ویژه برند دارد: «مجموعه ای از تعهدات و دارایی‌های مرتبط با برند، نام و نماد برند که به ارزش محصول یا خدمت برای شرکت و/یا برای مشتریان شرکت می‌افزاید یا از آن می‌کاهد». کلر (1993) تعریفی مشابه پیشنهاد می‌کند: «تاثیر متمایزی که شناخت برند بر واکنش مصرف کننده نسبت به بازاریابی برند می‌گذارد».

معیارهای ارزش ویژه برند به ارزیابی آگاهی، رویکردها، تداعی‌ها، دلبستگی‌ها و وفاداری‌های مصرف کننده می‌پردازد. این معیارها نمادهای ارزیابی اولیه درباره عملکرد آینده هستند. طبق این دیدگاه دو چارچوب اصلی برای مفهوم ارزش ویژه برند عبارتند از آکر و کلر.

مطابق نظر آکر، ارزش ویژه برند مفهومی چند وجهی است که چهار بعد اصلی آن عبارتند از: آگاهی از برند، کیفیت ادراکی، تداعی های برند و وفاداری به برند.

مفهوم تعریف کلر، به شناخت از برند پرداخته است و دو عنصر دارد: آگاهی از برند، تصویر برند.

عناصر آمیخته بازاریابی

عناصر آمیخته بازاریابی بر ادراکات ارزش ویژه مصرف کننده درباره برند تاثیرگذار هستند. این عناصر به دلیل تاثیرگذاری بالایی که بر ارزش ویژه‌ی برند دارد دارای اهمیت است اما دلیل مهم‌تر این است که تحت کنترل شرکت ها هستند و بازاریاب ها را قادر می کنند، ارزش ویژه‌ی برند را توسط اقدامات بازاریابی‌شان افزایش دهند.

از دیدگاه ارزش ویژه‌ی برند مبتنی بر مصرف کننده، در تحقیقی که یو (Yoo, 2000) و همکارانش انجام دادند، متوجه شدند هزینه تبلیغات، قیمت بالا، گستردگی توزیع و توزیع توسط خرده فروشان با تصویر مناسب فروشگاهی به ایجاد ارزش ویژه‌ی برند کمک خواهد کرد. در مقابل، تخفیفات مکرر، به ارزش ویژه‌ی برند آسیب خواهد زد.

در این مقاله به نقش دو ابزار اختصاصی ارتباطات بازاریابی می‌پردازیم: تبلیغات و ترفیع فروش. طبق تحقیقات این دو عنصر بازاریابی حداقل 25% از بودجه بازاریابی بسیاری از کشورهاست. با وجود اهمیت‌شان، تاثیرگذاری این متغیرها بر ارزش ویژه‌ی برند هنوز مشخص نشده است.

تبلیغات

تبلیغات یکی از مهمترین فعالیت های بازاریابی است به طوری که محققان ادعا می‌کنند، تبلیغات در ایجاد ارزش ویژه‌ی برند مبتنی بر مصرف کننده موفق است.

نقش-تبلیغات-و-ترفیع-فروش-در-خلق-ارزش-ویژه-برند-محمد-کیان-راد

 

محققان نتیجه گیری می‌کنند که ادراکات حاصل از هزینه‌ی زیاد برای تبلیغات به توسعه ادراک مثبت تر برای کیفیت برند، آگاهی از برند و تداعی های برند کمک می‌کند.

هزینه تبلیغات به چند روش می‌تواند بر ارزش ویژه برند تاثیرگذار باشد. در زمان قضاوت درباره‌ی کیفیت محصول، مصرف‌کننده‌ها از نشانه‌های درونی و بیرونی مختلف استفاده می‌کنند که در این جا ادراک ایجاد شده در اثر هزینه تبلیغات، نشانه کیفیت بیرونی است.

آزمایش‌های انجام شده در چند تحقیق (رایت 1989، مورتی و هاوکینز 2005) روابط مثبت بین هزینه تبلیغات و کیفیت ادراکی گزارش کردند که نتیجه این تحقیقات با محیط های فروشگاهی نیز مطابقت دارد، بنابراین در کل، مصرف‌کننده‌ها برندهای با تبلیغات زیاد را همان برندهای با کیفیت بیشتر می‌پندارند.

به همین دلیل، سرمایه‌گذاری‌های عمده تبلیغاتی می‌تواند به نفع شناخت و یادآوری صحیح برند باشد. هزینه تبلیغات برند می‌تواند تکرار نمایش برند را افزایش دهد و در نتیجه سطح آگاهی از برند را افزایش می‌دهد. بنابراین هرچقدر هزینه تبلیغات بیشتر باشد، احتمالا سطح آگاهی از برند بیشتر خواهد شد.
ت

بلیغات نیز می‌تواند برای برند، تداعی‌های منحصر به فرد، قوی و مطلوب ایجاد کند، مانند تداعی‌های ناشی از تماس برند-مصرف کننده است. همچنین تبلیغات می‌تواند به تداعی‌های برند برای ایجاد، اصلاح یا تقویت تداعی ها با مخاطب جدید کمک کند. به همین دلیل هر چقدر هزینه تبلیغات برند بیشتر باشد، تداعی ها در ذهن مصرف کننده بیشتر و قوی تر خواهد بود

تمام این بحث ها منجر به فرضیه ذیل می‌شود:

فرضیه 1. ادراکات مصرف‌کننده از هزینه تبلیغات برند تاثیر مثبت دارد بر: الف) کیفیت ادراکی؛ ب) آگاهی از برند؛ ج) تداعی برند

رویکردهای افراد درباره تبلیغات نیز می‌تواند نقشی مهم و تاثیرگذار بر ارزش ویژه‌ی برند داشته باشد. تبلیغات روشی برای انتقال ارزش های عاطفی و کارکردی برند است یعنی به طورکلی اثر بخشی این ابزار انتقالی وابسته به پیام، اجرا و نحوه انتقال پیام توسط تبلیغات و مشاهده تکرار تبلیغات توسط مصرف‌کننده است.

هماهنطور که پیش از این گفته شد، تبلیغات آگاهی از برند، ارتباط قوی، مطلوب و تداعی منحصر به فرد با برند، در ذهن مصرف‌کننده ایجاد می‌کند و قضاوت ها و احساسات مثبت درباره برند را استخراج می‌کند. با این حال برای رسیدن به این نتایج، تبلیغات نیازمند طراحی و اجرای مناسب است. به گفته‌ی کاپفرر(2004)، یکی از نگرانی های اصلی برای ترسیم استراتژی تبلیغات، مربوط به استراتژی خلاقانه است.

با استراتژی تبلیغاتی نوآورانه، سازمان‌‌ها با احتمال بیشتر می‌توانند توجه مصرف‎کننده‌ها را جلب کنند. در نتیجه توجه مصرف کننده ها می تواند منجر به آگاهی بیشتر از برند، کیفیت ادراکی بیشتر، تشکیل تداعی‌های قوی، مطلوب و منحصر به فرد شود.

فرضیه2. رویکرد افراد به سمت تبلیغات برند تاثیر مثبت دارد بر: الف) کیفیت ادراکی؛ ب) آگاهی از برند؛ ج) تداعی‌های برند.

ترفیع فروش

ترفیع فروش نیز ابزار بازاریابی اصلی در برنامه‌های ارتباطی است که بر ارزش ویژه‌ی برند تاثیرگذار است. با این حال ابزارهای مختلف ترفیع (مانند: تخفیف نقدی و غیرنقدی) می‌توانند تاثیرات متفاوت بر فروش، سوددهی یا ارزش ویژه‌ی برند داشته باشند.

اغلب تحقیقات قبلی درباره ترفیع فروش به ترفیع پولی می‌پردازند، از جمله تخفیف قیمتی و کوپنی. با اینکه بحث درباره‌ی تاثیر این ابزار بر روی ارزش ویژه‌ی برند هنوز وجود دارد، اما شواهد تجربی در تحقیقات (یو و همکاران، 2000) نشان می‌دهد ترفیع پولی تاثیر منفی بر ارزش ویژه‌ی برند دارد.

با تمرکز بر تاثیرات مستقیم بر ابعاد ارزش ویژه‌ی برند، ترفیع پولی احتمالا تاثیر منفی بر کیفیت ادراک شده و تداعی‌های برند خواهد داشت. کاهش قیمت مرجع درونی یکی از دلایل اصلی است که چرا ترفیع پولی بر کیفیت ادراکی تاثیر منفی دارد. مصرف کننده‌ها از قیمت به عنوان نشانه بیرونی برای نتیجه‌گیری درباره کیفیت محصول استفاده می‌کنند، به همین دلیل تاثیرگذاری تخفیف قیمت، بر قیمت مرجع مصرف‌کننده‌ها می‌تواند منجر به ارزیابی نامطلوب از کیفیت شود.

بنابراین ترفیع پولی می‌تواند تداعی‌های برند را از بین ببرد و تاثیر منفی بر تصویر برند بگذارد. همچنین برنامه‌های ترفیع پولی آنقدر کوتاه هستند که تداعی های برند به صورت بلند مدت ثبت نمی شود و می‌تواند عدم قطعیت درباره کیفیت برند ایجاد کند که ادراکات منفی تر از برند را ایجاد می‌کند.

به طور خلاصه، استفاده مکرر از ترفیع قیمت، تاثیر منفی بر کیفیت ادراکی و ابعاد تداعی برند دارد چرا که این ابزار باعث می‌شود مصرف کننده ها، به جای برند، به قیمت فکر کنند.

فرضیه3. ادراکات مصرف کننده ها از ترفیع پولی برند تاثیر منفی دارد بر: الف) کیفیت ادراکی و ب) تداعی‌های برند

ترفیع غیرپولی، از جمله هدایای تبلیغاتی، نمونه های رایگان، در استراتژی های ترفیعی به صورت فزاینده اهمیت یافته‌اند. تحقیقات نشان می دهد (مانتانر و پینا 2008) ترفیع غیرپولی می‌تواند به تقویت ارزش ویژه‌ی برند کمک کند. بر خلاف ترفیع پولی، ترفیع غیرپولی بر قیمت های مرجع درونی مصرف کننده ها تاثیرگذار نیست و در نتیجه بعید است تاثیرگذاری منفی بر کیفیت ادراکی داشته باشد.

به همین ترتیب، ترفیع غیرپولی می‌تواند به تمایز برند، انتقال رویکردهای متمایز برند و بهبود ارزش ویژه‌ی برند کمک کند. در حالی که ترفیع پولی اصولا مربوط به مزایای همراه با سود است.

ترفیع غیرپولی مربوط به مزایای لذتی از قبیل سرگرمی، اکتشاف و مشابه با هیجان های تجربی است، بنابراین می‌تواند باعث تداعی‌های بیشتر در رابطه با هویت برند، تجربه‌های لذت بخش، احساسات و هیجان ها شود، علاوه بر این تداعی‌های مثبت و مطلوب‌تر به برند ارتباط داده می‌شوند.

فرضیه4. ادراکات مصرف‌کننده‌ها از ترفیع غیرپولی برند تاثیر مثبت دارد بر: الف)کیفیت ادراکی و ب)تداعی‌های برند

این نظریه ادعا می‌کند، رویکردها و هنجارهای ذهنی بر نیات تاثیرگذار هستند که در نتیجه بر رفتار تاثیر می‌گذارند. این مدل نشان می‌دهد، مصرف کننده ها باورهایی درباره محصول با جستجوی اطلاعات درباره ویژگی‌های آن تشکیل می‌دهند، سپس این باورها را ارزیابی می‌کنند و احساساتی درباره محصول منتهی به خرید یا نفی برند ایجاد می‌کنند.

این چارچوب، تکامل ارزش ویژه‌ی برند را به صورت فرآیند آموزش مصرف کننده ترسیم می‌کند: آگاهی مصرف کننده ها درباره برند منجر به رویکردی می‌شود که بر وفاداری نگرشی به برند تاثیرگذار است.

فرآیند ایجاد ارزش ویژه‌ی برند، با افزایش آگاهی از برند شروع می‌شود. مصرف کننده ها ابتدا باید از برند آگاه باشند تا در ادامه، مجموعه ای از تداعی های برند داشته باشند.(آکر، 1991) آگاهی از برند بر تشکیل و قدرت تداعی‌های برند، از جمله کیفیت ادراکی، تاثیرگذار است.(کلر، 1993) بنابراین آگاهی از برند به اندازه‌ی تداعی‌های برند و کیفیت ادراکی اهمیت دارد.

وقتی مصرف کننده ها به ادراک مثبت تر از برند می‌رسند، تداعی های برند و کیفیت ادراکی منجر به وفاداری برند می‌شوند. بنابراین، میزان زیاد کیفیت ادراکی و تداعی‌های مثبت می‌توانند وفاداری به برند را افزایش دهند.

فرضیه5. آگاهی از برند تاثیر مثبت بر کیفیت ادراکی دارد.

فرضیه6. آگاهی از برند تاثیر مثبت بر تداعی‌های برند دارد.

فرضیه7. کیفیت ادراکی تاثیر مثبت بر وفاداری به برند دارد.

فرضیه8. تداعی‌های برند تاثیر مثبت بر وفاداری به برند دارد.

نتیجه‌گیری

ارزش ویژه‌ی برند شاخص اصلی برای موفقیت برند است. بنابراین شناخت عناصری که به تقویت ارزش ویژه‌ی برند کمک می‌کنند یا از آن می‌کاهند اهمیت دارد. طبق تحقیقات انجام شده، در استراتژی های تبلیغات، کمیت می‌تواند در برابر کیفیت تبلیغات بی اثر باشد. بنابراین رویکردهای افراد درباره تبلیغات نقش اساسی و موثر بر کیفیت ادراکی، آگاهی از برند و تداعی‌های برند دارد.

تاثیر ترفیع فروش بر ارزش ویژه‌ی برند، مطابق با نوع ابزار ترفیعی استفاده شده متفاوت است. ترفیع پولی (یعنی تخفیف قیمت) تاثیر منفی بر کیفیت ادراکی دارد، در حالی که ترفیع غیر پولی (یعنی هدایا) تاثیر مثبت بر کیفیت ادراکی و تداعی های برند دارد.

علاوه بر این، آگاهی از برند تاثیر مثبت بر کیفیت ادراکی و تداعی های برند دارد، که در نتیجه بر وفاداری به برند نیز تاثیرگذار است.

منتشرشده در برندینگ

وال مارت بزرگ‌ترین خرده‌فروشی دنیا است که بیش از ۱۱ هزار شعبه در سراسر جهان دارد. این شرکت همچنین به‌عنوان پردرآمدترین شرکت دنیا شناخته می‌شود.

شرکت وال مارت یک شرکت خرده‌فروشی آمریکایی است که در سال ۱۹۶۲ توسط سم والتون (Sam Walton) راه‌اندازی شد. این شرکت دارای بزرگ‌ترین شبکه‌ی فروشگاه‌های زنجیره‌ای تخفیف‌دار هایپرمارکت و مواد غذایی است. وال مارت بیش از ۱۱ هزار شعبه در ۲۸ کشور دارد و به‌عنوان بزرگ‌ترین شرکت دنیا از نظر درآمد شناخته شده است. این شرکت یک کسب‌و‌کار خانوادگی است و سهام اصلی آن به نام خانواده‌ی والتون است. آن‌ها حدود ۲.۳ میلیون کارمند در سراسر دنیا دارند و بزرگ‌ترین شرکت از نظر تعداد کارمند به شمار می‌روند.‌ والمارت در سال ۱۹۷۲ وارد بازار بورس نیویورک شده و در سال ۱۹۸۸ به‌عنوان پرسودترین خرده‌فروشی آمریکا شناخته شد.

داستان شکل‌گیری برند وال مارت

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

در سال ۱۹۴۵ یک تاجر و کارمند سابق شرکت J. C. Penney یعنی سم والتون یکی از شعبات فروشگاه Ben Franklin را از برادران Butler اجاره کرد. هدف او از اجاره‌ی این فروشگاه این بود که بتواند محصولات بیشتری را با سود کم‌تر به فروش برساند. او در ابتدای کار خود با شکست‌های زیادی روبه‌رو شد زیرا هزینه‌ی اجاره و خریداری مواد اولیه بسیار بالا بود. اما توانست تأمین‌کنندگان دیگری را پیدا کند که محصولات خود را با قیمت کمتری عرضه می‌کردند. او سود حاصل از فروش محصولات را پایین آورد و توانست نرخ کلی فروش را ۴۵ درصد افزایش دهد. روند افزایشی میزان فروش طی ۵ سال بعد نیز ادامه داشت. بعد از گذشت ۵ سال قرارداد اجاره‌ی او تمام شد و نتوانست برای تمدید آن با مالکان به توافق برسد. بنابراین مغاز‌ه‌ی جدیدی را با نام Walton's Five and Dime راه‌اندازی کرد. امروزه این مغازه تبدیل به موزه‌ی وال مارت شده است.

والتون در تاریخ ۲ جولای سال ۱۹۶۲ اولین فروشگاه تخفیف‌دار وال مارت را در شهر راجرز ایالت آراکانزاس راه‌اندازی کرد. این شرکت در ۵ سال اول فعالیت خود توانست تعداد شعبه‌های خود را به ۲۴ عدد در سراسر ایالت آرکانزاس افزایش دهد. در سال ۱۹۶۸ اولین فروشگاه وال مارت در خارج از آرکانزاس و در ایالت اوکلاهاما افتتاح شد. شرکت وال مارت در تاریخ ۳۱ اکتبر سال ۱۹۶۹ به ثبت رسید. در سال ۱۹۷۰ اولین دفتر و مرکز توزیع آن در ایالت آراکانزاس افتتاح شد. این شرکت در آن زمان ۳۸ شعبه و ۱۵۰۰ کارمند داشت. وال مارت در دهه‌ی ۱۹۸۰ به رشد سریع خود ادامه داد. به‌طوری که در بیست‌وپنجمین سالگرد تأسیس خود در سال ۱۹۸۷ تعداد ۱۱۹۸ کارمند و حدود ۱۶ میلیارد دلار درآمد داشت.

شبکه‌ی ماهواره‌ای شخصی

در سال ۱۹۸۷ ساخت شبکه‌ی ماهواره‌ای شرکت به پایان رسید. طرح راه‌اندازی شبکه با سرمایه‌گذاری ۲۴ میلیارد دلاری انجام شد. این شبکه امکان انتقال داده‌ها، صدا و ارتباط ویدئویی یک طرفه‌ی دفتر اصلی شرکت را با تمام واحدهای عملیاتی امکان‌پذیر می‌کرد. این نوع شبکه در آن زمان بزرگ‌ترین شبکه‌ی ماهواره‌ای شخصی به شمار می‌رفت. درواقع این شبکه به دفتر اصلی اجازه می‌داد که مقدار موجودی و فروش تمام فروشگاه‌های خود را زیر نظر داشته باشد.

 داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

در سال ۱۹۸۸ والتون، دیوید گلس (David Glass) را به‌عنوان مدیرعامل شرکت معرفی کرد و خودش به‌عنوان رئیس هیئت مدیره‌ی شرکت باقی ماند. روند رشد این شرکت به‌اندازه‌ای زیاد بود که بسیاری از شهرها نگران تأثیر آن روی جوامع محلی بودند. به‌طوری که مطالعات زیادی روی تأثیر اقتصادی وال مارت بر شهرها و کسب‌و‌کارهای محلی صورت گرفت. کنث استون (Kenneth Stone)، استاد اقتصاد دانشگاه ایالت آیووا تحقیقات جالبی در این زمینه انجام داد. او متوجه شد که بعضی از شهرهای کوچک بعد از ۱۰ سال از افتتاح یک شعبه‌ی فروشگاه وال مارت، بیش از نیمی از میزان خرده‌فروشی خود را از دست خواهند داد. با این حال او در یکی دیگر از تحقیقات خود تأثیر افتتاح فروشگاه‌های این شرکت را روی شهرهای کوچک بررسی کرد. او توسعه پیدا کردن خط راه‌آهن، پیدایش مراکز خرید و تغییرات مثبت در بازار خرده‌فروشی را از جمله مزایای افتتاح فروشگاه وال مارت عنوان کرد. نتیجه‌ی تحقیق دیگری در دانشگاه میسی‌سیپی نشان داد که شعبه‌های وال مارت هم تأثیرات مثبت و هم تأثیرات منفی روی فروشگاه‌های محلی موجود خواهند گذاشت.

کمک به طوفان زدگان

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

شرکت وال مارت در سپتامبر ۲۰۰۵ و بعد از وقوع طوفان کاترینا، از طریق شبکه‌های تدارکی خود اقدام به کمک رسانی کرد. این شرکت ۲۰ میلیون دلار پول نقد، ۱۵۰۰ کامیون کالا، ۱۰۰ هزار وعده‌ی غذایی و قول استخدام کارگران آواره را داد. نتیجه‌ی یک مطالعه‌ی مستقل توسط استیون هورویتز (Steven Horwitz) نشان می‌دهد که این شرکت از دانش محلی خود درباره‌ی زنجیره‌ی تأمین‌کنندگان، زیرساخت‌ها، تصمیم‌گیرنده‌ها و دیگر منابع استفاده کرد تا کمک‌های خود را قبل از آژانس مدیریت بحران فدرال به دست مردم برساند. این کار شرکت وال مارت از طرف دولت و مردم مورد قدردانی قرار گرفت. البته چند مورد انتقاد نیز از این شرکت به عمل آمد که همچنان روی روابط کارگری آن تأثیر دارد.

ابتکارات شرکت وال مارت

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

شرکت وال مارت در سال ۲۰۰۵ اعلام کرد که یکسری اقدامات زیست محیطی برای افزایش بهره‌وری انرژی داشته است. هدف آن‌ها این بود که با سرمایه‌گذاری ۵۰۰ میلیون دلاری در هر سال بتوانند بهره‌وری سوخت کامیون‌های وال مارت را بالا ببرند. این طرح ۳ ساله ۲۵ درصد گازهای گلخانه‌ای، ۳۰ درصد انرژی مصرفی فروشگاه‌ها و ۲۵ درصد زباله‌های جامد دفع شده را کاهش می‌داد. لی اسکات (Lee Scott) مدیرعامل شرکت اعلام کرد که هدف فروشگاه وال مارت این است که در آینده سازگاری بیشتری با محیط زیست پیدا کند. این شرکت قصد دارد تنها از انرژی‌های تجدید پذیر استفاده کرده و میزان تولید زباله‌ی خود را به صفر برساند.

آن‌ها در راستای عملی کردن قول خود ۳ فروشگاه آزمایشی با استفاده از توربین‌های بادی، پنل‌های خورشیدی، دیگ‌های بخار سوخت زیستی، یخچال‌های آب سردکن و باغ‌های بدون نیاز به آبیاری طراحی کردند. این شرکت با وجود انتقادهای زیست محیطی که از آن‌ها می‌شد توانست چند قدم رو به جلو حرکت کند. همین موضوع شرکت وال مارت را تبدیل به بزرگ‌ترین فروشنده‌ی شیر طبیعی و بزرگ‌ترین خریدار پنبه‌ی دنیا کرد. وال مارت همچنین هزینه‌های بسته‌بندی و مصرف انرژی خود را به مقدار زیادی کاهش داد. وال مارت به تازگی شرکت برق خود را در تگزاس ساخته است و قصد دارد از برق ارزان در فروشگاه‌های خود استفاده کند. این شرکت با پیاده‌سازی این طرح انتظار دارد که ۱۵ میلیون دلار از هزینه‌های سالیانه‌ی خود را کاهش دهد.

زندگی شخصی سم والتون

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

ساموئل مور والتون (Samuel Moore Walton) در ۲۹ مارس ۱۹۱۸ در شهر کینگزفیشر ایالت اوکلاهاما به دنیا آمد. پدر و مادر او کشاورز بودند و نمی‌توانستند از این طریق هزینه‌های زندگی خود را تأمین کنند. در نتیجه در سال ۱۹۲۳ به ایالت میسوری مهاجرت کرند. ساموئل کار کردن را از سنین پایین آغاز کرد. او شیر گاوها را می‌دوشید، در بطری‌های مخصوص می‌ریخت و به مشتری‌ها تحویل می‌داد. تحویل روزنامه و فروش اشتراک مجله از دیگر شغل‌های همزمان او در دوره‌ی دبیرستان بودند. او بعد از گذراندن دوره‌ی دبیرستان تصمیم گرفت که وارد دانشگاه شود تا راه بهتری برای حمایت از خانواده‌اش پیدا کند. بنابراین به‌عنوان دانشجوی افسری در دانشگاه میسوری به تحصیل پرداخت. او در دوران دانشجویی خود نیز از هر فرصتی برای کسب درآمد استفاده می‌کرد. والتون نهایتا در سال ۱۹۴۰ با مدرک کارشناسی در رشته‌ی اقتصاد از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

والتون در سال ۱۹۴۳ با همسر خود هلن رابسون (Helen Robson) ازدواج کرد و صاحب ۴ فرزند شد. او ۳ روز بعد از دانشگاه، در شرکت J. C. Penney به‌عنوان کارآموز مدیریت مشغول به کار شد. در آن زمان حقوق ماهیانه‌‌ی او به ۷۵ دلار می‌رسید و به مدت ۱۸ ماه در این شرکت کار کرد. او در سال ۱۹۴۲ برای شرکت در جنگ جهانی دوم نام‌نویسی کرد و به‌عنوان ناظر امنیتی کارخانه‌های هواپیمایی و اردوگاه‌های زندان نظامی در جنگ خدمت کرد. والتون در سال ۱۹۴۵ بعد از ترک ارتش و در سن ۲۶ سالگی مدیریت اولین فروشگاه خود را آغاز کرد. او مبلغ ۲۰ هزار دلار از پدر همسر خود قرض گرفت و ۵ هزار دلار پس‌انداز خود را نیز به آن اضافه کرد و یکی از شعبه‌های فرنچایز فروشگاه Ben Franklin را اجاره کرد. شیوه‌ی کاری والتون در بسیاری از زمینه‌های کار، جدید بوده و همین موضوع باعث به موفقیت رسیدن او شد. به‌عنوان مثال او همیشه تمام قفسه‌های مغازه‌ی خود را با محصولات متنوع پر می‌کرد.

والتون توانست میزان فروش شعبه را به‌اندازه‌ی قابل توجهی بالا ببرد اما بعد از تمام شدن مدت قرارداد اجاره، مالکان حاضر به امضای قرارداد جدید نشدند. بنابراین او به همراه همسر و پدر همسرش برای خریدن فروشگاه جدید وارد مذاکره با فروشندگان شدند. او بعد از اینکه ۶ بار از صاحب فروشگاهی در بنتون‌ویل (Bentonville) پاسخ منفی شنید از خریدن آن صرف نظر کرد. پدر همسرش بدون اینکه چیزی به او بگویید بار دیگر با صاحب فروشگاه وارد مذاکره شد و با پرداخت مبلغ ۲۰ هزار دلار قرارداد جدیدی امضا کرد. این فروشگاه در تاریخ ۹ ماه می سال ۱۹۵۰ فعالیت خود را با نام Walton's Five and Dime آغاز کرد. این فروشگاه تا پیش از این سالیانه ۷۲ هزار دلار درآمد داشت اما بعد از مدیریت والتون در سال سوم درآمد آن به ۱۷۵ هزار دلار رسید.

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

اولین فروشگاه وال مارت واقعی به‌عنوان فروشگاه تخفیف‌دار در سال ۱۹۶۲ افتتاح شد. والتون تلاش زیادی برای بازاریابی محصولات آمریکایی انجام داد. هدف او برای پیشی گرفتن از رقبا این بود که برای تأمین محصولات فروشگاه خود، تولیدکنندگان آمریکایی با قیمت ارزان‌تر پیدا کند.
والتون در تاریخ ۵ آوریل سال ۱۹۹۲ در اثر ابتلا به نوعی سرطان خون در گذشت و مالکیت فروشگاه‌های وال مارت به همسر و فرزندانش سپرده شد. ۲ فرزند او یعنی راب والتون (Rob walton) و جان والتون (John walton) نقش پررنگی در مدیریت شرکت داشتند. این خانواده تا سال ۲۰۰۵ به‌عنوان یکی از ۵ خانواده‌ی ثروتمند آمریکا شناخته می‌شدند. آن‌ها همواره بخشی از درآمد خود را صرف کمک به امور خیریه می‌کردند.

شکست‌های فروشگاه وال مارت

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

شکست فروشگاه‌های وال مارت اکسپرس: یکی از پروژه‌‌های فروشگاه وال مارت اجرای طرحی به نام Walmart Express بود. این طرح که در سال ۲۰۱۱ عملی شد، شباهت کمی با طرح‌های قبلی وال مارت داشت. شعبه‌های قدیمی وال مارت بیش از ۱۶ هزار مترمربع مساحت داشتند. اما فروشگاه‌های وال مارت اکسپرس بسیار کوچک‌تر بوده و بین ۱۰۰۰ تا ۱۴۰۰ مترمربع مساحت داشتند. این شرکت امیدوار بود که سود زیادی با راه‌اندازی این فروشگاه‌ها به دست آورد اما ۲ نکته‌ی اصلی را نادیده گرفت و همه‌ی ۱۰۲ شعبه‌ی این فروشگاه تعطیل شد.
 

۵۶ درصد فروش شرکت‌های وال مارت از طریق مواد غذایی تأمین می‌شود. درواقع توسعه‌ی بخش محصولات غذایی این شرکت در ۲۰ سال اخیر را می‌توان یکی از دلایل اصلی موفقیت فروشگاه‌های زنجیره‌ای وال مارت دانست. فروشگاه‌های اکسپرس مساحت کمی داشتند و نمی‌توانستند نیازهای غذایی مشتری‌ها را تأمین کنند. ارائه‌ی برندهای مختلف از یک محصول مشابه از جمله‌ی دیگر اشتباهات این فروشگاه بود. زیرا مشتری‌های همیشه احساس می‌کردند که انتخاب مناسبی در خرید خود نداشته‌اند.

این برند به جای اینکه فضاهای شهری را برای توسعه‌ی فروشگاه‌های خود در نظر بگیرد، شعبه‌های وال مارت اکسپرس را در مناطق روستایی کوچک راه اندازی کرد. درواقع این برند با راه‌اندازی فروشگاه‌های اکسپرس قصد داشت برای فروشگاه‌های بزرگ‌تر خود تبلیغات کند. به این ترتیب که مشتری‌ها بعد از بازدید از این فروشگاه‌ها ترغیب شده و در روزهای تعطیل به شعبه‌های بزرگ‌تر این برند مراجعه کنند. اما این طرح نتوانست اهداف آن‌ها را برآورده کند.

شکست وال مارت در هند: وال مارت با موانع متعددی در کشور هند روبه‌رو شد. این شرکت باید ۳۰ درصد از محصولات خود را از کسب‌و‌کارهای کوچک و متوسط هندی تأمین می‌کرد که این موضوع یک مانع بزرگ حساب می‌شد. همچنین دولت هند، شرکت وال مارت را ناقض قوانین سرمایه‌گذاری خرده‌فروشی خارجی می‌داند.

شکست وال مارت در روسیه: این شرکت به مدت ۶ سال سعی کرد تا یک زنجیره‌ی محلی در روسیه بنیان‌گذاری کند. اما نهایتا مجبور شد دفتر خود را در شهر مسکو تعطیل کند.

شکست وال مارت در آلمان: مردم آمریکا و اروپا فرهنگ مشابهی دارند. بنابراین بسیاری از کارآفرینان آمریکایی ترجیح می‌دهند که شعبه‌های خود را در کشورهای اروپایی افتتاح کنند. اما مردم کشور آلمان ثابت کردند که این موضوع همیشه درست نیست. آن‌ها طرز برخورد فروشنده‌های این فروشگاه را دوست نداشتند. کارمندان این شرکت به مشتری‌های خود لبخند می‌زنند و مردم آلمان احساس می‌کنند آن‌ها از انجام این کار خود منظور خاصی دارند! آن‌ها ترجیح می‌دادند از فروشگاه‌های دیگری خرید روزانه‌ی خود را انجام دهند.
دلیل دیگر شکست خوردن وال مارت در کشور آلمان، آواز خواندن کارمندان بود. کارمندان این شرکت هنگام عوض کردن شیفت‌های کاری دور هم جمع می‌شوند و با حرکات کششی و آواز خواندن، شیفت خود را عوض می‌کنند. آن‌ها ۳ بار کلمه وال مارت را همراه با حرکات هماهنگ تکرار می‌کنند. مردم آلمان این کار را دوست نداشتند و همین باعث می‌شد که خریدهای خود را از فروشگاه دیگری انجام دهند.

شکست وال مارت در کره جنوبی: شرکت وال مارت در این کشور روی بازاریابی لوازم الکترونیکی تمرکز کرده بود. در حالی که مردم ترجیح می‌دادند پول خود را برای خریدن غذا و نوشیدنی خرج کنند.

شکست وال مارت در ۴ کشور بزرگ نشان می‌دهد که موانع زیادی در گسترش یک کسب‌و‌کار وجود دارد که حتی قدرتمندترین خرده فروشی دنیا هم نمی‌تواند آن‌ها را از بین ببرد.

۱۰ قانون طلایی والتون برای راه‌اندازی کسب‌و‌کار موفق

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

۱- به کسب‌و‌کار خود پایبند باشید

بیشتر از هر شخص دیگری به کار خود ایمان داشته باشید. اگر عاشق کار خود باشید هر روز با انگیزه و اشتیاق به محل کار رفته و برای موفقیت آن تلاش خواهید کرد.

۲- سود خود را بین همه‌ی همکاران تقسیم کنید

با همکاران خود مانند شرکای تجاری برخورد کنید تا آن‌ها هم همین رفتار را در برابر شما داشته باشند. این کار کمک می‌کند در کنار هم به بزرگ‌ترین خواسته‌های خود برسید.

۳- به همکاران خود انگیزه دهید

پول و مالکیت کافی نیستند. اهداف بزرگ تنظیم کرده و بین همکاران خود رقابت سالم ایجاد کنید. همچنین سعی کنید بیش از اندازه قابل پیش‌بینی نباشید.

۴- با همکاران خود رابطه‌ی خوبی برقرار کنید

آن‌ها هر چقدر بیشتر در مورد موضوعات اطلاع داشته باشند، شرایط را بهتر درک می‌کنند و در نتیجه اهمیت بیشتری به شرکت شما می‌دهند.

۵- از کارمندان خود قدردانی کنید

هیچ چیز بیشتر از یک قدردانی صادقانه با استفاده از کلمات مناسب نمی‌تواند در روحیه‌ی کارمندان تأثیر مثبت داشته باشد. پس در زمان مناسب از کلمات مناسب برای قدردانی استفاده کنید.

۶- موفقیت‌های خود را جشن بگیرید

زیاد به خودتان سخت نگیرید. خوش بگذرانید و از کاری که انجام می‌دهید لذت ببرید.

۷- به حرف همه‌ی کارمندان گوش دهید

برای پیدا کردن ایده‌های جدید باید با کارمندان خود صحبت کنید و نظر آن‌ها را جویا شوید.

۸- انتظارات مشتری‌ها را برآورده کنید

چیزی که مشتری‌ها می‌خواهند را حتی کمی بیشتر در اختیارشان قرار دهید. اشتباهات خود را بپذیرید و بابت آن‌ها معذرت خواهی کنید.

۹- هزینه‌ها را بهتر از رقبا مدیریت کنید

مدیریت هزینه‌ها بهترین راه برای پیشی گرفتن از رقبا است.

۱۰- خلاف جهت رودخانه شنا کنید

اصول متعارف را نادیده گرفته و خلاف جهت رودخانه حرکت کنید. اگر رقیبتان از مسیر خاصی حرکت می‌کند، شما مخالف جهت او حرکت کنید.

وضعیت کنونی برند وال مارت

داستان-برند-وال-مارت،-بزرگترین-شرکت-خرده-فروشی-دنیا-محمد-کیان-راد

شرکت وال مارت فعالیت خودش را از یک فروشگاه خرده‌فروشی با شعار فروش بیشتر و سود کمتر آغاز کرد. هدف والتون این بود که بتواند با عرضه‌ی محصولات با قیمت کم‌تر، به مردم کمک کند که زندگی بهتری داشته باشند. این شرکت به اندازه‌ای رشد کرد که امروزه به‌عنوان بزرگ‌ترین خرده‌فروشی دنیا شناخته می‌شود. هر هفته ۲۶۰ میلیون مشتری به طور متوسط از شعبات و فروشگاه‌های اینترنتی این شرکت بازدید می‌کنند. لوازم الکترونیکی، فیلم و موسیقی، لوازم خانگی، لباس، کفش، جواهرات، اسباب‌بازی، لوازم سلامتی و زیبایی، کالاهای ورزشی، لوازم حیوانات خانگی، لوازم خودرو، لوازم صنعتی و مواد غذایی از جمله محصولاتی هستند که در شعبه‌های این فروشگاه به فروش می‌رسند.

فروشگاهی که سم والتون در سال ۱۹۵۰ با نام Walton's 5&10 راه‌اندازی کرد، امروزه تبدیل به موزه شده است. مردم با بازدید از این موزه می‌توانند در زمان سفر کنند، با تاریخچه‌ی این برند آشنا شده و از عکس‌ها و لوازم شخصی خانواده‌ی والتون دیدن کنند.

خانواده‌ی والتون با در اختیار داشتن ۴۸ درصد از سهام این شرکت، به‌عنوان مالکان اصلی آن شناخته می‌شوند. این شرکت تا تاریخ ۳۱ ژانویه سال ۲۰۱۷ تعداد شعبات خود در ۲۸ کشور را ۱۱۶۹۵ عدد اعلام کرده است. البته این فروشگاه در کشورهای مختلف از نام‌های متفاوت استفاده می‌کند. به‌عنوان مثال در انگلستان با نام آسدا (Asda) و در ژاپن با نام گروه سیو (Seiyu Group) فعالیت می‌کند. برخی معتقدند اگر وال مارت یک کشور بود، تبدیل به بیست‌وهشتمین اقتصاد بزرگ دنیا می‌شد.

منتشرشده در برندینگ

کمپانی‌های بزرگ دنیا امروزه دریافته‌اند می‌توانند با انجام اقداماتی مشتریان کسب و کار خود را به سفیران برند خود تبدیل کنند. آنچنان که مشتری به عنوان وکیل مدافع برند، محصولات آن کمپانی را به صورت رایگان در بین مشتریان جدید تبلیغ کند. در دانش بازاریابی به این عملکرد سفیران کمپانی‌ها، مشتری‌های وفادار گفته می‌شود.

تکنیکی که در ایران فقط بین تعداد معدودی از شرکت‌های بزرگ به کار گرفته می‌شود و اغلب کسب وکارهای کوچک سنتی نسبت به این ابزار کاربردی بی‌تفاوت هستند. این کسب و کارها تنها به بیان این سوال که چرا هر روز درآمدمان کمتر می‌شود و چرا مشتری ثابت (وفادار) نداریم، اکتفا می‌کنند و همه چیز را به شرایط بد اقتصادی و مدیریت ناموفق دولتمردان محدود می‌کنند.

ما در این مطلب به دنبال آن هستیم تا بخشی از دانش بازاریابی را با شما به اشتراک بگذاریم. زیرا معتقدیم رشد کسب‌و‌کار شما می‌تواند به ایجاد شغل برای افراد بیکار و رشد اقتصادی کشور منجر شود.

رفتار پروانه‌ای مشتریان
 چرا مشتریان وفادار نیستند: عوامل متعددی دراین باره وجود دارد که یکی از آنها تغییر مکرر رفتار مصرف‌کنندگان است. وجود کالاهای متنوع در بازار باعث شده تا مردم دوست داشته باشند هر کالا را حداقل یک‌بار امتحان کنند و این موضوع به یک فرهنگ بین مردم تبدیل شده است. اصولا به واسطه همین فرهنگ است که ما این روزها شاهد پروانه‌ای بودن رفتار مشتریان برندها هستیم.

 

رفتار پروانه‌ای به این معنا که مشتری هر جا گل (کالا) خوش آب و رنگی می‌بینند، به سمت آن می‌رود.

شکار مشتریان از طریق تنوع محصول

تنوع‌طلبی یک ویژگی انسانی است که کمپانی‌های بزرگ سعی کرده‌اند با استفاده از آن، استراتژی خود را برای جذب شکار این گروه از مشتریان متمرکز کنند.

شرکت‌های بزرگ با این کار به اصطلاح بی‌وفایی مشتری را شکار می‌کنند. البته استفاده از این رویکرد به معنای آن نیست که مشتریان وفادار می‌شوند. گویا حضور مشتری از نقطه منفی به نقطه صفر می‌رسد. اما مشتری هنوز از این نقطه بالاتر نرفته است که بگوییم مشتری وارد مقوله وفاداری شده است.در حال حاضر کمپانی‌های بزرگ در عین حفظ برند اصلی، همزمان محصولات جدید را با اسامی مختلف تولید و به بازار عرضه می‌کنند بدون آن که مشتری بداند این محصولات متعلق به یک کمپانی است. چرا این کمپانی‌ها محصولات جدید خود را با نام برند مادر تولید نمی‌کنند: به دلیل آن که اگر محصول جدید مورد استقبال مشتری قرار نگرفت یا وجه تمایز آن با محصولات مشابه در بازار زیاد نبود، برند اصلی آسیب نخورد و ارزش برند اصلی کاهش نیابد.

مقاومت در برابر نوآوری

خلأ جدی در میان کسب و کارهای سنتی و کوچک در داخل کشور ما وجود دارد و آن بی‌توجهی این کسب و کارها نسبت به ضرورت ایجاد تنوع در تولید محصول، کسب دانش، آگاهی در این رابطه و روان‌شناسی رفتار مشتری است.
با اشاره به نتایج تحقیقات در رابطه با این گروه از کارفرمایان باید گفت : متاسفانه مقاومت‌ها برای به‌روزرسانی دانش، انجام تحقیقات بازار، شناخت نیازها و سلایق مشتری در بین کسب و کارهای کوچک بسیار بالاست. در صورتی که درک علایق و سلایق مشتریان و ارائه محصول مطابق با نیازها و خواسته‌های مشتریان در موفقیت یک کسب و کار نقش کلیدی و بسیار مهمی دارد.

ضعف در روان‌شناسی بازار نقطه آسیب کسب و کارهای ایرانی می‌داند و اکثر مشاغل، یک روان‌شناس بازار برای ارزیابی تنوع رفتارهای مشتری در کنار خود ندارند. یکی از مشکلاتی که ما در فرآیند تحقیقات بازار با آن مواجه هستیم، این است که معمولا کمپانی‌ها نسبت به پیش‌بینی رفتار مشتریان چند روز عقب هستند.

مثلا هنوز برخی تولیدکنندگان نمی‌دانند برخلاف گذشته، امروزه خانم‌ها تصمیم‌گیرندگان نهایی خرید کت و شلوار برای آقایان هستند. آنچنان که سهم خانم‌ها در این تصمیم‌گیری ۶۵ درصد و آقایان ۳۵ درصد است. بنابراین تولیدکنندگان محصولاتشان را به گونه‌ای باید طراحی و تولیدکنند که از نظر خانم‌ها جذابیت خرید داشته باشد.

تکنیکی برای وفادارسازی

اگر پذیرفته‌اید که شما هم باید تنوعی در تولیدات خود ایجاد کنید، لازم است آگاهی خود را نسبت به روش‌هایی که در این مسیر می‌تواند به شما کمک کنند، افزایش دهید. تکنیک‌های زیادی در تحقیقات بازار برای بررسی رفتار مشتریان وجود دارد. از جمله آنها تکنیک گروه کانونی و اسکمپر است.
روش اسکمپر (SCAMPER) که از آن با عنوان تکنیک سوالات ایده‌برانگیز نام برده می‌شود، به فرد کمک می‌کند مساله مورد نظر را از زوایای مختلف با طرح مجموعه‌ای از سوالات بررسی و به ایده‌های جدیدی دست یابند.

اسکمپر به واسطه آن که خلاصه هفت کلمه است، انجام آن نیازمند طی یک فرآیند هفت مرحله‌ای مشخص است. هر حرف این کلمه گویای انجام بخشی از این تکنیک است:

جایگزین کردن (S: Substitute)

ترکیب کردن (C :Combine)

اقتباس کردن (A: dapt)

تقویت کردن (M: Magnify)

به کار گرفتن در دیگر کاربردها

(P : Put to Other Uses)

حذف کردن ( E: Eliminate)

معکوس کردن یا چینش مجدد

( R:Rearrange or Reverse)
نحوه استفاده از این تکنیک در فرآیند تحقیقات بازار برای کمپانی‌ها : با حضور متخصصان صنعت سوالات را مطرح می‌کنیم و با کمک آنها محصولات را به چالش می‌کشیم. مثلا می‌پرسیم این محصول جانشین چه چیزی شده است؟ حاصل ترکیب چند کاربرد است؟ این محصول چقدر پاسخگوی رفتار حال حاضر مردم است و تا چه اندازه با رفتار آینده مردم هماهنگ است؟ و سوالات دیگری که باید صبورانه به آنها پاسخ داده شود.

اگر محصول یک تولیدکننده فاقد تمایز باشد و نتواند ضعف‌های محصولات رقیب را پوشش بدهد، اصلا چرا وارد بازار می‌شود و هدفش از این ورود چیست. تولیدکنندگان اگر عملکرد خود را بر اساس تکنیک اسکمپر به‌کار گیرند، می‌توانند رفتار مشتریان را پیش‌بینی، سپس محصول را وارد بازار کنند.

نقش حواس پنجگانه در جذب مشتری

متخصصان می‌گویند محصول یعنی تمام تجربه‌ای که مشتری در ارتباط با محصول شما به دست می‌آورد. این تجربه از زمان قبل از خرید آغاز می‌شود و تا زمان بعد خرید نیز ادامه می‌یابد. دکتر بهنود الله‌وردی‌نیک، مشاور و استراتژیست ارشد برندینگ در گفت‌وگو با جام‌جم می‌گوید: مدیران کسب و کار زمانی می‌توانند مشتریان ثابت و وفادار داشته باشند که قبل از آن تمام مراحل، زیرساخت‌های برندسازی را بدرستی طی کرده باشند.

وفاداری مشتری (Customer) زمانی اتفاق می‌افتد که آن برند تجربیاتی (Experience) را برای مشتری ایجاد کند که فرد از خرید محصولات آن برند حس خوشایندی را تجربه کند.اگر کاسب‌ها گمان می‌کنند کارهایی که چهار سال قبل برای جلب رضایت مشتری انجام می‌دادند، امروز نیز همچنان باید انجام بدهند، کار اشتباهی است.این برندها دیگر نمی‌توانند انتظار حضور مشتریان ثابت را داشته باشند. زیرا ذات انسان تنوع‌طلب است و دلیلی ندارد که مشتری با وجود برندهای جذاب دیگر به یک برند وفادار بماند.
استفاده از حواس پنجگانه یکی از روش‌های امروزین کمپانی‌ها در وفادارسازی مشتریان عنوان ب.ده و برخلاف گذشته که تبلیغات حرف اول را در معرفی برند داشت، امروزه شناخت ویژگی‌های مخاطبان و طراحی تجربه‌های مطلوب و جذاب با کمک حواس پنجگانه اهمیت یافته است.

تا چندی پیش موفقیت یک برند به لوگو، آرم، شعار و لحن بستگی زیادی داشت، اما امروزه برندها به دنبال ایجاد رایحه و طعم خاص در محصولات خود هستند تا بتوانند در احساسات مشتریان نفوذ کنند. مثلا هواپیما‌های بزرگی هستند که از مسافران خود با نوعی پنیر مخصوص پذیرایی می‌کنند که در هیچ جای دیگر آن پنیر یافت نمی‌شود و اگر کسی بخواهد طعم آن پنیر را تجربه کند، باید از آن خطوط هوایی استفاده کند.

 یکی از چالش‌های اساسی اغلب کسب و کارهای داخلی این است که اقدامات زیرساختی را برای ساخت برند انجام نمی‌دهند، اما به دنبال نگه داشتن مشتری هستند. در صورتی که برندها اگر هویت‌سازی و هویت‌آفرینی درستی نداشته باشند، نمی‌توانند انتظار وجود یک تصویر مثبت از خود در ذهن مخاطب داشته باشند.

منتشرشده در برندینگ

معمولا تأثیری که بر دیگران می گذاریم تعیین کننده ی موفقیت یا عدم موفقیت ما برای جذب این افراد در جهت ایجاد فرصتی برای بهبود یا شروع مجدد شغلمان است. نحوه‌ی دست دادنمان، توانایی مان برای ارتباط برقرار کردن با دیگران، نحوه ی صحبت کردن یا لباس پوشیدنمان و احساسی که در دیگران ایجاد می کنیم، همه عواملی هستند که در قضاوت آنها تأثیر می‌گذارند. همچنین عواملی هستند که می‌توانیم با ایجاد برند شخصی قدرتمند، تحت کنترل درآوریم. موفقیت در برند سازی شخصی در نهایت به کیفیت مهارت های اجتماعی فرد، ارتباطات شخصی و تجاری و توانایی او برای به انجام رساندن کارها از طریق این ارتباطات بستگی دارد.

به عنوان مشاور، مدت ها قبل آموختم رفتار خوشایند داشتن و توانایی جذب افراد ویژگی های کوتاه مدتی هستند که می‌توانند یک بار به موفقیت اجتماعی و حرفه ای منجر شوند. در برند سازی شخصی موثر باید درک کرد برای به دست آوردن اعتماد مشتریان، مشتریان احتمالی، مراکز تأثیر، همکاران یا هر شخص دیگری که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر موفقیت شما تاثیر می‌گذارد، به چه چیزی نیاز دارید.

در ابتدا باید علت، نوع کار، شخصی که برای او کار می‌کنید و طرحی را که بر مخاطبان اثر طولانی‌مدت خواهد گذاشت تعریف کرد. باید خودمان را نوعی محصول فرض کنیم و نگرانی در مورد  شخصیتمان را کنار بگذاریم. شاید این کار آسان نباشد، اما وقتی «از سر راه خود کنار می‌رویم» و کاملا به نیاز های مخاطبمان تمرکز می‌کنیم، و توجه کامل آنها را به دست می‌آوریم.

بخش ۱:DNA برند

برند‌سازی شخصی خود را با تعریف دی ان ای برند خود آغاز کنید. فرض کنید کالا هستید و از افراد بپرسید چرا باید خدمات شما را خریداری کنند. با تبدیل موقتی خود به کالا و بررسی ارزش کمی که با خود به رابطه ی کاری می‌آورید، می توانید به سرعت ارزش خود را به مخاطب مناسب خود منتقل کنید.
می توانید این کار را به تنهایی انجام دهید، یا بهترین کار این است که از همکارتان یا مشتریتان بخواهید در این جلسه‌ی اکتشافی مهم شما را همراهی کنند.

جوهره‌ی برند (چه کسی هستید، چه می‌کنید، چرا این کار را انجام می دهید.)

توانایی کاربردی (چیزی که ارائه می‌کنید)

تفاوت ها (آنچه شما را فوق العاده می‌کند)

منبع قدرت (ادعاهایی که می توانید بکنید تا از پیشنهاد فروشتان پشتیبانی کنید)

شخصیت برند (شخصیت شما)

تسلط (ویژگی منحصر به فردتان در برابر رقبا)

عوامل ضروری برند‌سازی ("بایدها"ی هر ارتباط)

موقعیت (باید متفاوت باشید و ارزشی که ادعا کرده اید را ارائه کنید)

ارزش ها (عقایدتان که شما را به مشتریتان نزدیک‌تر می کند)

بینش (دانش منحصر به فردتان از صنعت که به مزیتی برای مشتری تبدیل می شود)

مزیت کاربردی و/‌یا عاطفی (نیازهای برطرف شده‌ی مشتریتان را محقق می‌کنید)

بخش ۲: بیانیه‌ی برند

ایجاد بیانیه‌ی برند شخصی تان ممکن است سخت باشد. برای این کار باید تمام اطلاعاتی که در جلسه ی دی ان ای به دست آوردید را به تفکر تبدیل کنید. بیانیه‌ی برندتان مانند بیانیه‌ی مأموریت شرکت است. می‌توانید این کار را در سه مرحله انجام دهید.

۱) آرمانتان را تصور کنید و کار حرفه ای که برای تحقق این آرمان انجام می‌دهید. اگر مشاور مالی هستید، آیا دوست دارید اطمینان حاصل کنید  که سرمایه‌گذاران از مزایای سرمایه‌گذاری برای آینده‌ی مالی مطمئن آگاه هستند؟

۲) اهداف حرفه‌ای‌تان را تعریف کنید. اگر وکیل هستید آیا می‌خواهید مستقل فعالیت کنید و به مشتریان مختلف با نیازهای مختلف خدمات رسانی کنید یا می‌خواهید در زمینه‌ای خاص در یک شرکت فعالیت کنید؟

۳) با شواهد حاکی از تجربه‌تان، از بیانیه‌ی برند خود پشتیبانی کنید. اگر معمار هستید، می‌توانید بر کارتان که به شاداب شدن داخل شهر و بهبود جامعه منجر شده است، تمرکز کنید.

عاقلانه نیست در یک بار معرفی محصول، که اغلب به ادامه‌ی بیانیه‌ی برندتان تبدیل می‌شود، با اطلاعات خیلی زیاد، مشتریان را بمباران کنید. در صورت امکان، علاقه مندی‌های مخاطبتان را ارزیابی کنید و طوری به سؤال آنها که می‌پرسند «شغلتان چیست؟» پاسخ دهید، که منطبق بر نیازهای آنها باشد.

بخش ۳: با برندتان تجربه ایجاد کنید.

برند شما چیزی بیشتر از تنها یک هویت است. بعضی از محبوب ترین برندهای مشتریان، جامعه‌ی وفاداری بر اساس هویت برند و تجربه‌ای که برای مشتریان ایجاد می کنند جامعه‌ی وفاداری برای خود ایجاد کرده‌اند. اگر برای مخاطبان خود همین کار را کنید، سطح برند شخصی تان را بالا خواهید برد.

مثلاً وقتی مشاور تکنولوژی اهداف مخاطبان را شناسایی کرده و ارزش‌های قابل اندازه‌گیری خود را به طور شفاف بیان می‌کند، کار او فرای تعمیر کامپیوتر‌هاست. آنها به این دلیل استخدام می‌شوند که مهارت‌های فنی و همدلی لازم برای راحت کار کردن با آنها و انگیزه دادن به افرادی که با تکنولوژی راحت نیستند را دارند.

منتشرشده در برندینگ

اگر می­‌خواهید در دنیای امروز یک برند بسازید، نمی­‌توانید از شیوه‌های بازاریابی گذشته پیروی نمایید. شرکت­‌ها قبلاً کنترل کلی بر چگونگی دریافت پیام­‌های تبلیغاتی خود بوسیله عموم مردم را داشتند، اما در عصر شفافیت بالا و توانمندسازی مصرف­‌کنندگان از طریق رسانه‌های اجتماعی، کسب‌و‌کارهای مدرن می‌دانند که اصالت و درگیر کردن، اولویت‌های درجه اول هستند.

برای پاسخگویی به این اولویت­‌ها، برندهای بسیاری محتوای تولید شده توسط کاربران (User Generated Content, UGC) را در استراتژی‌های بازاریابی خود ترکیب نموده‌اند. با توییت نمودن مجدد پست‌های دنبال­‌کنندگان، اجرای مسابقات عکس و ویدئو یا تشویق مصرف‌کنندگان برای به اشتراک‌گذاری تجربیاتشان در مورد برند، شرکت می‌­تواند از این محتوای عالی بهره ببرد، زمانی‌­که این موارد در جهت درست استفاده شود، می­‌تواند تصویر مثبت‌تر و واقعی‌تری از برند نسبت به تصویری که هر کمپین داخلی ایجاد می­‌کند ترسیم نماید.

آپو گوپتا، مدیرعامل کورالیت، پلتفرم بازاریابی رسانه­‌های اجتماعی تصویری، می‌گوید: «باهوش‌­ترین برندهای امروزی مصرف‌کنندگان خود را به عنوان همکاران سازنده در نظر می­‌گیرند. آن‌ها به طور فعال مشتریان را برای به اشتراک گذاشتن تجربیات برند محور خود تشویق می‌­کنند و آن تجربیات را بوسیله­‌ی آمیختن در ابتکار­های بازاریابی خودشان تقویت می­‌کنند.»

به طور مشابه، جو هولاند، بنیان‌گذار و مدیرعامل ویدئو بلاک می­‌گوید شرکت‌­هایی با بهترین تلاش‌های بازاریابی شرکت­‌هایی هستند که به مشتریان اجازه می­‌دهند تا داستان برند آن­‌ها را تعریف کنند.

وی در «Business News Daily» بیان کرده است: «میزان محتوای در حال توزیع در شبکه‌های اجتماعی روزانه رو به افزایش است. این یک فرصت بزرگ است تا از پایگاه مشتریانتان بهره ببرید، بسیاری از آن‌­ها پیش از این محتوا را به اشتراک گذاشته و ایجاد نموده‌­اند و در صورتی‌­که آن­‌ها بخواهند داستان برند شما را تعریف کنند این محتوا را دارا هستند.»

اشتراک‌گذاری و پاسخ به نظرات و توییت‌های مشتریان در مورد کسب‌وکار شما در کانال­‌های اجتماعی روش‌های بسیار عالی هستند تا بر محتوای تولید شده توسط کاربران سرمایه‌گذاری کنید، اما مشتریان امروزی تمایل دارند تا به رسانه‌های تصویری بهترین پاسخ را دهند. این همان دلیلی است که برای برندها داشتن حضوری قوی در شبکه­‌هایی مانند اینستاگرام، پینترست، تامبلر و یوتیوب بسیار مهم است.

جاستین گراتی، مدیر شرکت تایگرلاجیک که مالک پستانو، پلتفرم بازاریابی تصویری است می‌گوید: «بازاریابی اجتماعی همان گونه که رو به جلو می‌رویم بیشتر تصویر محور می‌­شود. تعداد افرادی که از برنامه‌های کاربردی تصویری و ویدئویی استفاده می‌کنند رو به رشد است. این برنامه­‌ها فقط در مورد این نیست که بگوییم در سالن ورزشی هستم بلکه در شبکه­‌هایی مانند توییتر یا فیس‌بوک شامل یک عکس نیز می­‌شود.»

استفاده و بکارگیری محتوای تصویری تولید شده توسط کاربران می­‌تواند ترقی بزرگی برای برند شما باشد، اما تنها در صورتی­ که از آن به درستی استفاده نمایید. در اینجا به چند تاکتیک متفاوت که می­‌توانید امتحان کنید، و بهترین روش ها برای اجرای آن‌ها اشاره شده است.

تعامل با محصول: یکی از ساده‌ترین و مؤثرترین نوع از محتوای تولید شده توسط کاربران، تشویق مشتریان برای گرفتن عکس­‌ها و ویدئو­هایی است که آن­ها را در حال استفاده از محصول شما نشان می‌دهند و دنبال کردن آن­‌ها از طریق اشاره مستقیم و یا تعیین هشتگ است. برای مثال، فروشگاه لباس وِت سیل برای پیدا کردن و اشتراک گذاشتن عکس­‌هایی از مشتریان که لباس­‌هایی با برند وت سیل را پوشیده‌­اند از هشتگ #WSonME استفاده م‌ی­کند. گوپتا خاطر نشان می‌کند که شما نیز می‌توانید مشتریان محلی را با درخواست از آن‌ها برای عکس‌برداری در فروشگاهتان در این کار درگیر کنید. اگر آن‌ها موافقت کردند، اقدامشان را با لایک کردن عکس‌هایشان، گذاشتن نظرات دوستانه و اجازه گرفتن برای به اشتراک‌گذاری محتواهایشان بر روی شبکه­‌های اجتماعی خودتان مورد تقدیر قرار دهید. برای شیرین کردن این توافق، می‌توانید با اعطای یک کوپن خرید یا تخفیف در فروشگاه سنگ تمام بگذارید.

یکپارچه‌سازی محصول: اگر عکس­‌های تعامل با محصول معادل تبلیغات «فروش سخت» (hard selling) هستند، یکپارچه‌سازی محصول «فروش نرم» (soft sell) است. این محتوا نشان می‌­دهد که چگونه محصول شما متناسب با بافتار گسترده‌تر زندگی مصرف­‌کنندگان است. این رویکردی به‌مراتب ظریف‌انگارانه‌تر است، اما می‌تواند به اندازه یا حتی بیشتر نوع قبلی محتوای تولید شده توسط کاربران اثربخش باشد.

گراتی در «Business News Daily» بیان کرده است: «شبکه‌های اجتماعی به طرفداران اجازه می‌دهند تا ارتباط خود را با برندها نشان دهند.» در عکسی از دویدن صبحگاهی خود، می­‌توانید اشاره‌­ای به کفش­‌هایی داشته باشید که به پا دارید. شما می­‌توانید در مورد گروهی که برای دیدن اجرای آن­‌ها به کنسرت رفتید و آهنگ مورد علاقه‌تان را اجرا نمودند توییت کنید. در هر زمان که شما با برندی رابطه دارید می­توانید تحسین خود را در مورد آن‌ها به اشتراک بگذارید.»

گراتی خاطر نشان نمود که این نوع از پست‌ها بطور خاصی تأثیرگذارند زیرا آن‌ها تجربه‌ای را از یک شیوه‌ی شخصی و متفکرانه بیان می‌­کنند.

گراتی می­‌گوید: «برندها از طرفداران می­‌خواهند تا فراتر از یک اشاره­‌ی ساده رفته و خلاق‌تر باشند. به آن‌ها این بهانه را می‌­دهد تا چیزی را به تایم‌لاین خود اضافه کنند که در میان دوستان خود باعث برانگیختن علاقه خواهد شد.» مسابقات: برای این‌که به مشتریان خود این شانس را بدهید تا جایی که ممکن است خلاق باشند، میزبانی رقابت عکس و فیلمی را در نظر بگیرید که در آن از دنبال‌کنندگان می‌خواهید تا محتوای ویژه‌ای را برای شما ایجاد کنند. این امر به آن‌ها اجازه می‌­دهد تا بخشی فعال و مستقیم از استراتژی برندسازی شما باشند، و این را حس کنند که صدای آن­‌ها بوسیله شرکت شما شنیده شده است. یکی از بارزترین مثال­‌ها، کمپین «Crash the Superbowl» دوریتوز است، یک مسابقه­‌ی سالانه که در آن یک جایزه‌ی نقدی و امکان پخش در طول سوپر بول به بهترین تبلیغ ساخته شده از سوی طرفداران اعطا می‌شود. هولاند که شرکتش در این مسابقه‌ی سالانه شرکت دارد، می­‌گوید: «با انجام این کار، شما بهترین مشتریان خود را توانمند می­‌سازید تا حامی برند شما باشند. این کار قدرتمندتر از تبلیغات سنتی است و زمانی که آن را به درستی انجام می‌­دهید دشوار نیست.» گوپتا خاطر نشان کرد مسئله این نیست که شما کدام یک از استراتژی­‌های محتوای تولید شده توسط کاربران را بکار می‌برید. مهم تداوم تعامل طولانی مدت مشتریان بعد از این‌که کمپین به پایان می­‌رسد است. وی عقیده داشت که هدف نهایی تشویق به یک تغییر است؛ از مصرف‌کننده به طرفدار حقیقی. گراتی این طور گفته است که: «یک طرفدار به احتمال بیشتریبا برند به عنوان بخشی از هویت خود ارتباط برقرار می­‌کند.»

منتشرشده در برندینگ

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید.


Notice: Undefined offset: 68687 in /home/kianrada/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106
جمعه, 01 -2667

نمیدانم مفهوم برند از نظر شما دقیقا میتواند چه چیزی باشد ؟ خوب قطعا تعریف های مختلفی از برند را همه شنیده ایم ، آنقدر زیاد که من حتی معنی بعضی هایش را هم نمیفهمم  .

ولی وقتی که خودم یک کسب و کار کوچیک ولی جدید راه اندازی کردم ، به دلیل آنکه به شدت محدودیت های مالی داشتم مجبور شدم یک تعریف جداگانه از برند برای خودم درست کنم ( که طبیعتا بخشی از تعریف های شناخته شده برند هم در آن بود ) و بعد به مرور برای خودم مسیر را ترسیم کردم . تعریف اولیه من از برند این بود :

-  نیازی نیست همه دنیا مرا بشناسند فقط کافیست مخاطبینم مرا بشناسند
-  همه مخاطبین که در دسترسم نیستند پس بخش عمده از تلاشم را بر روی پیدا کردن آنها بگذارم .
-  همه مخاطبین که مشتری من نمیشوند پس مزیت هایی به وجود بیاورم که هر روز بیشتر به خرید از من ترغیب شوند .
-  برای ایجاد مزیت ، نقطه ضعف های رقیبانم و دلیل برطرف نکردن آنها از سوی رقبا را بدست آورم .
-  بعد از فروش مشتری را رها نکنم …

تیم مناسب اول سعی کردم تیم خلاق و با انگیزه ای را به همکاری دعوت کنم . خیلی وسواس به خرج دادم و تلاش کردم به دلیل آنکه توان پرداخت حقوق بالا را نداشتم کسانی را انتخاب کنم که در یک بخش تخصص لازم را داشته باشند ولی به دیگر بخش ها هم تا حدودی آشنا باشند . در خیلی از مواقع هنگام حجم بالای کار و یا مرخصی رفتن بچه ها ، کمتر به مشکل بر میخوردم و با تقسیم نیروهای موجود و کمک گرفتن از یکدیگر خلا ها را پر میکردم

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

 

نام گذاری مناسب

سعی کردم اسمی انتخاب کنم که در ذهن ها بماند و خیلی محدودیت زمانی ، جغرافیایی و حتی فعالیتی نداشته باشد . راستش از ابتدا به این فکر کردم که اگر کارم نگرفت ، بتوانم از اسمی که برایش زحمت کشیده و هزینه کرده ام در فعالیت های نزدیک استفاده کنم …. که خوشبختانه نیاز نشد

 

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

قیمت گذاری

خیلی کار سختی بود … گاهی به دلیل اینکه به خدمات و محصولاتم امکانات و ویژگیهای خاصی اضافه میکردم ، دلم میخواست قیمت بالاتری از رقبا را تعیین کنم . ولی بعد میدیدم با این کارم خودم دو دستی یک مزیت رقابتی را به رقیبانم تقدیم کرده ام . بعد ها که کمی جا افتادم برای خودم این قانون را گذاشتم :

قیمت دوبرابر دیگران ، کیفیت سه برابر دیگران . و با همه وجود برای آن کیفیت سه برابری تلاش میکردیم .

بعضی از مشتریانم را متاسفانه از دست میدادم ، ولی خیلی از آنها بعد از اینکه چند جای دیگه میرفتند و خدمات دیگر را امتحان میکردند به این نتیجه میرسیدند که بیش از دوبرابر هزینه کرده اند و هنوز نتیجه دلخواه را نگرفته اند . بعضی هاشون بر میگشتند و البته با استقبال گرم تیم من مواجه میشدند و به مشتری وفادار من تبدیل میشدند .

 

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

احترام و تکریم مشتری

این اتفاق خیلی برام مهم و حیاتی بود . از اولین تماس های تلفنی تا مراجعات حضوری و مراحل انجام کار و قرار داد و فروش و … همه تلاشم را میکردم که خودم و بچه های شرکت نهایت احترام را به مشتری بگذارند . به شدت بچه ها را از تملق گویی و تعارفات معمول در صحبت ها منع میکردم و سعی میکردم احترام واقعی و ملموسی را در فضای شرکت ترویج بدم . اول از خود شرکت شروع کردم و به شکلی اوضاع را مدیریت کردم که بچه اول به خودشون و همکاراشون احترام بگذارند . از کلمات و عبارات سخیف استفاده نکنند و تو کار همدیگه دخالت نکنند . حتی در استخدام هایم این یکی از مواردی بود که خیلی بهش توجه میکردم و تلاش میکردم افرادی را جذب کنم که این شرایط را درک کنند و با بقیه تیم همخوانی داشته باشند . به مرور فضای شرکت ، فضای محترم و کم تنشی شد و این آرامش و احترام به مشتریان هم منتقل میشد و حس ظاهر سازی و تملق را به مشتری نمیداد . اعتقاد داشتم مشتری بیشتر از خود کار به احترامی که به شخصیت و خواسته هایش میگذاریم پول میدهد .

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

تبلیغات و بازاریابی

خوب تبلیغاتخودش جوانب و راهکارهای مختلفی داشت . من تبلیغ و بازاریابی را در یک گروه گذاشتم و معرفی شرکت و در دسترس مشتری بودن را هم در این راستا میدیدم . به عبارتی اول زمینه های معرفی و دسترسی به شرکت را تعریف کردم و بعد برای این دست رسی ها تبلیغات کردم . چند تا از مواردی که شاخص تر بودن موارد زیر بودند :

فرم های اداری

سعی کردم لوگو ، کارت ویزیت ، سربرگ ، پاکت ( که خیلی ها آن را ندیده میگیرند ) ، بروشور ، مُهر و … مناسبی داشته باشم . در بیشتر مواقع اولین آشنایی ها با این ملزومات آغاز میشد و مراجعات بعدی از روی آنها ( سربرگ ، مهر و … ) پیگیری میشد .

مطبوعات

هرازگاهی در مطبوعات و نشریات مرتبط حضور داشتم . نشریات علاوه بر تاثیرگذاری فوری ، یک اثر ماندگار و دراز مدت هم داشت . خیلی ها با مراجعه به مطبوعات ماه های پیش برای یافتن مطلبی ، به آگهی من هم بر میخوردند و تماس میگرفتند .

رادیو و تلویزیون و بیلبورد

قطعا موارد فوق تاثیر بالایی در فروش و برندینگ خواهد داشت ولی من متاسفانه ( یا خوشبختانه ! ) همچین بودجه ای نداشتم و از آن استفاده نکردم . ولی نقش آنها به قدری پر رنگ هست که حیفم آمد در مطلبم از آنها نامی نبرم .

اینترنت

بله اینترنت … اینترنت و شبکه های اجتماعی ، کسب و کار خیلی ها را از جمله من ، متحول کرد . راهی که در چند سال بدون اینترنت طی کرده بودم را در چند ماه با

کسب و کار تازه ای به راه انداخته اید؟ درمسیر برندینگ گام بردارید محمد کیان راد

 

اینترنت و شبکه های اجتماعی پیمودم . به سرعت و با مشکلات خیلی زیاد سایت اینترنتی برای شرکت فراهم کردم ( اون زمان ثبت دامین و هاست فقط از طریق شرکت های خارجی انجام میشد و طراحی سایت کار ساده ای نبود … ولی خوشبختانه این شاخه ای بود که به تازگی به خدمات شرکت اضافه کرده بودم و تونستم از اولین شرکتهای صاحب سایت باشم )

بعد از اون و با ترویج روز افزون اینترنت ، شبکه های اجتماعی و موتورهای جستجو هم پدیدار و قوی تر شدند و به روند کار سرعت بخشیدند . ضمن اینکه به سئو علاقه مند شدم و تونستم حداکثر بهره را ( در حد توان و بودجه خودم ) از گوگل ببرم . من از اینترنت با شکل های زیر بهره خوبی بردم :

سایت و سئو : خوب بدون شک اولین قدم ، داشتن سایت بود و بعد از اون پیدا شدن . به مرور تلاش کردم با تکنولوژی روز من هم تغییراتی در سایتم بدهم .

ایمیل : به مخاطبینم ایمیل مستقیم میفرستادم و شرکت را معرفی میکردم . روزی پنج یا شش ایمیل هدفمند و حساب شده ارسال میکردم و با تحقیقات و جستجوهایی که میکردم تلاش میکردم مخاطب اصلی خودم را پیدا کنم . ( اگه بخوایم اصل را بر صداقت بگذاریم یکی دوبار هم در سالهای بعد ایمیل های انبوه و چند هزارتایی را امتحان کردم … خوب جوان بودم و جاهل )

شبکه های اجتماعی : من در برخی از شبکه های اجتماعی فعالیت بالایی را برای خودم برنامه ریزی کردم و حتی در آنها هزینه های تبلیغاتی نسبتا زیادی را هم تقبل کردم . ولی جوابی که از آن گرفتم کاملا مقرون به صرفه بود و مطمئن باشید در حال حاضر جایگزینی ندارد . به شرط آنکه حساب شده و حرفه ای با آن برخورد کنید .   عملکرد مداوم

بعد از بحث تبلیغات که براتون نوشتم ، عملکرد مداوم و همراه با تحقیقات بازار ، ارتقای سطح علمی کارمندان و فروشندگان ، بهبود شیوه های تحویل محصولات و ارائه خدمات و زیر ذره بین داشتن رقیبان و مخاطبان ، بهم خیلی کمک کرد تا در اون زمان که اوج فعالیت و شرکت داری ام بود ، در حد خودم به یک برند کوچک تبدیل شوم  و اعتماد مخاطبینم را جذب کنم . یا شاید بهتر این باشد که بگویم در مسیر برندینگ قرار گرفته بودم و همیشه میتوانستم به رشد و ارتقای مجموعه خودم امیدوار باشم . بعد ها فعالیت های شرکت تغییراتی کرد و بیشتر محصول محور شد و حتی با نمایندگی های ( نه چندان بزرگ و عریض و طویل ) در خارج از کشور ، طعم فعالیت های بین المللی و استفاده از تجربیات دیگران در سطح وسیع تری را نیز چشیدم .

شاید در این مطلب چیز جدیدی برای شما که سالهاست مشغول کسب و کار هستید به چشم نخورد ولی من تلاش کردم آنها را به شکل فهرست وار و به صورت یک چک لیست برایتان بنویسم که با مرور آنها ، اگر موارد خیلی واضح و بدیهی را در کسب و کار خود از قلم انداخته اید یا آنرا بی ارزش قلمداد کرده اید ، در آن تجدید نظر کنید .

منتشرشده در برندینگ

برند شخصی و بازاریابی شخصی

پنج شنبه, 26 فروردين 1395

برند شخصی مفهومی نسبتا جدید می باشد که اولین بار در سال ۱۹۹۷ توسط تام پیترز در قالب مقاله ای با عنوان برندی که شما نامیده می شوید مطرح گردید. در این مقاله تام پیترز مفهوم شرکت من را مطرح نمود, شرکتی که در آن هرکس مدیر خودش در نظر گرفته می شود و مهمترین کار او در این شرکت این است که بازاریاب ارشد برای برند شخصی خود باشد. پیترز معتقد است، یک برند شخصی می تواند به عنوان یک مزیت رقابتی در نظر گرفته شود که به فرد کمک کند تا به اهداف شخصی اش دست پیدا نماید.

بازاریابی شخصی در طول دهه ها توسط چهرهای سرشناس در میان هنرمندان, ورزشکاران حرفه ای, مدیران شرکت ها و سیاستمداران اغلب برای کسب اعتبار و نفوذ مورد استفاده قرار گرفته است, اما برندسازی شخصی را می توان فراتر از آن دانست چرا که فرد از طریق کشف خود واقعی و کسب ویژگی های لازم برای رسیدن به اهداف شخصی اش, خود را متمایز ساخته و در معرض دید دیگران قرار می دهد.

برندشخصی را می توان چهره عمومی فرد دانست که نیازمند به هم تراز شدن شخصیت درونی با آنچه به دیگران ابراز می شود می باشد. اگر فرد بتواند چنین کاری را مدیریت نماید در واقع کنترل طرز فکر دیگران نسبت به خود را در دست گرفته است. در حقیقت برای ایجاد یک برند شخصی نباید میان زندگی خصوصی و وجه عمومی فرد تفاوتی وجود داشته باشد. هنگامیکه فرد بزرگترین نقاط قوت خود را بداند,  برند شخصی متمایز و قوی خواهد داشت. برند شخصی و بازاریابی شخصی محمد کیانراد فرآیند ایجاد برند شخصی

در اولین گام افراد باید به درون خود بنگرند تا ویژگی های متمایز کننده کلیدی خود را بیابند, سپس به تنظیم یک بیانیه برند شخصی انگیزاننده بپردازند و در آن چشم انداز, رسالت و هرآنچه که برای‌ آنها دارای اهمیت است و وجه منحصر به فرد به آنها می دهد را مشخص نمایند. در انتها استراتژی لازم برای دست یافتن به آنها را تنظیم نمایند.

نکته مهمی که در برندسازی شخصی باید به آن توجه نمود, متخصص بودن در یک حوزه مشخص می باشد. چرا که اگر فردی بخواهد برای همه افراد همه چیز باشد نتیجه آن خواهد شد که برای آنها هیچ چیز نخواهد بود. تخصص مفهومی بسیار مهم در بازاریابی شخصی می باشد و به این معنی است که یک بخش محدود از میان همه مخاطبان را انتخاب نماید و پیام خود را به آنها برساند.

برای تاثیرگذاری بیشتر بر روی مخاطبان نسبت به بقیه افرادی که همان حوزه از مخاطبان را انتخاب نموده اند و به نوعی نقش رقیب را ایفا می کنند, باید به دنبال ایجاد تمایز و تفاوت نسبت به آنها بود, چرا که تمایز تنها روشی است که توسط آن برندشخصی در ذهن افراد نقش می بندد. همچنین برای برندسازی شخصی هیچ راه میان بری وجود ندارد و باید در این راه پشتکار داشت. تمام برند های که یک شبه به نظر می رسند ایجاد شده اند, در حقیقت حاصل سالها تلاش و پشتکار فرد بوده اند. به طور کلی گام های اصلی در فرآیند برندسازی شخصی را می توان بدین صورت عنوان خلاصه نمود:

 -  تعریف هویت اصیل, که خودشناسی و آگاهی از نقاط قوت و ارزش های انگیزاننده را شامل می شود.

- انتخاب بازاربکر, بیانگر یافتن جایگاهی مناسب در بازار هدف و میان مخاطبان مورد نظر می باشد.

-  شیوه متفاوت در اجرا, در واقع بیانگر ایجاد تمایز از دیگران می باشد که نیازمند خلاقیت و نوآوری بوده تا ویژگی منحصر به فرد ایجاد نماید.

-  انتشار, یا دیده شدن توسط مخاطبان هدف و برقراری ارتباط با آنها را در بر می گیرد.

-  حفظ و تکامل, تلاش برای حفظ و نگهداری برند با رویکردی تکاملی و رشد محور را بیان می کند.

منتشرشده در برندینگ

استیو جابز قبل از اینکه برای بار دوم در سال ۱۹۹۷ در شرکت اپل مشغول به فعالیت شود، همه چیز بسیار ساده تر بود. مشتریان جدی تجاری برای آنها بسیار متفاوت از مصرف کنندگان همیشگی و  سرزنده و خوش ذوق بود. مردان همیشه اقدام به تهیه محصولات مرتبط با تکنولوژی می کردند و زنان خریداران اهل مد و به اصطلاح فشن بودند. کودکان پولی در دست داشتند که بی زحمت بدست آورده و خیلی راحت هزینه می کردند، افراد بالغ تر هم با احتیاط بسیار اقدام به صرف ذره ذره پول زحمت کشیده خود می کردند. تنها در تبلیغات زیبا می توانستید قولهایی را از جانب برند ها ببینید که حاکی از برندینگ می بودند، تقریبا می توان گفت که قیمت تنها عاملی بود که در تمامی خریدهای خرد از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود و استفاده مصرف کننده از محصول و رضایت وی از این خرید مواردی بود که خیلی اهیمتی نداشت و یا اگر داشت در مراحل بعدی اهمیت می یافت.

آها، یک آی-مک چه تفاوتی ایجاد می کند.

این دقیقا همان موضوعی است که درک محصولات اپل را هم برای دیگران دشوار می سازد. اغلب تجزیه و تحلیل ها در رابطه با موفقیت برندینگ شرکت نتیجه بخش نبود. آنها تنها برخی از ویژگی های مشخص را برجسته می کردند: تبلیغات بسیار عالی بودند؛ طراحی محصولات در رقابت همیشه از بقیه پیشی می گرفتند، بسته بندی ها عالی و نفیس بودند؛ استیو خودش یک جادوگر بود و قادر به قرار دادن طلسمی تحریف کننده بر هر نوع از واقعیت موجود در اطراف خود بود.

اما در واقع اینگونه نبود، او یک کارآفرین بود، درست مانند شما! و با ابداع یک واقعیت جدید، برندینگ را از آن شکلی که ما می شناختیم، کاملا متحول ساخت.
استیو جابز چگونه قوانین برندینگ را به طور کل تغییر داد

استیو جابز چگونه قوانین برندینگ را به طور کل تغییر داد  محمد کیان راد

اپل به راحتی قوانین ثابت شده برندینگ آن زمان را تغییر داد، چرا که جابز آنها را به رسمیت نمی شناخت. او لیست اقدامات و فعالیت های تایید شده در حوزه برندینگ را دنبال نمی کرد و هرگز کاری را که از وی انتظار می رفت انجام نمی داد. او می دانست که موفقیت یک نفر دیگر هرگز از آن وی نخواهد شد، و این بخاطر نفس خود او نبود، بلکه این یک حقیقت است که تقلید کردن از دیگران هرگز منجر به موفقیت های بزرگ برای شما نمی شود. او تولید کامپیوترهای شل و وِل و پیش پا افتاده و غیر قابل فروش آن زمان را به رقبای اپل محول کرد که صفحاتی رنگین داشتند و با تبلیغات زیادی همراه بودند که همین تبلیغات باعث شده بود تا محصولات اپل به نسبت بهتر به نظر برسند و آینده ای روشن از انواع گوشی های هوشمند و تبلت ها را برای اپل نوید دهند.

در انجام این مهم، اپل بر انجام دادن درست یک کار تمرکز کرد: و آن یک کار انجام دادن و اداره کردن یک کسب و کار همراه با یک چشم انداز بود، داشتن رویکردی متمرکز بر یک هدف، و ارائه یک محصول و یک خدمت که هماهنگ با هدف شرکت بود.

جابز اعتقاد داشت که شما هرگز نمی توانید از طریق بازاریابی خوب بطور همزمان هم بصورت احساسی و هم بصورت معنا دار با مشتریان خود ارتباط برقرار کنید. هیچ نوعی از بخش بندی بازار، استراتژی، فن آوری یا بینش روانشناسانه قادر به انتقال پیام یک برند بزرگ نیست. شما باید خود احساس برند خودتان را انتقال دهید. برند در حقیقت همان احساسات و کلماتی است که مشتریان برای تعریف و تبلیغ و توصیف یک برند از آن استفاده می کنند. جابز در حقیقت بر کالسکه متمرکز بود، چیزی که امروزه هنوز بسیاری از بازاریابان آن را با اسب یا کشنده این کالسکه اشتباه می گیرند.

خبر بد در این رابطه اینست که شما نمی توانید شیوه ای را که اپل برای اجرای این تعهد خود از آن استفاده کرد مورد استفاده قرار دهید. با این وجود شما می توانید از استراتژی اولیه اپل کپی برداری کنید، و در این کپی برداری فرقی ندارد که آیا شما یک استارتاپ تازه هستید یا یک برند چندین میلیون دلاری. تنها سعی کنید کارها را به شیوه ای بهتر انجام دهید. به جزئیات کسب و کار خود بیش از آنکه رقبا اهمیت می دهند توجه کنید. همیشه به دنبال روشهای نوین و جدید برای ارتباط برقرار کردن با مشتریان خود باشید. در این چرخه به نقطه آغاز باز گردید و مسائلی را که امکان بهتر انجام دادن آنها وجود دارد شناسائی کنید و مواردی را که راه بهتری برای انجام دادنشان پیدا نمی کنید با روشهای نوین جایگزین کنید. سپس این شیوه را دوباره تکرار کنید.

بدانید که اپل اصول برندینگی را که ما می شناسیم، نابود کرد.

منتشرشده در برندینگ

خواه به آن توجه کرده باشید یا نه، اگر شما مالک یک کسب و کار کوچک هستید، بنابراین یک بازاریاب هم هستید. شاید هرگز در این رابطه آموزشی ندیده باشید، اما در حقیقت در حال بازاریابی برای کسب و کار خودتان هستید. در حالیکه بسیاری از افراد درک و فهم متفاوتی در رابطه با چیستی و چگونگی بازاریابی دارند، در نظر من، بازاریابی خوب تماما در رابطه با ایجاد یک تجربه جذاب و تاثیر گذار از برند است.

اداره کردن یک کسب و کار کوچک یک فرد ویژه با توانایی های ویژه را می طلبد. شما نقشهای مختلفی را بعهده خواهید گرفت. کارآفرینان اغلب یک نقش کاملا مشخص در یک تشکیلات مرتب و منظم را نداشته و همچنین نمی توانند روی  چندین منبع مختلف برای اتمام پروژه های خود تکیه کنند. در حقیقت تیم بازاریابی وجود ندارد که بتواند این کار سنگین را انجام دهد.

ما همچینین فکر می کنیم که بازاریابی یک شغل بی پایان و تمام نشدنی باشد. دقیقا در لحظه ای که تمامی برنامه ها آماده اجرا هستند، یک عامل تغییر می کند – یک رقیب وارد بازار می شود، سیاستهای قانونی تغییر می کنند یا یک پیشرفت تکنولوژیک نیاز به بررسی و تفکر مجدد پیدا می کند.

 

 اهمیت داشتن رویکرد برندهای بزرگ در بازاریابی برای کسب و کارهای جدید محمد کیان راد

این در ارتباط با کسب و کارهای بزرگ صدق می کند و البته در رابطه با کسب و کارهای کوچک هم کاملا درست است. برخی کارآفرینان در حالیکه آرزوهای بزرگی در سر دارند، به برندهای بزرگ  می نگرند؛ آرزو می کنند که ای کاش می توانستند فعالیت های آنها را عینا انجام دهند و همان نتایج را بدست آورند. من باور دارم که در کسب و کارهای کوچک، شما می توانید همان نتایج برندهای بزرگ را بدست آورید، منتها در مقیاسی کوچکتر از آنها.

اگر شما یک مشاور، یک رستوران محلی، نایک و یا حتی بی.ام.و باشید، روش انجام کار فرقی نکرده و یکسان است و بدون توجه به اندازه کسب و کار همان روند باید انجام پذیرد. مطمئنا، بودجه های مصرفی ممکن است متفاوت باشد، اما چگونگی نائل آمدن به آن نقطه حتما یکسان است.

برای شروع، کسب و کارهای کوچک می توانند موارد زیادی را از برندهای بزرگ یاد بگیرند. این موارد می تواند در رابطه با چگونگی ایجاد ارتباط  با مشتریان و وفادار ساختن آنها به برندهای بزرگ را شامل شوند.

در اینجا مسئله دانستن چیزی است که می خواهید به آن برسید و پیروی از بهترین روشهایی است که ثابت شده برای کسب و کار با هر اندازه ای می تواند جوابگو باشد. مسئله تبدیل کردن کسب و کار شما به یک برند از طریق ایجاد یک تجربه مناسب برای مشتری خاص شماست. کسب و کارهای کوچک معمولا بهتر از کسب و کارهای بزرگ می توانند آن را انجام دهند.

برندها می بایست الهام بخش باشند. الهام بخش بودن باید هدف نهایی  و غایی شما باشد. بعنوان یک کارآفرین ممکن نیست که فکر کنید می توانید الهام بخش باشید، اما بیشتر از این نمی توانید به بیراهه بروید. الهام بخش بودن بخشی از کارآفرینی است. کسب و کارهای کوچک مهمترین بخش از اقتصاد و شیوه زندگی ماست. شما بیشتر از هر شرکت بزرگ دیگری می توانید به زندگی مردم ارزش ببخشید. خلاقیت و نوآوری لزوما از ساختمانهای بلند شرکتهای بزرگ بیرون نمی آیند. بلکه از تفکرات عملی و خلق الساعه کسب و کارهای کوچک حاصل می شوند.

منتشرشده در برندینگ

۵ نکته برای بالا بردن کیفیت بازاریابی محتوایی پس از مرغ مگس خوار گوگل


Notice: Undefined offset: 68687 in /home/kianrada/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106
شنبه, 02 -2667

همراه با بروزرسانی های جدید گوگل تحت عنوان مرغ مگس خوار، پاندا و … بازاریابی محتوایی نسبت به قبل نه تنها ارزش خود را از دست نداده، بلکه حتی از اهمیت بیشتری هم برخوردار شده است.

برای سالیان سال موتورهای جستجو برای رتبه بندی و تعیین جایگاه واقعی سایت یا وبلاگ شما از طریق مطابق قرار دادن کلید واژه های جستجو شده در موتورهای جستجو با کلید واژه ها و عبارات استفاده شده توسط شما در متن وبلاگ یا وبسایت شما اقدام می کردند. تقریبا می توان گفت که نتایج جستجو تا حد زیادی بستگی به رویکرد کاربر داشت، اما اکنون دیگر گوگل به این نتیجه رسیده است که کلمات می توانند معانی بسیار متفاوتی داشته باشند.

پیش از این گوگل اعلام کرد که برای بهتر شدن وضعیت فعلی الگوریتم جستجوی خود مرغ مگس خوار را عرضه کرده است. هدف از این تغییر درک بهتر چگونگی فکر کردن مردم و در نظر گرفتن معانی مختلف کلمات یا عبارات استفاده شده در جستجو می باشد. در اینجا برای شما ۵ نکته یا راهکار را جمع آوری کرده ایم که در آنها به بهتر شدن وضعیت بازاریابی محتوایی بعد از معرفی مرغ مگس خوار پرداخته شده است:

۱- محتوا باید بر نیازهای مصرف کننده تمرکز داشته باشد

شاید هیچ زمانی بهتر از حالا برای در نظر گرفتن شرایط بدست آوردن و جذب مشتری از طریق استراتژی های بازاریابی اجازه محور نباشد. چرا؟ برای اینکه این مصرف کننده است که محتوای با کیفیت را تعریف می کند و هدف گوگل ارضای نیازهای مصرف کننده است. عایدی بسیار کمی در طراحی یک وبسایت یا یک کمپین ایمیلی خواهیم داشت اگر در طی این کار اقدام به تحمیل پیام خود به مردمی بکنیم که خواهان دریافت این پیام ما نبوده اند. زمانی که مردم از جستجو استفاده می کنند، آنها در پی یافتن یک پاسخ مشخص و دقیق به پرسش خود یا کسب اطلاعاتی هستند تا بتوانند بر آن اساس اقدام به اتخاذ یک تصمیم مهم بکنند، برای اینکه محتوای یک وبسایت با کیفیت در نظر گرفته شود باید توانایی برآورده کردن آن نیازها را داشته باشد.

۲- با دقت تمام زبان مورد استفاده در محتوای وبسایت خود را مورد بررسی قرار دهید

با وجود اینکه تمرکز مرغ مگس خوار بیشتر بر جستجو از طریق موبایل و جستجو از طریق صوت است، اما باز هم اکثر جستجوهای انجام شده بصورت آنلاین را تحت تاثیر قرار می دهد. شما باید متوجه شوید که چرا مردم یک کلمه یا واژه بخصوص را در بخش جستجو تایپ می کنند؟ آیا محصولات یا خدمات جایگزینی برای محصولات و خدمات شما وجود دارد؟ به عبارت دیگر، فرض کنید که شما یک وبسایت برای ارائه خدمات در زمینه املاک و خرید و فروش دارید – وبسایت شما در رابطه با کسانی که برای اولین بار اقدام به خرید یک خانه می کنند چه می گوید یا در رابطه با مشکلات مختلف که یک نفر ممکن است در خرید و فروش یک خانه با آنها مواجه شود چه مطالبی را پوشش می دهد؟ شما باید بسیار فراتر از یک کلید واژه را در نظر بگیرید و محتوای خود را در رابطه با آن ایده ها و مطالب متمرکز سازید. روشهای مدیریت روابط مشتری شما باید بیشتر بر روی “چرایی” کلید واژه های جستجو شده تمرکز کند و کمتر به “چه بودن” این کلمات توجه کند.

 

۳- محتوای با کیفیت باید قابل جستجو باشد

هر روزه میلیون ها نفر در حال اشتراک گذاری ایده ها، نظرات، و دیگر اطلاعات با ارزش در شبکه های اجتماعی هستند. آیا شما به اندازه کافی در این معدن بالقوه غنی از طلا وقت برای جستجو و بررسی صرف می کنید؟ وبلاگ یا وبسایت شما باید بگونه ای طراحی شود که اشتراک گذاری مطالب آن برای اقوام، دوستان و همکاران بازدید کننده گان شما تا جای ممکن سهل و آسان باشد.

۴- محتوای وبسایت باید جالب و دعوت کننده باشد

تهیه محتوا برای وبسایت بصورت تخصصی نباید بصورت کند و کسل کننده باشد. بروزرسانی های پاندا و پنگوئن وبسایت هایی را که شامل محتوای بی ارزش، نامرتبط و بی کیفیت بودند و از روش های لینک دادن منجر به محتوای بی کیفیت می شدند را جریمه می کنند. مردم تنها خواننده مطلب نیستند و در حقیقت دستگاه های هوشمندی هستند که اقدام به اسکن یا بررسی کلی یک محتوا در زمانی اندک می کنند و اگر آن محتوا را جالب و مرتبط تشخیص ندهند در همان ثانیه های اول از سایت خارج می شوند. اگر فکر می کنید که تهیه و عرضه محتوای با کیفیت کار مشکلی است اقدام به برون سپاری آن بکنید.

۵- محتوای وبسایت شما باید بصورت دقیق تعریفی جامع از برند شما را ارائه دهد

محتوای وبسایت و یا وبلاگ شما باید دارای ساختاری باشد تا بازدید کنندگان از طریق آن بتوانند به یک پاسخ مشخص و البته اطلاعات واضح دست پیدا کنند. آنها دوست ندارند تا از طریق سایت شما به یک منبع دیگر برای پیدا کردن پاسخ خود هدایت شوند. مردم را وادار به حدس زدن شغل و هویت خود نکنید. بهترین محتوا همیشه صادقانه و شفاف به بازدید کننده باید ارائه شود.

گوگل در حال حاضر هر تلاشی را می کند تا کیفیت جستجو را افزایش دهد و گوگل بات (googlebot – یک خزنده وب مورد استفاده توسط گوگل) در حال حاضر سعی در فهمیدن انگیزه پشت هر جستجو دارد. اکنون چالش ما – چگونگی برقراری ارتباط مستقیم با مخاطب هدف می باشد. جزء اصلی در این موضوع ارتباط است و باید به افق هایی بسیار فراتر از مطابق ساختن تنها چند کلید واژه مختصر بیاندیشیم.

اگر در روشهای لینک سازی و بطور کل بهینه سازی سایت خود نیاز به کمک دارید، با ما تماس بگیرید و ما به شما این اطمینان را می دهیم تا پیغام مناسب را از طرف شما بدرستی به دست مخاطب هدف برسانیم.

غیر از موضوع بروزرسانی الگوریتم گوگل، از بایدها و نبایدهای بازاریابی محتوایی چه اطلاعاتی دارید؟ یا اهمیت استفاده از ویدئو در بازاریابی محتوایی چطور؟

منتشرشده در برندینگ

مراحل رشد کسب و کار


Notice: Undefined offset: 68687 in /home/kianrada/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106
شنبه, 02 -2667

مایکل مسترسون میلیونر، به عنوان تاجری بسیار موفق، واقعا شایستگی این را دارد که نصایحی به کارآفرینان پیشرو ارائه دهد. کسی نیست که از دستاوردهای او در دنیای تجارت تاثیر نپذیرد، اشتیاق و انرژی او مسری است.

 فرضیه اصلی مسترسون نکات زیادی دارد: منتظر نشوید تا محصول یا خدمت شما در بهترین حالت ممکن قرار گیرد؛ قبل از هدف گیری شلیک کنید؛ نگران این نباشید که محصول شما عالی نیست، فقط آن را به بازار ارائه کنید.

 مسترسون توضیح می دهد که در ابتدای کارش زمان زیادی را به بهتر کردن خبرنامه ها اختصاص می داد، به جای اینکه به فروش آنها فکر کند. او تجربیات خود را به درس هایی آموزنده برای خوانندگان تبدیل کرده است تا آنها را از طریق کتاب هایش انتقال دهد.

مشکل اینجاست که مسترسون یا هر کس دیگری نمی تواند به شما نبوغ یا انگیزه بدهد. با وجود این، اگر توانایی و اشتیاق داشته باشید، بر این باوریم که می توانیم با ارائه خلاصه این مطلب، هر ذره از پتانسیل بالقوه در معاملات تجاری شما را بالفعل کنیم.

مراحل رشد کسب و کار

ایجاد کسب و کار در چند مرحله

کسب و کارهای تجاری با ارائه هر نوعی از محصولات و خدمات، چهار دوره مختلف رشد را تجربه می کنند.

هر مرحله اعم از نوزادی، کودکی، نوجوانی و بلوغ، مشکلات، چالش ها و امکانات مربوط به خود را دارد. قسمت مشکل اینجاست که تشخیص دهیم که کسب و کار شما در کدام مرحله قرار دارد، چه کارهایی برای ارتقا دادنآن به مرحله بعدی نیاز است و چگونه می توان این جهش را انجام داد.

مرحله اول: نوزادی

بسته پیشنهادی شما می تواند بهترین محصول یا خدمت در سرتاسر دنیا باشد اما اگر آن را به بازار عرضه نکنید، هیچ فایده ای نخواهد داشت. بسیاری از کارآفرینانا با متمرکز نکردن انرژی خود بر توسعه برنامه های مؤثر فروش، مرتکب اشتباهی مرگبار می شوند. حداقل 80 درصد زمان خود را صرف فروش کنید. لوگوهای تجملی و کارت ویزیت های طلاکوب را فراموش کنید. اگر محصول شما کامل نیست، نگران نباشید. شما زمان کافی برای دستکاری کردن و تنظم آنها را در اختیار دارید. راز مهم این است که آن را در معرض عموم خریداران بگذارید. تفکرات شما درباره محصولتان اصلا مهم نیست؛ چیزی که واقعا مهم است این است که آیا مشتریان بالقوه آن را می خرند یا نه.

بسیاری از کارآفرینان، مخصوصا آنهایی که تازه کار و بی تجربه هستند، خود را مدیران ارشد اجرایی تصور می کنند که نمی توان با موضوع بی ارزشی مثل فروش، مزاحم کارشان شد. آنها تصور می کنند که محصولاتشان به خودی خود فروخته می شوند و معمولا اشتباه فکر می کنند. به انبوه مردم نزدیک شوید تا ببینید چه عکس العملی نسبت به محصولتان نشان می دهند. یا یک میز در نمایشگاه های ارزان قیمت تهیه کنید یا میهمانی برای دوستان نزدیک و همسایه ها ترتیب دهید. در رابطه با هر موضوعی که شانسی برای کسب و کار شما به حساب می آید، سریعا اقدام کنید.

مرحله دوم: کودکی

بسیاری از شرکت ها از ماندن در مرحله اول خشنود هستند. کسب و کار آنها نسبتا موفق است. زندگی خوبی دارند و استرسشان حداقل است. این شرکت ها به ایجاد تغییر در کسب و کار خود هیچ علاقه ای ندارند، زیرا این کار بسیار ناخوشایند است. با وجود این، باید به استقبال تغییر بروید تا بتوانید پیشرفت کنید.

قدم حیاتی در حرکت به سوی درآمد میلیونی، گسترش، معرفی و فروش محصولات جدید است. اگرچه جذب مشتریان جدید بسیار حیاتی است اما رشد شما به برانگیختن مشتریان موجود بستگی دارد. به آنها دلایل قابل قبولی برای خریدن محصولات جدیدتان ارائه کنید و سعی کنید که خرید آنها را به تجربیاتی خوشایند تبدیل کنید.

 

 

نوآوری و خلاقیت کار یک نفر نیست. برای ایجاد طوفان ذهنی حداقل به سه نفر احتیاج دارید؛ اما تعداد افراد مشارکت کننده نباید از هشت نفر بیشتر شود. یک محدوده زمانی برای جلسه طوفان ذهنی مشخ صکنید؛ نهعایتا سه ساعت و اهداف خود را تشریح کنید. مشخص کنید که به چند عقیده احتیاج دارید. بر پیشنهادهای هوشمندانه و عملی تمرکز کنید. از نقد کردن عقاید دیگران بپرهیزید.

اجازه ندهید که نظرات نوآورانه از بین بروند. با اصرار بر اینکه افراد باید یک طرح محصول یا برنامه بازاریابی ارائه کنند، مفاهیم را به واقعیت تبدیل کنید. وقتی که دوباره دور هم جمع می شوید، نشان دهید که منتظر دیدن پیشرفت ها هستید.

احتمالا باید کارمندان خود را قانع کنید که تغییر، قدمی مثبت است. بسیاری از افراد از تغییر اجتناب می کنند، چون برای آنها استرس زاست. برای آنها توضیح دهید که رشد، بدون تغییر ممکن نیست و در طولانی مدت، همگی از این تغییر سود خواهند برد. همه کارمندانتان را به دادن داده های ورودی تشویق کنید. کاری کنید که تک تک کارمندان به اهمیت خود در کسب و کارتان پی ببرند.
نظریات جدید را سریعا اجرا کنید. ماشه را با اعتماد به نفس کامل بکشید و بدانید کهبعدا می توانید به جزئیات بپردازد. حتی اگر قرار است نظریات جدید شما با شکست مواجه شوند، با سریع عمل کردن، در وقت و پول خود صرفه جویی می کنید. اطلاعات مشتریان کنونی، مزیتی بسیار بزرگ در آزمایش یک محصول یا مفهوم است. بازخورد سریع از مشتریان وفادار، بسیار مفید خواهد بود.

در مقابل اصرار برای ادامه دادن یک طرح شکست خورده، مقاومت کنید. بهتر است یک فروشنده بی نوا بمانید و همه چیز را از اول آغاز کنید تا اینکه سعی کنید مشکل را برطرف سازید. همواره بکوشید که محصولاتتان را بهبود بخشید، حتی اگر هیچ چیز نامطلوبی در آنها وجود نداشته باشد. به جای اینکه در تلاش برای کاهش هزینه ها باشید، پول خرج کنید تا به نتایج بهتر برسید. مشتریان خود را راضی نگه دارید. آنها بهترین فروشندگان شما هستند.

رشد بیشتر یا ورشکستگی

افزایش سرعت مرحله دوم به کارایی راهبرد بازاریابی و فروش شما بستگی دارد. از اصول زیر پیروی کنید تا کسب و کار شما گسترش یابد.

مشتری پادشاه است: با همه خریدارانتان با احترام رفتار کنید؛ چه 50 میلیون بخرند و چه 5 هزار تومان. اساس کسب و کار شما بر مشتریان تکراری قرار دارد. آنها را راضی نگه دارید. عقاید آنها را بپرسید. تلاش بیشتری کنید تا با مشتریانی که خرج های گزاف می کنند، ارتباط برقرار کنید؛ آنها 80 درصد فروش شما را به خود اختصاص می دهند. کسانی که زیاد خرج می کنند، می خواهند احساس خاص بودن بکنند. آنها را ناامید نکنید.

خبرهای بد، خوب هستند: اگرچه ممکن است شکایات مشتریان ناخوشایند باشد، اما باعث می شود که محصولا تو خدمات خود را بهبود ببخشید. انتقادها را شخصا به خود نگیرید. به نظرات مشتریان اهمیت بدهید و آنها را به نظر دادن تشویق کنید.

 

در محصولات خود تمایز ایجاد کنید: برای اینکه از رقابت دور بمانید، هر یک از محصولات باید یک مشخصه بازاریابی منحصر به فرد داشته باشد. تفاوت ها، مزیت ها و سودها را بازاریابی کنید. مزیت های خود را حفظ کنید: بازاریابی مؤثر نیازمند کنترل دائمی است. مبارزات تبلیغاتی قوی را تقویت کنید و موارد ضعیف را دور بیندازید. بازاریابی باعث پایداری کسب و کار و تقویت آن می شود. نمی توانید راحت طلب باشید.

تاجران موفق با روانشناسی خرید آشنا هستند. 80 درصد سود شما به خاطر وجود افراد ثروتمند است؛ آنها زیاد خرید می کنند چرا که استطاعت آن را دارند و به آنها احساس خوبی می دهد. کار شما به عنوان یک کارآفرین باهوش، ایجاد اشتیاق در مشتریان است. هیچ کس واقعا به یک ساعت رولکس 20000 دلاری احتیاج ندارد. یک ساعت 20 دلاری که از کیوسک بازار خریده اید هم، زمان را به همان خوبی نشان می دهد اما ساعت گرانقیمتی که از طلا و الماس ساخته شده است، باعث می شود که خریداران احساس خوبی داشته باشند. یک تجربه خرید هیجان انگیز برای مشتری ایجاد کنید. این احساس می تواند اعتیادآور باشد و می تواند مشتریان را تشویق کند که برای خریدهای بیشتر بازگردند. تماس خود را با مشتریان نهایی حفظ کنید. کاری کنید که احساس خوبی به آنها دست بدهد.

 

 

مرحله سوم: نوجوانی

رشد سریع، هیجان انگیز و رضایتبخش است. افزایش درآمد شرکت مستلزم این است که کنترل های شدیدتری را اعمال کنید. در مراحل قبلی توسعه، این احساس را داشتید که تحت کنترل هستید. شما یک رابطه بسیار نزدیک با گروه هسته ای کارمندانتان ایجاد کرده و نظراتتان را با آنها تقسیم کرده اید. همزمان با رشد شرکت، نقش مستقیم شما در استخدام و به کارگیری افرد افزایش خواهد یافت اما در این مرحله ارتباطات شخصی را از دست می دهید. عملکرد شما بسیار پیچیده تر می شود.

قسمتی از جذب شدن شما به کارآفرینی به این دلیل است که شما در راهی برخلاف فرهنگ مشارکت قدم گذاشته اید؛ اما کسب و کار شما نمی تواند مشکلات را حل کند، مگر اینکه با آن مانند یک وجود متحد و مشارکتی رفتار کنید. استخدام مدیران باتجربه می تواند به شما کمک کند برای مشکلاتتان راه حلی بیابید. مدیران اجرایی که کلا ماهیت محافظه کاری دارند، تمایل دارند که بر بدنه اصلی کنترل کاملی داشته باشند و به کارایی و ثبات اهمیت می دهند.

شاید بخواهید که یک ساختار سازمان یافته طراحی کنید که مدیران متحد شما را قادر سازد تا حجم وظایف اداری شما را کمتر کنند. به آنها اجازه دهید که بخش خود را خودشان بچرخانند و به نظرات کارشناسانه آنها احترام بگذارید. شاید بخواهید که با هر مدیر هفته ای یک بار ملاقات داشته باشید، ولی بازاریابی را خود برعهده بگیجرید؛ چرا که بازاریابی و فروش تخصص شما است. شما باید همواره و دائما با مسائل مربوط به آن درگیر باشید.

وظیفه یک مدیر ارشد اجرایی، علاوه بر بازاریابی و فروش، استخدام افراد مناسب است. فواید مالی حاصل از داشتن کارمندان خوب و ضررهای مالی حاصل از داشتن کارمندان بد را در نظر بگیرید. تفاوت این دو گروه برای شرکت شما می تواند بالغ بر هزارها یامیلیون ها تومان باشد. پیدا کردن فوق ستاره ها مشکل است؛ آنها قبلا استخدام شده اند اما تبدیل کردن کارمندان واقعا خوب به فوق ستاره، اینقدرها هم مشکل نیست. کارمندان ممتاز و ستاره به نظارت زیاد نیاز ندارند، آنها خود انگیزه کافی دارند. به کار آنها افتخار کنید و دائما به دنبال چالش ها باشید. آنها به اینکه مشخص و ممتاز باشند، ارج می نهند.

 

مرحله چهارم: بلوغ (بزرگسالی)

تنها درصد بسیارت ناچیزی از کسب و کارهای تجاری به این مرحله می رسند. شما به عنوان عضو افتخاری این کلوپ انحصاری، چندین گزینه منحصر به فرد در اختیار دارید. شما می توانید یک مدیر ارشد اجرایی باقی بمانید، در حالی که به شدت از ساعات کار در اداره می کاهید. یا می توانید یک قدم پایین تر بیایید و نقش مشاور را برعهده بگیرید و مهارت های خود را با عوامل اجرایی شرکت خود تقسیم کنید.

البته شما همیشه حق فروش کسب و کار، عمومی کردن آن یا استفاده از ثروت شرکت برای ایجاد سایر کسب و کارها را دارید. در این مرحله، شما حق دارید که هدف منحصر به فرد خود را مشخص کنید. شما می توانید هر چقدر که می خواهید کار کنید، کم یا زیاد. باز هم به عنوان یک کارآفرین، می توانید چالش جدیدی را آغاز کنید.

منتشرشده در برندینگ

چرا ورشکست می شویم ؟


Notice: Undefined offset: 68687 in /home/kianrada/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 106
شنبه, 02 -2667

ذات هنرمند و باهوش ما ایرانی ها، در همه امور زندگی خط مشی ها را تعیین می کند. همه ما تحت تاثیر این ارثیه بزرگانمان هر وقت که می خواهیم کسب و کار جدید راه بیاندازیم، طرح های تولیدی ، ابتکاری و اشتغال زا را آغاز می کنیم. متاسفانه اکثر فعالیت های اینگونه که ما ایرانیان آغاز می کنیم به ورشکستگی منجر می شود دلایل این پدیده هم از قبل مشخص و قابل پیش بینی است:

۱- علاقه مفرط ما به ایده هایمان باعث می شود که به بازار بعد از آن و پاسخ به این سوال که آیا مشتری خواهیم داشت یا خیر نیاندیشیم.

۲- معمولاً به دلیل اینکه قبل از شروع این کار، تجربه فعالیت تولیدی و تجاری به صورت حرفه ای انجام نداریم، نمی توانیم هزینه های واقعی اجرای پروژه را تخمین بزنیم و بنابراین سرمایه ای که برای شروع کار در نظر می گیریم بسیار اندک تر از میزان سرمایه واقعی مورد نیاز است. در نتیجه در میانه های کار با کمبود شدید سرمایه مواجه می شویم.

۳- اکثر ما، افراد فنی هستیم که می خواهیم ایده خود را تولید کنیم و اصولا بحث فروش و بازاریابی را به پس از تولید منتقل می کنیم. این موضوع و اینکه اصولا ما تجارت بلد نیستیم باعث می شود که هزاران ایده تولیدی پس از رسیدن به مرحله محصول حتی یک فروش هم نداشته باشد. متاسفانه این موضوع حتی گریبانگیر کارخانه های بزرگ کشور نیز هست.

۴- به دلیل اینکه ما ایرانی ها افراد کمال گرایی هستیم پس از اینکه یک ایده به ذهن مان رسید و تولیدش را شروع کردیم، به جای اینکه تولید آن محصول را به اتمام برسانیم، در نیمه راه هر ایده جدیدی که به ذهنمان می رسد را با ایده قبلی مخلوط می کنیم که محصولمان ایده آل تر شود. این باعث می شود که پس از گذشت مدت ها محصول ما به تولید نرسد و همیشه در فرایند تحقیق و توسعه باقی بماند. فرض کنید کارخانه پژو در سال ۱۹۷۰ می خواست مدل ۲۰۶ را تولید کند. این خودرو نه تولید می شد و نه الان کارخانه پژو وجود داشت. نه پدرانمان سوار ۵۰۴ می شدند نه ما سوار ۲۰۶!!!!

لذا توصیه می شود برای آغاز هر فعالیت تولیدی اقدامات زیر را حتماً انجام دهیم:

1-برای خودمان و سرمایه و پول مان بیش تر از ایده هایی که می آیند ارزش قائل باشیم. ایده های خوب را دوست داشته باشیم نه همه ایده هایی که به ذهنمان می رسد. به اولین ایده ای که به ذهنمان می رسد به دید تنها راه نجات نگاه نکنیم. این ایده ای بیش نیست و تا تبدیل به پول نشده ارزشی ندارد. یک راه حل خوب این است که خودتان را سرمایه گذاری فرض کنید که می خواهد ایده یک شخص مبتکر را ارزیابی و سپس روی آن سرمایه گذاری کند. پس خوب آن را بسنجید.

۲- در صورتیکه نمی دانید طرح شما به چقدر سرمایه نیاز دارد، حتماً با یک مهندس صنایع یا کسی که تجربه موفقی در مورد فعالیت های تولیدی و تجاری دارد مشورت کنید. اگر مبلغی که به شما گفت بیش از تصورتان بود، اعتماد کنید یا با یک شخص باتجربه دیگر مشورت کنید. یک تجربه از یک فرد داغدیده: نظر نفس خود را به نظر کارشناسی ترجیح ندهید.

۳- قبل از شروع تولید، به راهکارهای فروش فکر کنید. بازار هدف را مشخص کنید و نحوه فروش را روی کاغذ بیاورید. سپس با یک تاجر موفق که فعالیتش شبیه شماست مشورت کنید و به نظراتش اعتماد کنید.

۴- یک تعریف معقول از محصول خود بنویسید و جزئیات آن را مشخص کنید. در هنگام تولید اگر ایده جدیدی به ذهنتان رسید، آن را برای نسخه بعدی نگه دارید. رسیدن محصول شما به بازار مهم تر از به کمال رسیدن آن است.

۵- به این نکته دقت کنید که پولی را که برای محصولتان سرمایه می کنید، از جنس همان پولیست که بعداً باید با دردسر در بیاورید. سرمایه گذاری نکردن بهتر از ورشکست شدن است.

۶- به محصولات رقیب توجه کنید و قبل از تولید از مشخصات فنی آن ها و قدرت بازارشان توجه کنید و همچنین قیمت تمام شده خود را با قیمت آن ها در بازار مقایسه کنید. به سهم واسطه ها اهمیت بدهید. مغازه دار است که محصول را می فروشد نه شما!!!! از اجناس چینی بترسید! محصولات چینی با قیمت پایین شان، مزیت های رقابتی شما را کم رنگ می کنند. آیا مشتری شما توجیه کافی برای خریدن محصول شما دارد؟ یا ترجیح می دهد پول خود را پس انداز کند؟ برای تعیین قیمت تمام شده محصول با یک مهندس صنایع، کارشناس مدیریت یا یک فرد با تجربه مشورت کنید

منتشرشده در برندینگ

جرقه هایی که باعث ایجاد خلاقیت در مورد برند در ذهن شما می شود از عوامل زیر نشات می گیرد:

۱- پیشنهادهای خودتان را به عنوان مدیر برند یا بازاریابی به روز نمایید.

در دنیای کنونی مشتریان به دنبال تغییر و جابجایی مداوم در مورد محصولات هستند. اردیبهشت و خرداد ماه به اعتقاد مشاوران پارک بازاریابی ایران وقت مناسبی است تا گامی به عقب بردارید و نگاه دقیق تری به روند کنونی محصولات، خدمات و صنعت داشته باشید. در این زمان مدیران برند باید در بازاری که در آن حضور دارند تغییر ایجاد کنند و عملکرد رقبا را مورد ارزیابی قرار دهند و در نهایت سبد محصول خود را متناسب با شرایط بازار تغییر دهند.

به عنوان مثال اگر در بلند مدت متوجه شدید که هزینه تولید یکی از محصولات شما بیشتر از درآمد آن است، آن محصول را از پیشنهادات خود حذف نمایید.

سوالی که مدیران تبلیغات باید از مدیران تولید و یا از مدیران واحد مالی و اداری داشته باشند این است که با توجه به سودآوری سبد تولیدات کدام محصولات یا خدمات را باید بیشتر تبلیغ و پیشنهاد نماییم یا کدام یک را باید جذف کنیم ؟ البته پاسخ این سوال را با نیاز مشتریان خود نیز بررسی کنید.

۲- ارزیابی مجدد مشتریان و مخاطبان برند

تغییر در شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه باعث می شود که عده ای به بازار هدف مشتریان ما افزوده شوند و عده ای نیز از بازه مشتریان برند ما حذف گردند. عدم انجام این غربال گری و ارزیابی مجدد باعث می شود که مدیران برند ها برای مدت طولانی سرمایه گذاری خود را بر روی مخاطبینی داشته باشند که مشتری آن ها نخواهند بود.

مشاوران و پژوهشگران پارک بازاریابی ایران اعتقاد دارند که مدیران بازاریابی، تبلیغات و برند بایستی هر ۶ تا ۹ ماه یکبار مشتریان و مخاطبان خود را مورد بررسی قرار دهند و در صورت نیاز اقدام به تغییر در سیاست ها اعمال شود. در نظر داشته باشید که در اکثر مواقع نیازی به تغییر در استراتژی های کلان شرکت نیست. به عنوان مثال نبایستی با افزایش ۱۰% درآمد مخاطبان، محصولات قبلی را از بازار جمع نمود و محصولات جدید به بازار عرضه کرد. شاید با انجام یک تغییر کوچک در مورد محصول بتوان هزینه بیشتری از مشتری دریافت کرد.

۳- به روز رسانی وب سایت اینترنتی شرکت

متأسفانه اکثر مدیران ایرانی نقش وب سایت شرکت را در معرفی و فروش محصولات بی اثر می دانند. و اگر هم وب سایتی راه اندازی می کنند، هرگز در اطلاعات مندرج در سایت تغییر و تحولی رخ نمی دهد. زیرا سایت ها معمولاً متولی در شرکت های ایرانی ندارند. و افرادی که مسئول امور شبکه در شرکت ها هستند، از انجام این مسئولیت دوری می کنند. و به روز رسانی سایت را در شرح وظایف خود نمی دانند.

یکی از رسانه هایی که تعداد مراجعین جدید بسیار زیادی را به خود اختصاص می دهد، وب سایت رسمی شرکت هاست.

اطلاعاتی از قبیل مشتریان جدید، محصولات و بسته بندی های جدید و حتی سایر تبلیغاتی که در رسانه های دیگر دارید را از طریق سایت خود به مشتریان جدید معرفی نمایید. در واقع تأثیرات کلیه تغییراتی که در شرکت شما رخ می دهد، از طریق سایت تداوم می یابد. مدیران برند به کمک پیگیری وب سایت ها، نقش بسزایی در هویت سازی برند در ذهن مشتریان خواهند داشت. اطلاعات سایت شما باید بازتاب دهنده شرایط امروزی محصولات و خدمات برند شما باشند.

۴- اخبار مربوط به صنعت را دنبال نمایید

برای آنکه بتوانید تغییری در برند خود ایجاد کنید، باید در یکی از ابعاد برند این تغییر را ایجاد کنید. اما در نظر داشته باشید که این تغییر با در نظر گرفتن چند نگاه دیگر باید همراه باشد، نگاه به مشتریان، نگاه به رقبای داخلی و خارجی، نگاه به رسانه ها، نگاه به تصمیمات قانونی کشور، نگاه به شبکه توزیع و در نهایت نگاه به شرایط داخلی شرکت.

در عصر حاضر همه صنعت ها و بازارها دارای نشریات تخصصی متعدد هستند. این نشریات، منبع خوبی جهت دسترسی به اطلاعات روز هستند. از طرفی وجود موتورهای جست و جو گر از قبیل یاهو، بینگ و گوگل اطلاعات وسیعی را در رابطه با صنعت در اختیار شما قرار می دهد. مدیران برند و بازاریابی باید بتوانند ارتباط قوی با مجلات و وب سایت های خبری ایجاد نمایند و همواره اطلاعات شرکت را به نحو درستی در قالب روابط عمومی در این رسانه ها درج نمایند.

منتشرشده در برندینگ

۷ تفاوت عمده طرح توجیهی و پلن برند سازی را در این پست با شما در میان خواهم گذاشت، در عین حال که این تفاوت ها را ذکر می کنم با قسمتی از اصول برند سازی هم آشنا خواهید شد. طرح توجیهی گاهی طرح کسب و کار، پلن کسب و کار، بیزینس پلن و … نیز نامگذاری می شود ولی در کل آن را طرح توجیهی می نامند.

1-  طرح توجیهی سخت افزاری است، ولی پلن برند سازی نرم افزاری است:

در طرح توجیهی قست هایی مثل محل احداث کارخانه، لیست دستگاه های مورد استفاده، ساخت و ساز کارخانه و … پرداخته می شود ولی در پلن برند سازی به اسم کسب و کار و امکان ذخیره شدن این اسم در ذهن مشتری و شعار آن پرداخته می شود، در برند سازی ذهن مشتری کانون توجه ماست ولی در طرح توجیهی مقدمات شروع کسب و کار کانون توجه ماست.

2-  طرح توجیهی به استانداردهای محصول توجه دارد، ولی پلن برند سازی به وجوه تمایز:

طرح توجیهی سعی می کند محصولی تولید کند و وارد بازار کند ولی پلن برند سازی محصول را یک فاکتور دینامیک می داند که در صورت تشابه، نخواهد توانست تعصب مشتریان رقیب را رد کند و شکست خواهد خورد، محصولی که از پلن برند سازی نتیجه می شود جایگاه منحصر بفردی را هدف قرار می دهد و هدفی مافوق تولید در نظر دارد.

3-  طرح توجیهی به جلوه های ظاهری توجه ندارد، ولی پلن برند سازی خیلی به ظاهر اهمیت می دهد:

وقتی شما طرح توجیهی را می خوانید ایده ای در مورد رنگ سازمانی نخواهید یافت، ولی پلن برند سازی به شدت به رنگ سازمانی، رنگ های غالب سایت، رنگ بسته بندی، رنگ اسم برند، رنگ شعار و … توجه دارد چون نویسنده پلن برند سازی می داند با چه رنگی می توان چه حسی را در مورد محصول فراخوانی کرد و به محصول مرتبط ساخت.

 

4-  طرح توجیهی همه قیمت ها را بصورت خطی حساب می کند، ولی پلن برند سازی بعضی از قیمت ها را مورد توجه قرار می دهد و می سنجد که چه حسی به مصرف کننده می دهد:

طرح توجیهی هزینه ساخت ساختمانها را حساب می کند، ولی در پلن برند سازی شما اطلاعاتی در مورد هزینه ساخت و ساز ساختمانها یا قیمت خرید دستگاه ها پیدا نمی کنید. در طرح توجیهی نقطه سر به سر محاسبه شده و قیمت محصول ذکر می شود ولی در پلن برند سازی کاری به نقطه سر به سر نداریم و قیمت محصول طوری تعیین می شود که با جایگاه محصول سازگاری داشته باشد. مثلا اگه قیمت مازراتی را کاهش دهند، دیگر مازراتی اون حسی که الان مردم وقتی سوارش می شن رو نخواهند داشت!

5-  طرح توجیهی به فروش توجه دارد، ولی پلن برند سازی به چگونگی فروش نیز توجه می کند:

وقتی طرح توجیهی نوشته می شود، هدف فروش محصول است ولی در پلن برند سازی شما خط قرمزهای فروش را نیز پیدا می کنید. برند در مکان هایی فروخته می شود که با جایگاه برند نیز سازگار باشد. مثلا شما نمی توانید ادکلن DKNY Golden را در هیچ فروشگاهی پیدا کنید، باید با شرکت سازنده تماس بگیرین و مبلغ ۱ میلیون دلار به حساب شرکت واریز کنین و اونا با هلیکوپتر یا هواپیمای شخصی ادکلن شما رو میارن و دم درتون تحویل میدن!

 

6-  طرح توجیهی ایده ای در مورد نوع معرفی و … محصول ندارد، ولی پلن برند سازی، نحوه معرفی، رسانه مورد استفاده، کلمات، جملات و … معرفی محصول را مورد توجه قرار می دهد:

وقتی طرح توجیهی را مطالعه می کنید، با خود فکر می کنید، چگونه محصول شما مورد انتخاب مشتری قرار خواهد گرفت، در صورتیکه فلان محصول سالهاست در بازار هست و مردم هم بدون تفکر آن را از قفسه برداشته، در سبد خود قرار داده، خریده و به خانه می برند. ولی وقتی پلن برند سازی را می خوانید متوجه می شوید، مردم چه حسی به محصول شما پیدا خواهند کرد و محصول شما را انتخاب کرده و از محصول رقیب چشم پوشی خواهند کرد و محصول شما حس جدیدی به آنها خواهد داد.

7-  طرح توجیهی فقط به تولید و فروش فکر می کند، ولی پلن برند سازی به میزان تولید نیز توجه می کند:

در طرح توجیهی شما همیشه می توانید به صورت معقول تولید کنید و حتی آن را افزایش دهید و در صورت مواجه شدن با کاهش تقاضا آن را کاهش دهید، ولی پلن برند سازی بسته به جایگاه اجازه تولید بیش از عدد معینی را نمی دهد، مثلا رئیس اتومبیل سازی پورشه گفته بود وقتی در یک خیابان دو پورشه می بینم با خود فکر می کنم نکنه در برند سازی خود اشتباه کرده ایم! در سال ۱۹۹۴ پورشه فقط ۲۱ هزار خودرو تولید کرد و به بازار عرضه کرد!

تفاوت طرح توجیهی و برند سازی را در ۷ مورد شرح دادم ولی متخصصان می دانند که می توان دهها تفاوت دیگر را نیز ذکر کرد ولی همین اندازه برای روشن شدن موضوع کافی است.

 

 

منتشرشده در برندینگ

وقتی که شما به یک موفقیت بزرگ در کار می رسید و مالک یک برند معتبر می شود، خیلی ساده می توانید مزایای خلاقیت را درک کنید، اما مساله اصلی مربوط به زمانی است که کارتان گسترش آن چنانی نداشته و همچنان یک شغل کوچک دارید و افراد محدودی هم شما را می شناسند. اما در هر صورت پاسخ به این سوال بسیار جالب است و شخصی باید در این زمینه پاسخگو باشد که خود در دنیای خلاقیت و برند غرق شده باشد. اغلب اوقات این سوالی است که افراد خلاق زمانی که در کار با مشکلات زیادی مواجه می شوند، برایشان مطرح می گردد.

در اولین گام برای خود مشخص کنید که موفقیت کاری برای شما به چه معنا است و به صورت منطقی چه اقشاری باید برند شما را بشناسند. در زندگی روزمره و کاری، زمانی که چند گزینه کاری پیشنهاد می گردد، عکس العمل این گونه است که هر یک از گزینه ها را از زوایای متفاوت بررسی می کنیم تا گزینه نهایی خود را انتخاب نماییم. برای مثال، ممکن است شما در تولید کننده محصولی با درآمد خیلی بالا باشید که شروع کار تازه ای در بازاری جدید به شما پیشنهاد می شود. در این شرایط دو راه دارید: حفظ کار قبلی و داشتن امنیت شغلی با حقوق بالا یا پذیرش ریسک شروع کار تازه در بازار جدید.

اگر شروع یک کار تا زمانی که به سود فراوان نرسد برایتان معنی شکست می دهد، بهتر است که در کار قبلی  بمانید، اما اگر علاقه شما به شروع یک کار جدید است، به طوری که گسترش تدریجی آن و کسب سود به مرور و به دست آوردن مشتریان تدریجی برایتان به بخشی از زندگی تبدیل خواهد شد، گزینه دوم را به شما توصیه می کنم.

در نظر داشته باشید که شما باید در کار منتخب خود به درجه ای از رضایت شغلی برسید که خود به تنهایی بتوانید مسئولیت کار را بر عهده بگیرید. در این صورت هرگز خود را به خاطر راهی که انتخاب کرده اید سرزنش نخواهید کرد و آرزوی داشتن شغل دیگری را نخواهید داشت.

گام دوم این است که شروع یک کار تازه واقعا شبیه به داشتن تجربه منحصر به فردی است که پیش از شروع آن باید آمادگی لازم داشته باشید. بیشتر افراد خلاق می گویند پیش از شروع آن کار هرگز فکر نمی کردند شروع کارشان منجر به دست یافتن به چنین موفقیت بزرگی شود و این گونه برندی معتبر از خودشان در ذهن مشتریان ایجاد کنند. آنها تنها امیدوار بودند که کارشان روزی به ثمر برسد. موفقیت بزرگ در کار تنها اتفاقی است که ممکن است روزی برای شما هم بیفتد.

شما در کارتان برای دستیابی به موفقیت نیاز به برنامه ریزی دارید، اما گاهی ممکن است این امر برای شما اتقاق نیفتد. مساله مهم این است که شما باید یاد بگیرید همان اندازه که انتظار روزهای موفق را در کارتان دارید باید در انتظار روزهای سختی نیز باشید که چه بسا تعدادشان بیشتر هم باشد. این خود شیوه ای از زندگی است و آن طور که از تجربه برآمده، راه دستیابی به موفقیت مالی چندان راه همواری نیست، حتی صاحبان کسب و کارهای بزرگ هم روزگار سختی را گذرانده اند تا به آنچه امروز هستند، رسیدند.

در پایان بار دیگر تاکید می کنم که همواره به یاد داشته باشید موفقیت در کسب و کارتان به چه معنا است. این مفهومی است که برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد. نکته دیگر اینکه تا زمانی که برای کاری انرژی نگذاشته اید، منتظر نباشید موفقیت برای شما اتفاق بیفتد.

منتشرشده در برندینگ

 

شرکت های خوب بسیاری وجود دارند. این نوع شرکت ها وقتی قول انجام کاری را می دهند آن را انجام می دهند. وقتی مشتری با آنها تماس می گیرد پاسخ او را می دهند. وقتی مشکلی پیش می آید برایش راه حلی پیدا می کنند. آنها تمام کارهای لازم را انجام می دهند.

 

اما شرکت های خوب همیشه یکی دو قدم از شرکت های فوق العاده عقب اند. در نهایت شرکت های «خوب» هم دیگر چندان خوب به چشم نخواهند آمد؛ این سازمان ها به رشد بالایی که شرکت های فوق العاده به آن می رسند دست پیدا نمی کنند.

 

شرکت های فوق العاده، کنشگرا هستند، نه واکنش گرا. آنها با مشتریان خود در تماس می مانند و حساسیت های آنها را می شناسند. این نوع شرکت ها بدون آنکه از آنها خواسته شود ایده ها و راه حل های تازه ای به مشتریان خود ارائه می کنند. آنها به صورت منظم تلفن را بر می دارند و با مشتریان خود تماس می گیرند. آنها پیش از آنکه مشکلی پیش بیاید راه حل آن را در اختیار مشتریان خود قرار داده اند.

 

شرکت های فوق العاده از افراد متعهد و وفاداری تشکیل شده اند که هدفشان حصول اطمینان از رضایت همیشگی مشتریان از محصول یا خدمات آنهاست.

 

کارمندان شرکت های فوق العاده هر روز از خودشان می پرسند «آیا به بهترین نحو ممکن به مشتری ام خدمت رسانی کرده ام؟ اگر کوتاهی ای از طرف من صورت بگیرد، آیا موضوع را با مدیر و همکارانم در میان می گذارم تا به عنوان یک تیم بتوانیم توجهی شایسته ی مشتری به او داشته باشیم؟»

 

شرکت های خوب فرض را بر این می گذارند که مشتریان از خدماتشان رضایت دارند. اما شرکت های فوق العاده این موضوع را از آنها می پرسند، حتی اگر این پرسش به قیمت شنیدن چیزی غیر از این تمام شود. در واقع شرکت های فوق العاده به شنیدن خبرهای بد علاقه دارند.

 

بهترین شرکت ها آنهایی هستند که به بازخورهایی که از جانب مشتری دریافت می کنند گوش می سپارند. آنها از این بازخورها درس می گیرند و کسب و کارشان را به این وسیله بهبود می بخشند.

 

شرکت های فوق العاده روی یک هدف متمرکز اند و چشم خود را از آن بر نمی دارند. عملکرد آنها استراتژیک است. کارکنان این شرکت ها ضرب الاجل های هفتگی، ماهانه و سه ماهه مشخص می کنند و درک واضحی از مأموریت هر یک از اعضای شرکت دارند.

 

شرکت های فوق العاده، رهبران فوق العاده ای هم دارند؛ کسانی که به اطرافیان خود انگیزه می دهند و روابطی می سازند که فرهنگ مسئولیت پذیری را در فضای شرکت به وجود می آورد، کسانی که از اتخاذ تصمیم هایی به نفع تیم و شرکت خود ابایی ندارند.

 

شرکت های فوق العاده ریسک می کنند؛ ریسکی که اغلب مواقع به شکست می انجامد. اما آنچه که باعث فوق العاده شدن آنها می شود نحوه ی واکنش آنها به این شکست هاست. آنها در سرتاسر شرکت آزادانه درباره ی این شکست ها صحبت می کنند و از آنها یاد می گیرند. مادامی که نیات مثبتی پشت این تصمیمات بوده باشد، از بابت شکستی که متحمل شده اند عصبانی نمی شوند. آنها کارمندان ریسک پذیر را گرامی می دارند، چرا که در نهایت، این همان چیزی است که کسب و کارشان را به پیش می راند؛ ریسک پذیری همان چیزی است که باعث رشدشان می شود.

 

شما هم برای آنکه شرکت فوق العاده ای داشته باشید نباید درباره ی انتخاب خود توسط مشتریان جای هیچ شکی در ذهنشان باقی بگذارید. باید برای باقی ماندن در فضای رقابتی کسب و کار، تلاش بیشتر را به جان بخرید. باید رهبران درستی برای شرکت خود انتخاب کنید. باید کنشگرا باشید، راه ارتباط را باز نگه دارید و از ریسک کردن نترسید.

منتشرشده در تبلیغات و فروش

در حال حاضر تعداد زیادی از مدیران شرکت ها و سازمان ها از خدمات مشاور برند بهره می برند. آمارها نشان می دهد در کشور کانادا بیش از ۵۷ درصد شرکت ها، حداقل یک مشاور مدیریت در حوزه برند و برند سازی در اختیار دارند. اما سوال اینجاست یک مدیر ارشد سازمان چگونه می تواند اطمینان حاصل کند که در انتخاب یک مشاور برند خوب،دقیقا به هدف زده است؟

مراحل اجرایی انتخاب مشاور برند در سازمان به ترتیب عبارتست از:

 ۱٫ نیازهای خود را به منظور استفاده از خدمات مشاور برند مشخص کنید.

بسیاری از شرکت ها از مشاورین برند برای کسب اطلاعات تکمیلی و کمک گرفتن برای شناسایی و حل مسائل سازمانی استفاده می کنند. تجربه نشان می دهد سازمان ها دلایل و انگیزه های مختلفی برای به کارگیری مشاوران برند دارند، اما اهم این دلایل عبارت است از:

-  تعیین اهداف و استراتژی های بازاریابی و برند
-  تدوین و پیاده سازی فرهنگ برند در سازمان و میان کارکنان
-  تبدیل وضعیت سازمان را از حالت روزمره به وضعیت یادگیرنده و نوآور
-  حل مسائل سازمانی موثر به کمک تجارب قدیمی
-  بکارگیری خدمات مشاورین با توجه به تجربه آنها و مقرون به صرفه بودن هزینه

۲٫ مشاور مدیریت را انتخاب کنید.

مرحله اول به منظور انتخاب مشاور مدیریت، شناخت مسئله، موضوع یا فرصتی برای مشاوره است. برای این هدف باید موضوع را شفاف کنید، میزان و نحوه تعهدات را مکتوب کنید. برنامه زمانبندی ارائه کنید و محدودیت های بودجه را ثبت کنید.

در نظر داشته باشید که برای آنکه بهترین مشاور را انتخاب کنید، باید از افراد صاحب سبک کمک بگیرید. بهترین و سریعترین روش شناسایی مشاور از طریق جستجوی اینترنتی است. این افراد باید از مهارت مهارت و شایستگی علمی، تجربه عملی و اجرایی، در دسترس بودن، تعهد، وفاداری و رازداری برخوردار باشند.

برای انتخاب بهترین مشاور شرح خدمات و پروپوزال های آنها را بخواهید. بسته پیشنهادی مشاور باید دارای ویژگی های زیر باشد:

-  به سرعت ارائه گردد
-  برخورداری از درک درست از مساله
-  برخورداری از یک رویکرد و روش مشخص برای انجام کار
-  برخورداری از برنامه کاری و زمان بندی
-  برخورداری اقلام تحویلی و مورد نیاز
-  برخورداری از رزومه مشاور و همکاران وی
-  مشخص بودن هزینه انجام کار

مشاوران احتمالی را مورد ارزیابی قرار دهید. پس از دریافت پیشنهادهای مشاوران احتمالی سعی کنید با انجام مصاحبه رو در رو مواردی چون تجربه عملی مشاور، رویکردهای پیشنهادی انجام کار، نحوه انتقال مهارت ها، میزان سازگاری و میزان ارزش آفرینی (نه از نظر قیمت بلکه از نظر ارزش سازمانی) مورد ارزیابی دقیق قرار گیرند.

۳٫ با مشاوره مدیریت انتخابی خود تعامل موثر داشته باشید.

فرآیند مشاور مدیریت یک فعالیت مکانیکی نیست بلکه حاصل تعامل مشترکی بین کارفرما و مشاور است. برای موفقیت هر پروژه مشاوره ای مدیریت هم کارفرما و هم مشاور مسئولیت های خاصی برعهده دارند:

مسوولیت های کارفرما عبارتند از: پس از انتخاب نهایی یک مشاور مدیریت، کارفرما باید از وی برای اجرای برنامه های ارائه شده به طور کامل حمایت و محیط سازمان را برای کسب موفقیت در پروژه آماده نماید. برای این منظور کارفرما باید اطمینان حاصل کید که پرسنل شرکت دلیل حضور مشاور را می دانند و همکاری کامل را با مشاور برای کسب بهترین نتیجه دارند. همواره با مشاور بازاریابی خود صریح و بی پرده باشد به ویژه اگر در مواردی نارضایتی وجود دارد.

مسئولیت های مشاور برند عبارتند از:

 

-  درک درست اهداف و مسئولیت های پروژه
-  شناخت جنبه های منحصربه فرد سازمان،
-  اطمینان از اینکه کارفرما از مفاهیم پروپزال ارائه شده آگاه است و در نهایت صریح و بی پرده به منابع مورد نیاز خود اشاره کند و به تعهدات خود عمل نماید.
 

به یاد داشته باشید استفاده از مشاور بازاریابی مناسب در سازمان می تواند سرعت رسیدن به نتایج خیره کننده را در سازمان بسیار کوتاه نموده و مانع از صرفه بسیاری از هزینه های بدون برنامه بازاریابی شود.

منتشرشده در برندینگ

وقتی شما برند جدیدی را خریداری می کنید، با روش های توسعه محصول، شناسایی توزیع کننده مناسب، تاسیس فروشگاه و هماهنگ سازی طراحان خلاق با مدیران اجرایی قوی، به رشد این برندها کمک می کنید. در این مقاله به تشریح و اجرای صحیح این موضوع با کمک چند تکنیک برند می پردازیم:

محدود شدن در اقتصاد جهانی

یک متد با اهمیت رشد برند هایی که مالکیت آنها را به دست می آوریم، این است که به آنها در ایجاد استراتژی خرده فروشی کمک کنیم. به عنوان مثال وقتی برندهای لوکس پوشاک رشد می کنند، دیگر به طور کلی با عمده فروشی مدیریت نمی شوند و شروع به ایجاد شبکه های خرده فروشی و فروشگاهی خودشان می کنند. فروشگاه های لوکس در بازارهایی مانند مجتمع های تجاری تهران می توانند انواع مختلف مشتریان را جذب نموده و خودشان تبلیغ کارشان باشند.

در این باره باید گفت که انتخاب مکان مناسب طبق شرایط مناسب و در لحظه مناسب، کلید موفقیت است. وقتی برند نوپایی به شرکت شما می پیوندد، به یک تیم ملک و املاک شناس منطقه ای نیاز است. افرادی هستند که تخصص آنها فقط شناسایی محل فروشگاه و مراکز خرید شهرهای بزرگ در سراسر کشور است. این موضوع از جمله فعالیت های محققان و مشاورین پارک بازاریابی ایران از سال ۱۳۹۲ قرار گرفته است که با همکاری گروه بین المللی JC William در ایران صورت می دهد. اگر شما برند کوچکی در تهران باشید، افتتاح یک فروشگاه در شیراز یا مازندران می تواند کار ترسناکی باشد؛ اما اگر برند این کار را به مشاورین متخصص بسپارید، کارشناسان در انجام درست این کار به شما کمک خواهند کرد. البته رشد یک شبکه خرده فروشی باید با قابلیت های برند همخوانی و یکپارچگی داشته باشد و این موضوعی است که بسیاری از برندهای لوکس، در آن دچار اشتباه می شوند.

اغلب مدیران نمی دانند چگونه به رشد برند های جدید تر کمک کنند. گاهی اوقات، مدیران برند فکر می کنند می توانند فروشگاه های خرده فروشی خود را زودتر از موعد افتتاح کنند. اگر مجموعه کامل محصول برای پر کردن یک فروشگاه ۳۰۰ متری را نداشته باشید و قرارداد اجاره ۵ ساله فروشگاه را هم امضا کرده باشید، با یک بحران روبه رو خواهید شد. گاهی هم شرایط برعکس است و مدیران برند بسیار محافظه کارند و ما آنها را به چالش می کشیم تا سریع تر از آنچه فکر می کنند، به سوی مرحله بعد حرکت نمایند.

عملیاتی نمودن برنامه ها به صورت سیستماتیک

مدیر خلاق یک برند فقط محصول تولید نمی نماید، بلکه وجهه آن برند، ایده فروشگاه و تبلیغات آن را با دیدی ۳۶۰ درجه ای کنترل می کند. بد نیست بدانید که مدیر خلاق باید با یک مدیر اجرایی قوی و مکمل سازگار باشد. این سازش باعث می شود رویکرد استراتژیک و رویکرد خلاقانه با هم یکپارچه و هماهنگ باشند. وقتی برندی رشد می کند، مدیریت اجرایی آن موضوع واقعا مهمی است.

لوکس شدن آنلاین

ایجاد پایگاهی اینترنتی است که همه برند ها را پوشش دهد. و یا سرمایه گذاری مشترک با شرکت های خارجی که در تجارت الکترونیک کالاهای لوکس تخصص دارد. تجارت الکترونیک به خصوص برای کالاهای لوکس چالش برانگیز است؛ چون بازآفرینی کیفیت تجربه درون فروشگاه برای مشتری کار سختی است. وب سایت ها فقط با عکس و کارت های خرید سر و کار دارند و تفکیک کالاهای معمولی از کالاهای لوکس بسیار مشکل است.

با ایجاد خدمات کاملا جدید که برند های معمولی به آن دسترسی ندارند، تجربه متمایزی بسازیم. به عنوان مثال، در برخی سایت های پوشاک، مشتری می تواند دو یا سه سایز را در دو یا سه رنگ سفارش دهد، آن را در خانه امتحان کند و سپس مواردی را که نمی خواهد برگرداند؛ اما اگر ما یکی از خیاط های ماهر را طبق قرار قبلی به منزل مشتری بفرستیم تا تغییرات لازم را اعمال کند، چه می شود؟ برای تجربه برند لوکس یک مشتری آنلاین این کاره بزرگی خواهد بود.

چند تکنیک ساده جهت ارتقای برند های زیر مجموعه در شرکت

منتشرشده در برندینگ
صفحه1 از2
طراحی سایت